سمینار رایگان “چرا نمیتونم رابطه مو حفظ کنم؟”

معمولا روابط در اثر یک اشتباه از بین نمیروند بلکه چندین مورد خطا در روابط وجود دارد که در نهایت منجر به از دست دادن رابطه میشود.

از طرفی انسانها عموما دوست دارند با موضوعاتی تعامل داشته باشند که برایشان شناخته شده باشد،

و یا موضوعاتی که قبلا آنرا تجربه کرده باشند اما این موضوع کاملا ناآگاهانه است.

ما جذب کسانی میشویم که در کنارشان احساس امنیت میکنیم

و این احساس امنیت را در شباهت یا تفاوت آن فرد با اعضای خانواده خود میبینیم

سمینار رایگان “چرا نمیتونم رابطه مو حفظ کنم؟”

معمولا روابط در اثر یک اشتباه از بین نمیروند بلکه چندین مورد خطا در روابط وجود دارد،

که در نهایت منجر به از دست دادن رابطه میشود.

از طرفی انسانها عموما دوست دارند با موضوعاتی تعامل داشته باشند که برایشان شناخته شده باشد،

و یا موضوعاتی که قبلا آنرا تجربه کرده باشند، اما این موضوع کاملا ناآگاهانه است.

ما جذب کسانی میشویم که در کنارشان احساس امنیت میکنیم

و این احساس امنیت را در شباهت یا تفاوت آن فرد با اعضای خانواده خود میبینیم.

یعنی اگر پدری اعضای خانواده خود را کتک میزند،

اعضای آن خانه در مقابل فردی که این خصوصیت پدرشان را دارد احساس امنیت میکنند و به آن فرد اطمینان میکنند.

اما نکته اینجاست که به احتمال زیاد پدر آنها با این فرد تفاوتهای زیادی دارد که این موضوع به هنگام انتخاب در نظر گرفته نمیشود.

در واقع خصوصیت های این فرد آن قدر که ما فکر میکنیم قابل پیش بینی و شناخته شده نیست.

اما واقعیت این است که ما حتی اگر با شخصی بهتر از خانواده خود آشنا شویم به او اطمینان نمیکنیم،

و احساس امنیت نمیکنیم چون او  اشتراکی با اعضای خانواده ما ندارد پس برای ما قابل پیش بینی و قابل درک نیست.

به طور مثال اگر ما در خانواده ای بوده ایم که ابراز عشق و علاقه مشروط بوده،

نمیتوانیم به فردی که بدون قید و شرط به ما ابراز عشق میکند اطمینان کنیم.

و اصلا احساس امنیت نمیکنیم و این فرآیند کاملا ناخود آگاه است.

توضیحات فوق بنا بر این اصل است که تعاریف هر فرد از عشق و علاقه و ابراز عشق و علاقه منحصر به خود اوست.

و منطبق با تعاریف دیگری نیست و این خاستگاه تمام اختلاف نظرها و …. است.

ما در انتخابهای خود به دنبال باز آفرینی روابط قبلی خود هستیم.

عموما این بازآفرینی شامل یک الگوی تکراری اشتباه است که به تمام روابط ما آسیب میزند.

ما در گذشته خود روابطی را با والدین خود تجربه کرده ایم که احساسات و عشق زیادی در آن روابط وجود داشته

و خواسته هایی از والدین و از آن روابط داشتیم که بابت بیان آنها با خشم و سرزنش و خشونت و…. مواجه شدیم.

بنابراین تحقیر شده ایم و به دنبال این اتفاق درصدد تایید گرفتن از والدین خود بوده ایم.

 همچنین هنگامی که وارد جامعه میشویم بازهم به دنبال تایید گرفتن از افراد جامعه خود هستیم.

و این یعنی باز آفرینی روابط قبلی و تکرار تمام رفتارهایی که با والدین خود در روابط قبلی داشته ایم.

اما نکته حایز اهمیت این است که تمام آن رفتارها مربوط به دوران کودکی است،

و برای انسان بالغ کارآمد نیست و طرف مقابل من این رفتار نابالغانه را نمی پذیرد و ما در یک سیکل آسیب زا قرار میگیریم.

پسری که مادری خودشیفته و قدرت طلب و کمال گرا دارد دچار خشم از مادر و افسردگی است،

و معمولا رفتاری منفعل دارد و سکوت کننده است.

عموما این فرد وارد رابطه با دختری میشود که تمام خصوصیات مادرش را دارد،

زیرا میخواهد گذشته خود را بازسازی کند اما هنگامی که این بازسازی صورت میگیرد،

اتفاقات گذشته عینا تکرار نمیشود بلکه مشکلات جدیدی به وجود می آید.

مثلا در این مورد هنگامی که این دختر پس از بحث و دعوا  قهر کند پسر به دنبال او نمی رود،

و این باعث میشود دختر فکر کند که شریک عاطفی اش او را دوست ندارد و این باعث جدایی و خراب شدن رابطه میشود.

دلیل اصلی این بازسازی آن است که ما اصلا این بازسازی را یک مشکل یا یک سیکل آسیب زا نمی دانیم،

که بتوانیم برای خروج از آن راه حل پیدا کنیم.

ما هنگامی که در کودکی مورد رفتار زشتی واقع میشویم این رفتار را منطقی سازی میکنیم

و آن را بد نمیدانیم و فکر میکنیم تکرار آن نیز برای ما لازم است و به دنبال بازسازی آن میرویم.

مثل هنگامی که در خانواده ای، پدر کنترلگر است پس برای دختر این خانواده کنترلگری تاثیر زیادی در حفظ رابطه دارد.

عموما ما میخواهیم روابط خود را با همان رفتارها و روش های قبلی بازسازی کنیم.

اما نتیجه متفاوتی در روابطمان ایجاد شود و همانطور که قبلا گفته شده این امکانپذیر نیست،

زیرا آن رفتارها و روش های قبلی خاص دوران کودکی است

و برای انسان بالغ کارآمد نیست و باید سن خود را در این بازسازی ها لحاظ کنیم.

دلیل اول از دست دادن روابط : بازسازی گذشته

دلیل دوم از دست دادن رابطه : خشم از واقعیتها

در اوایل ارتباط خود با شریک عاطفی مان احساس میکنیم خدا هستیم و باید کانون توجه دیگری باشیم.

و همینطور به دنبال عشق غیر مشروط و بی دریغ هستیم.

اما هنگامی که در رابطه قرار میگیریم متوجه میشویم که در دنیای واقعی این توقعات برآورده نمیشود،

و ما بشدت از این موضوع خشمگین میشویم و به ظاهر شریک عاطفی مان را مقصر این خشم میدانیم،

و خشم خود را سر او تخلیه میکنیم اما در واقع ما از روبرو شدن با واقعیتها خشمگین میشویم.

واقعیت هایی مثل اینکه ما خدا نیستیم و کانون توجه نیستیم و یا عشق غیر مشروط نداریم و….

اما با وجود روبرو شدن با این واقعیتها همچنان میخواهیم به استانداردها و باورهای کودکی خود متعهد باشیم.

به همین دلیل خشم خود را به بهانه های مختلف سر طرف مقابل تخلیه میکنیم.

در این حالت باید به تعارض های درونی خودمان بپردازیم و آنها را حل کنیم.

تعارض های ما عموما دو دسته هستند:

۱-در ارتباط با روابط پدر و مادر با یکدیگر

۲- مربوط به رابطه ما با والدین مان است.