روانشناسی لباس

روانشناسی لباس ! شنیده بودید ؟

محققان متوجه شده‌اند که وقتی ما لباس‌های خاصی می‌پوشیم، یک سری تغییرات روانشناسی در ما رخ می‌دهد.

ما همگی برای زیبا دیده‌شدن در مناسبت‌های خاص، تلاش مضاعفی می‌کنیم. اما بیشتر افراد بین علاقه به خوش‌پوشی و احساس گناهِ وقت تلف شده برای آن درجنگ هستند. حالا علم می‌گوید ممکن است اینکه ما چگونه لباس می‌پوشیم، همان تفاوتی باشد که ما برای «تحویل گرفتن خودمان» بین زندگی کاری و شخصی خود قائل می‌شویم.

ما همیشه این حرف‌ها را می‌شنویم که «برای کاری که می‌خواهی لباس بپوش، نه آن کاری که داری.» و یا «خوش‌پوش باش، احساس خوشی کن.» و البته بسیاری از مردم به آنها اعتقادی ندارند، اما درهر صورت ما سعی می‌کنیم پوششمان را با مناسبت پیش رو هماهنگ کنیم. خبر خوب این است که تحقیقات جدید در زمینه تأثیر لباس‌ها بر رفتار ما نشان می‌دهد که شاید ردپایی از حقیقت در چنین جملاتی وجود داشته باشد. دانشمندان می‌گویند، لباس‌هایی که می‌پوشیم بر رفتار، روحیات، شخصیت، خُلق، اعتماد به نفس و حتی بر حالتی که با افراد برخورد می‌کنیم تأثیر دارند. این همان «شناخت پوششی» (Enclothed Cognition) است.

ترکیب «شناخت پوششی» برای تعریف اثر احتمالی لباس‌هایی که می‌پوشیم بر فرآیندهای مختلف روانشناسی مانند احساسات، خودارزش‌گذاری، روحیات و برهم‌کنش‌های درونی به کار می‌رود. به دلیل وجود «معنای نمادین» که ما، به عنوان یک مجموعه، به انواع مختلف پوشش اطلاق می‌کنیم، لباس‌ها بر رفتار و حالات ما تأثیر دارند.

ما بعضی لباس‌ها را قدرتمند، بعضی را جالب، بعضی را خنده‌دار و غیره می‌دانیم. ما حتی افرادی را که به‌تازگی ملاقات کردیم، با پوشش آنها و انطباق آن با مناسبتی که درآن قرار داریم ارزش‌گذاری می‌کنیم. اینگونه به‌نظر می‌آید که به دلیل حسی که  لباس‌ها به ما می‌دهند، حتی خودمان و نقش‌مان را براساس آن‌ها و محلی که درآن قرار داریم ارزش‌گذاری می‌کنیم. این نشان‌دهنده این است که آنچه می‌پوشیم، به‌طرز موشکافانه‌ای بر حالات و انتخاب رفتار ما تأثیر دارند.

لباس رسمی = قدرتمندی

مشخصاً دلیلی وجود دارد که کت‌های رسمی به عنوان «لباس موفقیت» شناخته می‌شوند. به‌نظر می‌آید که پوشیدن لباس رسمی و با ساختار «شق و رق» ما و ذهن ما را در آماده‌ترین حالت برای انجام کار و شغل‌مان قرار می‌دهد.

پوشیدن لباس‌های «قدرتمند» اعتماد به نفس ما را افزایش می‌دهند (شاید به همین دلیل است که به آن‌ها این اسم را داده‎ایم)؛ و حتی سبب افزایش هورمون‌های مورد نیاز برای بروز نقش سلطه‌گر می‌شوند. و این موضوع به ما کمک می‌کند که مذاکره‌کننده‌ای بهتر شده و قوه تفکر انتزاعی مان نیز تقویت شود.

پنجشنبه راحت

درحالی که یک دست کت و شلوار می‌تواند عملکرد ما را در اتاق کار افزایش دهد، پوشیدن لباس رسمی وقتی که می‌خواهیم از نظر اجتماعی فعال باشیم فکر خوبی نیست! مطالعات نشان می‌دهد که هنگامی که افراد لباس رسمی می‌پوشند، برایشان سخت است که راحت باشند و با آغوش باز به صحبت بپردازند.

از طرف دیگر، پوشیدن لباس ساده و راحتی در محل کار به ما کمک می‌کند که دوستانه‌تر رفتار کرده و خلاق باشیم و از آنجایی که احتمال زیاد کارمندان قصد دارند در روز آخر کاری هفته به فعالیت‌های اجتماعی بپردازند؛ مناسب بودنِ پوشیدن لباس رسمی در پنجشنبه تحت شعاع قرار می‌گیرد.

روانشناسی لباس‌های ورزشی

به‌اندازه کافی تمایل برای تمرین روزانه ندارید؟ بعضی از لباس‌های ورزشی خود را بپوشید، یا حداقل آنهارا باخود داشته باشید. پوشیدن لباس ورزشی، احتمال ورزش کردن ما را افزایش می‌دهند. شاید دلیل چنین اتفاقی این باشد که وجودِ لباس‌ها به ما یادآوری می‌کنند که تصمیمات سالم بگیریم. همچنین از قبل پوشیدنِ لباس ورزشی، مرحله «آماده شدن» را حذف کرده و یکی از بهانه‌های ما کم می‌شود.

ایده لباس متحدالشکل (Uniform)

هر شکلی از لباس که یادآور حرفه یا نقشی خاص باشد، تمام دانش و توقعات ما را از آن نقش فعال کرده و نحوه رفتار ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. برای مثال، پوشیدن لباس رسمی و یا کت باعث افزایش آگاهی افراد نسبت به وظایف خود شده، تمرکزشان را افزایش داده و آنها را برای انجام بهتر کار تشویق می‌کند. تنها پوشیدن روپوش آزمایشگاهی طی یک آزمایش، افراد را برای توجه بیشتر و انجام اشتباه کمتر تشویق می‌کند. (چراکه روپوش آزمایشگاهی نشانگر افراد جدی و مصمم مانند دانشمندان و پزشکان است.)

و این موضوع فقط مربوط به بزرگسالان نیست. دانش‌آموزان کنیایی که لباس فرم داشتند، کمتر غیبت کرده و عملکرد بهتری داشتند؛ شاید به این دلیل که وجود لباس فرم، کار مدرسه را برای دانش‌آموزان و والدین‌شان جدی‌تر نشان می‌داد.

لباس لوکس و سیاست

بیشتر ما فکرمی‌کنیم گرایش‌های سیاسی ما به سختی سنگ هستند. اما نه تنها  لباس‌ها می‌توانند وضعیت اجتماعی ما را تغییر دهند، آنها حتی می‌توانند سبب تغییر ارزش‌ها و دیدگاه‌ های سیاسی ما بشوند. در یک مطالعه، خانم‌هایی که از آنها درخواست شده بود کیف دستی «پرادا» (Prada – مارک معروف و لوکس کیف) را با خود حمل کنند، به صورت شخصیتی محافظه‌کار‌تر رفتار کرده و دارای ارزش‌های کاپیتالیستی (Capitalist) در مقایسه با سایر افرادی که به آنها کیف غیر لوکس داده شده بود، شدند. این خانم‌ها نیز درکل به سایرین کمک می‌کردند؛ اما جایی که برایشان نفع بیشتری داشت، حضورشان پررنگ‌تر بود. محققان باور دارند افراد به‌طور ناخودآگاه سعی دارند تا رفتارشان با ظاهرشان هماهنگ باشد. پس اساساً اگر ما برای نقش خاصی لباس بپوشیم، درنهایت آن نقش را زندگی می‌کنیم.

بالابرنده‌ها و پایین آورنده‌ها:

آیا احساس کرختی، ناراحتی و یا سرخوردگی می‌کنید؟ هرچند معمولاً این حالتِ روان ماست که روش لباس پوشیدن ما را شکل می‌دهد؛ اما ممکن است برعکس این جریان نیز درست باشد. اینکه چگونه لباس می‌پوشیم می‌تواند به ما درگذراندن روزهای ناراحتی و غم کمک کند. محققان می‌گویند سریع‌ترین راه برای بهتر کردن یک روز بد، پوشیدن لباس‌های رنگ روشن است. رنگ‌های شاد به عنوان یک «بالابرنده» عمل کرده و درنتیجه حال و هوای مارا بهتر کرده و انرژی ما را افزایش می‌دهند. همچنین ما همیشه رنگ‌های شاد را با خوشحالی، روزهای آفتابی و زمان‌های رهایی و خوشبختی (مثل تعطیلات تابستانی در زمانی که کودک بودیم) همراه می‌دانیم.

از طرف دیگر، ما رنگ‌های تیره و بی‌روح را به انرژی کم، خستگی و بی‌رمقی نسبت می‌دهیم. پس دفعه‌ی بعد که احساس غمگینی کردید، به جای کشیدن کلاه یک سویشرت خاکستری بر صورت خود، به دنبال یک پولیور رنگ روشن باشید!

رازهای پنهان

جالب است بدانید که حتی لباس‌های زیر نیز بر نحوه احساس ما نسبت به خودمان موثر هستند. لباس‌های مخفی مانند لباس زیر و جوراب‌های ما می‌توانند تأثیر زیادی بر «درک درونی» و میزان اعتماد به نفس ما بگذارند. پوشیدن چیزی که ما آن را به عنوان «جذاب» تلقی می‌کنیم، می‌توانند احساس قدرتمندی و اعتماد به نفس زیاد را در ما ایجاد کنند.

برای بهبود سطح «تصور از خود» و اعتماد به نفس، حتی می‌توان از نحوه لباس پوشیدن کسی نیز تقلید کرد. تحقیقات نشان می‌دهند که وقتی ما نحوه لباس پوشیدن کسی را دنبال و تقلید می‌کنیم که از نظر ما «باهوش و قدرتمند» است، ویژگی‌های خاص آن فرد نیز در ما نیز ظاهر می‌شوند.

دپارتمان پژوهش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

سوگ

چگونه از پس سوگ از دست دادن عزیزان رها شویم ؟

ممکن است درنگاه اول تصور اینکه بعد از مرگِ یکی از عزیزانتان به زندگی عادی بازگردید، غیرممکن به نظرآید و شاید احساس ناامیدی شدیدی را تجربه کنید. هرچند به محض اینکه شروع به رسیدگی به احساساتتان کرده و به دنبال کمک باشید، خواهید دید که چقدر اوضاع آرام‌تر شده و بازگشت آسان تری خواهید داشت. درحالی که نمی‌توانید عزیزی را که از دست داده‌اید بازگردانید و یا برای همیشه او را فراموش کنید، این را به یاد داشته باشید که با انجام کارهایی می‌توانید با درد خود کنار آمده و به زندگی ادامه داده و آن را دوباره پرمعنی و ارزشمند ببینید.

کنار آمدن با احساسات

  1. خود را رها کنید.

شاید فکرکنید که اگر احساساتتان را سرکوب کنید و یا تظاهر کنید که وجود ندارند، می‌توانید خیلی سریع به زندگی عادی خود بازگردید. هرچند ممکن است این کار از نظر سطحی درست باشد، اما اگر تمام احساساتتان را در درون خود مخفی کنید، نمی‌توانید به راحتی به جلو پیش روید. به جای اینکار، آرام باشید، زمانی را برای خود درنظر بگیرید و به خود اجازه دهید که گریه کنید، عصبانی شوید، احساساتی شده و در کل سعی کنید به احساساتتان نزدیک‌تر شوید.

  • اختصاص دادن زمانی فقط برای گریه کردن نیز می‌تواند به بازگشت شما به زندگی عادی کمک کند. هرچند معمولاً کسی گریه کردن را دوست ندارد، اما این را بدانید که اینکار به سلامت ذهن و بروز دادن احساساتتان کمک زیادی می‌کند.
  • برای بسیاری از افراد، گریه کردن نیازی اساسی و طبیعی است. آنها حس می‌کنند که پس از یک سری اتفاقات دردناک، گریه کردن آنها را برای مقابله با مشکلات روزمره زندگی (کار، مدرسه و …) آماده‌تر کرده و با کمک به تخلیه احساسات، باعث می‌شود که به مشکلاتشان منطقی‌تر نگاه کنند.
  • همچنین این را باید مدنظر داشت که بعد از مرگ یک عزیز «همه گریه نمی‌کنند». اگر گریه نمی‌کنید، این به آن معنی نیست که شما برای فردی که فوت کرده اهمیتی قائل نیستید؛ این موضوع فقط بیانگر این است که شما به صورت دیگری با مسئله برخورد می‌کنید.
  • برای گریه نکردن احساس گناه نکنید و خود را نیز مجبور به انجام کاری که دوست و یا آمادگی‌اش را ندارید، نکنید.
  • می‌توانید احساساتتان را هنگامی که تنها هستید بروز دهید،رو یا راجع به مسئله پیش آمده با دوست عزیز دیگری صحبت کنید. این شما هستید که تصمیم می‌گیرید چه چیزی حال شما را بهتر می‌کند.
  • در زمان سختی و ناراحتی، نوشتن خاطرات نیز می‌تواند تمرکز و کنترل‌تان را افزایش دهد.
  1. به خود اجازه و زمان غمگین بودن بدهید.

پس از اینکه احساسات خود را بروز دادید، مهم است که قبول کنید که؛ «بله شما غمگین هستید». برطرف شدن غم زمانبر است و این احتمال وجود دارد که چیزهایی که قبلاً خوشحالتان می‌کردند، حال بی‌اثر باشند. احتمالاً ترجیح می‌دهید به جای بیرون رفتن با دوستانتان درخانه بمانید، و یا برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌تان نمی‌تواند حتی لبخندی روی صورتتان بیاورد. قبول کنید که درحال گذراندن دوره دردناکی هستید و سعی کنید آرام پیش بروید اما این را بدانید که حالتان بهتر خواهد شد.

  • اگر احساس می‌کنید لازم است، زمانی را از کار و یا مدرسه کناره‌گیری کنید تا با وضعیت ایجاد شده کنار بیاید. اینکار کمک شایانی به وضعیت ذهنتان کرده و باعث خواهد شد که برای مدتی کوتاه از شر روزمرگی‌ها خلاص شده و بر مشکل اصلی خود تمرکز کنید.
  • خود را به فعالیت اجتماعی مجبور نکنید. به احتمال زیاد دلتان نخواهد که با دوستانتان به مهمانی و یا گردش بروید. هرچند که نباید خود را قرنطینه کنید، همچنین نباید با خنده مصنوعی خود را مجبور به بیرون رفتن کنید، در حالی که قلباً دلتان می‌خواست در خانه استراحت کنید.
  1. به دنبال حمایت باشید.

هرچند گذراندن زمانی در تنهایی می‌تواند در هضم اتفاق رخ داده به شما کمک کند، درست نیست که برای همیشه در این وضعیت بمانید. اگر قصد دارید با غم از دست دادن عزیزی کنار بیایید، بهتر است «شانه‌ای برای گریه کردن» سراغ داشته باشید؛ با دوستان، اعضای خانواده و یا حتی افرادی که در فضای مجازی می‌شناسید صحبت کنید و به آنها بگویید که چه چیزی رخ داده و شما را اذیت می‌کند و در این شرایط به کمک آنها احتیاج دارید.

  • از این احساس که «با همیشه غمگین بودن حوصله دوستانتان سر می‌رود» دوری کنید؛ آنها به شما اهمیت می‌دهند و این را بدانید که این احساس شماست و شما نقشی در ایجاد آن ندارید. اگر حس می‌کنید که نباید دوستانتان در این زمان کنارتان باشند، پس چرا با آنها دوست هستید؟
  • البته نیازی ندارید که خانواده و دوستانتان همیشه و هفت روز هفته در کنارتان باشند، حتی برعکس دوست دارید که بیشتر زمانتان را به تنهایی بگذرانید. هرچند باید به آنها بگویید که حضور آنها در هنگام نیاز برایتان بسیار باارزش است.
  1. به زور خودتان را «قوی» نشان ندهید.

بعضی افراد کسانی که درحال مقابله با غم و اندوه هستند را به عنوان افرادی قوی و شایسته‌ی تحسین می‌دانند که دیگران را با  خونسری و آرامششان تحت تأثیر قرار می‌دهند. بله درست است که بعضی از افراد اینگونه رفتار می‌کنند اما اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که معمولاً این رفتار را بیشتر در تلویزیون و سینما دیده‌اید. خود را مجبور نکنید که طوری رفتار کنید که «انگار همه چیز درست است» و شما مشکلی با مسئله پیش آمده ندارید.

هرچند نیازی نیست که در میان مردم شروع به گریستن کنید، این حس را نیز نباید به اطرافیان القا کنید که شما بسیار قوی، صبور و شکست‌ناپذیر هستید.

  • به یاد داشته باشید که اعضای خانواده‌تان به شما اهمیت می‌دهند، آنها از شما توقع دارند که با آنها صادق بوده و راحت باشید. سعی نکنید با بازی کردن نقش یک فرد قوی، آنها را گول بزنید.
  • کنار آمدن با غم و احساس «از دست دادن» می‌تواند بسیار سخت و دردناک باشد، نیازی نیست که زندگی‌تان را با تظاهر به خوب بودن همه چیز، پیچیده‌تر کنید.
  1. خود را پایبند به یک زمانبندی نکنید.

شاید حس کنید که بعد از دوهفته باید به روال عادی زندگی خود بازگردید، چراکه دوستتان نیز که مشکلی مشابه با شما داشت در همین مدت خالش خوب شد؛ باید هرگونه «تفکر زمانبندی» را از سرخود بیرون کنید. خود را مجبور نکنید که تا زمان مشخصی باید حالتان خوب شود، چراکه اینکار تنها باعث سرخوردگی نسبت به ادامه مسیر و ناامیدی از خودتان می‌شود.

  • خود را با دیگران مقایسه نکنید. ممکن است دوستتان پس از گذشت مدت نسبتاً کوتاهی از درگذشت عزیزش حالش خوب شود، اما شما نمی‌دانید که او چه سختی را گذرانده و یا چه راه‌ حلهایی را به کار بسته است.

 

به دنبال حمایت

  1. با دوستان و عزیزانتان زمان بیشتری را بگذرانید.

زمانی که احساس نیاز کردید، دوستان و اعضای خانواده می‌توانند حمایتی که لازم دارید را برایتان فراهم کنند. چه درکنار خانواده‌تان در حال تماشای فیلمی باشید وچه با دوستتان راجع به احساس غمی که دارید صحبت کنید، برقراری ارتباط مؤثر با عزیزانتان می‌تواند به بازگشت شما به مسیر عادی زندگی کمک کند.

نمی‌توانید برای همیشه در ذهنتان پنهان شوید، درغیراینصورت دیگر نخواهید توانست از روابطتان لذت ببرید.

  • اگر عضو خانواده‌ای را از دست داده‌اید، گذراندن وقت با سایر اعضای خانواده و یادآوری خاطرات خوب گذشته با او می‌تواند احساس تنهایی شما را کاهش دهد. به یاد داشته باشید که نیازی نیست از صحبت راجع به عزیز از دست رفته‌تان دوری کنید.
  • زمانی که با دوستانتان وقت می‌گذرانید، رفتن به کافه و یا مهمانی‌های شلوغ الزامی نیست؛ خوردن قهوه، پیاده ‌روی و یا دیدن فیلمی با نشاط دردکنار دوست نزدیکتان می‌تواند حالتان را بهتر کند.
  1. عضویت در یک گروه حمایتی را درنظرداشته باشید.

شرکت کردن در جلساتی که در آن افراد با تجربیات مشابه شما شرکت می‌کنند، حس تنهایی‌تان را کمتر کرده و به پیداکردن راههای متفاوت کنارآمدن با مشکلتان نیز کمک می‌کند. همچنین می‌تواند سبب ایجاد روابط جدید و درنتیجه کمتر شدن احساس تنهایی شود. درواقع این عضویت باعث می‌شود که هرچندوقت یکبار جایی برای رفتن داشته باشید و درنتیجه به بازگشت به روند اولیه و سالم زندگی کمک می‌کند و این احساس را به دنبال دارد که «تیم حمایتی خوبی درکنارم دارم».

  • به خود بگویید که «حداقل امتحانش می‎کنم». قبل از اینکه در جلسه حاضر نشده‌اید افراد و ماهیت جلسه را قضاوت نکنید. شاید از گفتن داستان مشکلاتتان برای کسانی که مسئله‌ای مشابه مسئله شما دارند احساس بهتری داشته باشید.
  1. با خدا ارتباط بگیرید.

می‌توانید با شرکت در مراسم‌های مذهبی و یا صرفاً نمازخواندن و راز و نیاز با خدا، به آرامش برسید.

  • رفتن به مراسم، جلسه و یا هرگونه گردهمایی منظم مذهبی می‌تواند برای ادامه ادن به مسیر زندگی و بازگشت به آن کمک شایانی کند.
  • معمولاً گردهمایی‌های مذهبی با برنامه‌های داوطلبانه و خیرخواهانه همراه است که در صورت شرکت در آنها، زمانتان را در راهی سازنده و مفیدتری گذرانده‌اید.
  1. مراجعه به روانشناس را درنظر داشته باشید.

هرچند همه افراد نیاز به درمان روانی ندارند، اما نباید لزوماً آن را از لیست خود خارج کنید. اگر احساس کردید که به تنهایی و یا حتی درکنار دوستان و خانواده‌تان نمی‌توانید با نبود عزیزتان کنار بیایید، شاید بهترین کار مراجعه به یک متخصص است که بتواند راجع به احساساتتان با شما صحبت کرده و آنها را برای شما روشن ساخته و راه حلی برای مشکلتان ارائه کند.

فکرنکنید که با مراجعه به مشاور و یا روانشناس، ضعف را قبول کرده‌اید. درواقع برعکس، این قدرت شما را نشان می‌دهد که به دنبال کمک بیشتر برای بهبود حالتان هستید و به خود اهمیت می‌دهید.

  1. داشتن حیوان خانگی نیز می‌تواند کمکتان کند.

شاید فکرکنید که نگهداری از گربه و یا سگ در زمانی که احساس غم و ناراحتی می‌کنید کار احمقانه‌ای باشد، اما جالب است بدانید که اینکار به بهبود حال و هوای شما کمک خواهد کرد. وجود حیوان خانگی باعث می‌شود برای درد و دل کردن کسی را داشته باشید که او هم نیازمند توجه و مراقب شماست و وجود این رابطه دوطرفه باعث ایجاد انگیزه در شما می‌شود. مسلماً یک بچه گربه نمی‌تواند جای پدر و یا مادر از دست رفته شما را پر کند، اما می‌تواند انگیزه‌ای برای ادامه دادن باشد.

در گروههای حامی حیوانات به دنبال حیوان مدنظرتان باشید؛ آوردن و مراقبت از موجودی که واقعاً نیازمند عشق و توجه شماست، خود تأثیر مثبت مضاعفی دارد.

  1. از اطرافیان تأثیرمنفی نگیرید.

متأسفانه همه نمی‌توانند حال شما را خوب کنند و هستند کسانی که سهواً حال شما را بدتر می‌کنند. ممکن است افراد چیزهایی بگویند که منظوری نداشته و فکر کنند گفتن اینگونه حرف‌ها حال شما را بهتر خواهد کرد؛ درحالی که درنهایت باعث شوند که احساس بدتری داشته باشید. سعی کنید به آنها بگویید که چه چیزی می‌تواند حال شما را بهتر کند و حتی حمایت آنها را در مسیری که باب میل شماست هدایت کنید و یا اگر رفتارشان خیلی شما را اذیت می‌کند، سعی کنید زمان کمتری را با آنها بگذرانید.

  • ممکن است دیگران، از دست دادن عزیزترین کس شما را با از دست دادن فامیلی دور مقایسه کنند و بگویند که برای آنها فقط چندروز طول کشید که به زندگی عادی بازگردند و یا اینکه بگویند «اون الآن جای بهتریه!». اطرافیان شما قصد ناراحت کردن و آسیب زدن به شما را ندارند، و درواقع می‌خواهند که شما حس بهتری داشته باشید؛ هرچند که شاید در ابراز این حس ناتوان باشند.
  • به یاد داشته باشید، اگر تمام انرژی و توانتان را برای عصبانی شدن از دست افرادی بگذارید که نمی‌دانند چطور کمک کنند، احتمالاً دارید تمام انرژی و احساسات منفی‌تان را به سمت غلطی سوق می‌دهید. دلخور و عصبانی بودن شما کاملاً طبیعی است، اما دقت کنید که این احساس را به افراد اشتباهی نشان ندهید.
  1. به زور لبخند نزنید.

همانطور که کم کم به معاشرت با اطرافیان و «بازگشت» به زندگی عادی می‌پردازید، خودرا مجبور نکنید درحالی که از درون ناراحت هستید، با دیگران خوش برخورد و خیلی دوستانه رفتار کنید. هرچند که نباید تمام شدت نارحتی و غم خود را به اطرافیان نشان دهید، غم و وجود آن را نیز نباید پنهان کنید.

  • بازی کردن نقش یک آدم خوشحال، در حالی که احساس غم شدیدی دارید، می‌تواند انرژی زیادی را از شما بگیرد. از دست دادن این مقدار انرژی می‌تواند باعث بدتر شدن حال روحی و روانی شما شود.

 

ادامه مسیر

  1. از تصمیم‌گیری‌های بزرگ اجتناب کنید.

ممکن است مرگ عزیزتان باعث شود فکرکنید که باید از کارتان استعفا بدهید، خانه‌تان را بفروشید و یا خیلی زود نقل مکان کنید؛ اما باید قبل از اتخاذ چنین تصمیم‌های بزرگی خیلی خوب فکرکنید. مسلماً دلتان نمیخواهد که تصمیمی بگیرید بعداً علاوه‌بر دست و پنجه نرم کردن با غم و اندوه‌تان، با احساس پشیمانی از آن تصمیم نیز درگیر شوید. می‌توانید به جای تصمیم‌گیری سریع، چندماه به خود مهلت دهید تا با ذهن خالی به آن فکر و با دوستان خود مشورت کرده و مطمئن شوید که بهترین تصمیم را اتخاذ کرده‌اید.

  • ممکن است فکرکنید که تصمیم‌گیری سریع باعث می‌شود که از شر مسائل مزاحم خلاص شده و بتوانید بر موضوع از دست دادن عزیزتان تمرکز کنید، اما احتمال اینکه در این شرایط تصمیم اشتباهی بگیرید بیشتر بوده و احتمالاً این تصمیم باعث بروز مشکلات بیشتری خواهد شد.
  1. به مراقبت بیشتر از خود ادامه دهید.

هرچند ممکن است داشتن خواب کافی (۸ ساعت) و یا خوردن سبزیجات و میوه‌جات کافی آخرین چیزی باشد که به آن فکر کنید، اما اگر می‌خواهید به روند طبیعی زندگی بازگردید باید به خوبی از خودتان مراقبت کنید. حفظ سلامت می‌تواند باعث ایجاد احساس قدرت (چه از لحاظ ذهنی و چه بدنی) شده و شما را برای مقابله با مشکلاتی که زندگی بر سر راهتان می‌گذارد آماده‌تر کند.

برای حفظ سلامتتان می‌توانید موارد زیر را درنظر بگیرید:

  • هر روز حداقل ۷ تا ۸ ساعت بخوابید و سعی کنید هر شب سرساعت مشخصی خوابیده و صبح نیز ساعت مشخصی بیدار شوید.
  • هرروز سه وعده غذایی سالم شامل پروتئین‌ها، میوه و سبزیجات و کربوهیدرات سالم بخورید.
  • به بهداشت خود اهمیت دهید. سعی کنید هرروز دوش بگیرید تا درتمام روز احساس شادابی و سرحالی کنید.
  • اگر می‌توانید هرروز حداقل نیم ساعت ورزش کنید. حتی پیاده رفتن مسیری که هرروز با ماشین می‌روید نیز می‌تواند سطح آدرنالین بدن‌تان را تنظیم کرده و درنتیجه از نظر فیزیکی و روحی احساس سلامت کنید.
  1. کم کم فعالیت‌های اجتماعی را از سربگیرید.

همانطور که حس می‌کنید بهتر شده‌اید، کم کم از «منطقه امن» خود بیرون آمده و با دیگران ارتباط بگیرید. به جای آنکه با دوستتان به تماشای تلویزیون بنشینید، با چندنفر از دوستانتان به رستوران و یا یک مهمانی کوچک بروید. هرچند نیاز نیست که قبل از اینکه آماده باشید، خودتان را مجبور به بیرون رفتن کنید، اما به محض اینکه احساس کردید که «حال بیرون رفتن را دارید» بهتر است که اینکار را انجام دهید.

  • نیازی نیست که تقویم‌تان را پر از اتفاقات و قرارهای مختلف کنید. درواقع، کم کم اضافه کردن و فعال شدن است که اهمیت دارد. شلوغ کردن سرتان کمکی به بهتر شدن حالتان و بازگشت به روند عادی زندگی کمکی نمی‌کند، حتی ممکن است این روند کندتر کند.
  1. علایق و تفریحاتتان را دنبال کنید (و یا از سربگیرید!).

وقتی حس کردید که نیروی گذشته‌تان را بدست آورده‌اید، می‌توانید به انجام کارهایی که علاقه داشتید و حالتان را خوب می‌کرد بپردازید. شاید ابتدا حوصله انجام کارهایی مانند نقاشی آبرنگ، یوگا و یا گیتار زدن را نداشته باشید، اما کم کم دلتان برای انجام اینکارها تنگ شده و به سمتشان خواهید رفت.

هر هفته حداقل چند ساعت را برای انجام کارهایی که دوستشان دارید اختصاص داده و به خود اجازه دهید که در آنها غرق شوید.

اگرچه نمی‌توانید برای همیشه تمرکز ذهنتان را از غمتان دور کنید، وقف خودتان در انجام کاری که به آن علاقه دارید نسبت به فعالیتی مثل تماشای تلویزون، که ذهنتان را درگیر نمی‌کند، می‌تواند سرعت بهبود و «بازگشت» شما را افزایش دهد. البته انجام هرکدام از این کارها جای خودش را دارد و اگر حوصله انجام هرکدام را ندارید، به خود فرصت داده و سخت نگیرید.

اگر حس می‌کنید که چیزی ندارید که به آن خیلی اهمیت دهید، می‌توانید به دنبال پیدا کردن فعالیتی جدید باشید که خود را وقف آن کنید.

  1. یاد خاطرات خوشی که داشتید را گرامی بدارید.

اینکه قصد دارید به روال عادی زندگی خود بازگردید، یه این معنی نیست که عزیزی که از دست دادید را برای همیشه فراموش کنید. شما همچنان می‌توانید راجع به خاطراتی که با او داشتید با دوستان و آشنایان صحبت کنید، برسر مزارش بروید، به عکس‌های و چیزهایی که شما را با یاد او می‌اندازند نگاه کنید و یا به قدم زدن و فکرکردن به او بپردازید. اینکارها به شما در کنارآمدن با نبود آن فرد کمک کرده و همچنین یاد او را در ذهنتان زنده نگه می‌دارد.

اگر درحال حاضر فکرکردن به او برایتان سخت است، بهتر است تا زمانی که بهتر نشدید اینکار را انجام ندهید.

 

برگرفته از سایت مرکز خدمات مشاوره احیا

اتیسم

چه فرقی بین اوتیسم و اختلال اضطراب اجتماعی وجود دارد ؟

شاید خیلی وقت‌ها تشخیص دادن دو بیماری یا مشکلی که نشانه‌های مشابه یکسانی دارند، کار آسانی نباشد. هرچند که اینکار وظیفه اصلی متخصصان هر حوزه است، اما بد نیست ما نیز به عنوان افراد جامعه تفاوت و تشابهات تعدادی از مسائل و بیماری‌های موجود را بدانیم و احیاناً اگر از دوستان و نزدیکانمان و یا حتی خودمان دچار تعدادی از این نشانه‌ها شدیم، بتوانیم تشخیص نسبی درستی داشته و به یکدیگر کمک کنیم. حال چندین راه را برای تشخیص دو مسئله اوتیسم و اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) بررسی می‌کنیم.

بررسی نشانه‌ها

  1. متوجه شباهت‌های ،حداقل ظاهری، اوتیسم و اضطراب اجتماعی باشید.

افراد مبتلا به هرکدام از این دو مشکل سختی‌های اجتماعی زیادی را تجربه می‌کنند، و احتمالاً ترجیح می‌دهند تنها باشند تا در جمع‌های شلوغ.

مسائل مشترک این دو شامل:

  • گذراندن زمان بیشتری در تنهایی
  • گاهاً دوری از دیگران به صورت فعال
  • احساس شرم اجتماعی
  • داشتن احساس راحتی فقط در کنار چند نفر
  • زیاد صحبت نکردن؛ سکوت کردن و گارد گرفتن در اجتماع
  • قرنطینگی و دوری
  1. انگیزه‌ی دوری از اجتماع را درنظر بگیرید.

یک فرد اوتیستیک ممکن است در اجتماع و جمع‌های شلوغ احساس گیجی، حساسیت زیاد و دست پاچگی کرده و از شرکت در اجتماعات دوری کند (این عوامل ممکن است شدت و تعدادشان در افراد متفاوت باشد.) از طرف دیگر، فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی معمولاً مسائل مربوط به حساسیت را تجربه نمی‌کند، و درواقع نشانه‌های ترس از قضاوت شدن بیشتر در این افراد دیده می‌شود.

  • افراد اوتیستیک ممکن است در موقعیت‌های اجتماعی نیز دچار اضطراب شوند. البته این موضوع معمولاً به این دلیل است که آنها تجربه‌های بدی مانند زورگویی و برداشت نادرست از رفتارشان را داشته‌اند.
  • افراد اوتیستیک در فهمیدن اینکه «دیگران چه فکری می‌کنند؟» مشکل دارند، که این خود سبب بروز استرس شده و اشتباه‌های اجتماعی را به دنبال دارد. اما افراد دچار اضطراب اجتماعی، به راحتی می‌توانند احساسات و افکار و صورت‌ها را «بخوانند» و دردواقع مشکل آنها دچار شدن به «برداشت‌های نادرست اجتماعی» است؛ مثلاً «اون داره میخنده، چون فکر می‌کنه من یه احمقم!»
  1. مراقب ترس‌های اجتماعی باشید.

افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی معمولاً ترس‌های خارج از کنترلی را تجربه می‌کنند. آنها اغلب راجع به قضاوت شدن، خجالت از «روبه رو شدن» و چگونگی کنار آمدن با عدم پذیرش نگران می‌شوند. اینگونه ترس‌ها ماندگار هستند، چه اینکه کسی واقعاً آنها را قضاوت کند یا خیر!

نگرانی‌های افراد اوتیستیک معمولاً راجع به «اجتماعی شدن» و شرکت در جمع است، اما ریشه اینها در رفتارهای بد دیگران در گذشته است. برای مثال، اگر جلوی افراد «زورگو» گرفته شود و فرد اوتیستیک دوستان خوبی  پیدا کند، دیگر در کنار آن دوستان دچار استرس نخواهد شد.

  1. بر توانایی‌های اجتماعی تمرکز کنید.

افراد اوتیستیک در بسیاری از موقعیت‌های اجتماعی، نمی‌دانند که چه پاسخی باید بدهند. (برای مثال نمی‌دانند که چگونه دوست پیدا کنند) آنها مهارت‌های لازم را ندارند. افراد با اضطراب اجتماعی این توانایی‌ها را دارند، اما می‌ترسند که آنها را به کار گیرند. ترس از اجتماعی شدن، استفاده از مهارت‌هایی که دارند را با سختی مواجه می‌کند.

  • فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی ممکن است لرزش دستان، قرمز شدن صورت، کوتاهی نفس‌ها، عرق کردن، لکنت زبان و … را تجربه نماید.
  • فرد اوتیستیک در موقعیت‌های اجتماعی دچار دست پاچگی شده و هول می‌شود. هرچند که این رفتار در افراد اوتیستیک عادی بوده و حتی به آرامش آنها کمک می‌کند؛ آنها وقتی تنها هستند نیز این رفتار را از خودشان نشان می‌دهند.
  1. نشانه‌هایی که در اوتیسم وجود داشته اما در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی دیده نمی‌شوند را در نظر داشته باشید.

اوتیسم یک اختلال رشدی فراگیر است، و به غیر از رفتار اجتماعی سایر بخش‌های زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افراد اوتیستیک تمام یا بیشتر این اختلالات را تجربه می‌کنند:

  • رشد نابهنجار: ممکن است بر مراحل مهم زندگی تأثیر کُند، سریع و یا حتی جسته و گریخته نامنظم داشته باشد.
  • حرکات غیرمعمول که نشان دهنده احساسات فرد هستند.
  • علاقه بیش از حد و غیرمعمول نسبت به موضوعاتی خاص
  • مسائل و مشکلات حساس بودن (حساسیت خیلی کم یا خیلی زیاد و اغراق شده)
  • مشکل در پیشرفت در مهارت‌های مستقل شدن مانند آشپزی کردن یا حمام کردن
  • دیرکرد در یادگیری مهارتهای حرکتی
  • عدم داشتن نظم و نیاز همیشگی به نظم دادن
  1. به نحوه شروع و عملکرد بیماری دقت کنید.

اختلال اوتیسم پیش از تولد شکل می‌گیرد و تا آخر عمر ادامه دارد. اضطراب اجتماعی معمولاً به دلیل اتفاقی آنی و یا ادامه‌دار رخ می‌دهد (مثل جابه‌جایی محل زندگی، مورد زورگویی شدید همراه با آسیب‌های جسمی و روحی قرار گرفتن، اذیت شدن از طرف اطرافیان و غیره) و درواقع اختلال اضطراب اجتماعی با درمان مناسب حل خواهد شد.

  • اضطراب اجتماعی می‌تواند در هر سنی ایجاد شود.
  • اوتیسم معمولاً در دروان کودکی و یا در زمان ایجاد یک تغییر استرس‌زا (مانند جابه‌جایی محل زندگی و یا رفتن به دانشگاه) شناسایی می‌شود. افراد اوتیستیک که دیر شناسایی شده‌اند نیز با نگاه گذشته و زمان کودکی‌شان متوجه وجود نشانه‌ها در این دوران نیز می‌شوند.

ادامه به جلو:

  1. به حرف‌هایی که افراد اوتیستیک و یا مبتلا به اضطراب اجتماعی درباره زندگی‌شان می‌زنند توجه کنید.

اینکار می‌تواند به نشانه‌ها و عوامل خشک علمی که خواندید جنبه انسانی بخشد. با جمله «وقتی یک غریبه به خانه‌ام می‌آید، در سینه‌ام احساس سنگینی و ناراحتی می‌کنم.» بهتر می‌توان ارتباط برقرار کرد تا «فرد درکنار افراد جدید استرس می‌گیرد.»

  1. احتمال وجود هر دو اختلال را درنظر داشته باشید.

از آنجایی که معمولاً افراد اوتیستیک در اجتماع با مشکلاتی مواجه بوده و در معرض خطر زورگویی هستند، ممکن است در نتیجه‌ی این اتفاقات دچار اختلال اضطراب اجتماعی نیز شوند.

  • ابتلا به یک یا دو مشکل روانی (مانند اضطراب، افسردگی و غیره) در میان افراد اوتیستیک بسیار شایع است. اگر متوجه وجود اوتیسم شدید، اضطراب را از لیست مشکلات احتمالی روانی موجود حذف نکنید.
  1. جهت تحت نظر قرارگرفتن، برای خود یا کسی که دوستش دارید با روانشناس متخصص وقت بگیرید.

یک روانشناس می‎تواند تست‌ها و مصاحبه‌هایی را برای داشتن بهترین تشخیص به کار گیرد. تشخیص اوتیسم کار بسیار دشواری است، به خصوص در بزرگسالان، خانم‌ها و رنگین پوستان. به همین دلیل بعضی از افراد قبل از مراجعه به متخصص خودشان به  نوعی تشخیص وجود اوتیسم را می‌دهند.

  1. اگر احساس کردید که در تشخیص دچار اشتباه شده‌اید، با روانشناس صحبت کنید.

از آنجایی که اوتیسم و اضطراب اجتماعی شباهت‌های زیادی باهم دارند، وقت گذاشتن و درست فکرکردن برای تشخیص، امری ضروری است؛ پس اگر احساس کردید احتمال اشتباه وجود دارد، حتماً با روانشناس صحبت کنید. درباره هر نگرانی و مشکلی که دارید، راستگو بوده و باز و روشن صحبت کنید.

  • ممکن است در یک فرد اوتیسمی به اشتباه در تست‌ها تشخیص اضطراب اجتماعی داده شود، مخصوصاً اگر از آنها سؤال‌هایی مانند «ترجیح می‌دهم تنها باشم.» و یا «موقعیت‌های اجتماعی سبب دستپاچگی من می‌شوند.» پرسیده شود.

برگرفته از سایت مرکز مشاوره و روانشناسی احیا

قلب شکسته

با سندرم قلب شکسته آشنا هستید ؟

روان شنا مرکز خدمات روانشناسی احیا :  فقدان کلمه‌ای است که معمولا برای مرگ یک عزیز به‌کار می‌بریم دراین حالت می‌گوییم فرد دچار فقدان شده و باید سوگواری کند، جالب اینجاست که واژه‌های فقدان و سوگواری برای پایان یک رابطه عاشقانه هم به‌کار رفته و می‌گوییم فرد بعد از پایان رابطه عاشفانه دچار فقدان شده و باید سوگواری کند.

وی اظهار کرد: پس از شکست عشقی نشانه‌هایی از نظر جسمی و روانی در فرد بروز می‌کند که به‌طور کلی به آن  سندرم شکست عشقی یا سندرم قلب شکسته می‌گوییم،  یعنی مجموعه نشانه‌هایی که پس از پایان یک رابطه عشقی در فرد بروز می‌کند.

به گفته این مشاور خانواده، افسردگی، خشم، احساس شدید ناامنی، درماندگی، احساس گناه، ترس، ناامیدی بی‌نظمی در خواب، بی‌اشتهایی یا پرخوابی و پرخوری، بی‌قراری، از دست دادن تمرکز، از دست دادن انگیزه و انرژی،علائم روحی سندرم قلب شکسته و سردرد، بدن درد، خستگی و بی‌حوصلگی و  کندی روانی حرکتی از عوارض جسمی این سندرم هستند.

وی تفاوت‌های فردی،‌ میزان شکل‌گیری هویت و عزت و نفس فرد براساس یک رابطه عاشقانه و احساس وی نسبت به خود را  در شدت و ضعف بروز علائم سندرم شکست عشقی تعیین‌کننده خواند و اضافه کرد: هر قدر فرد هویت و عزت نفس بیشتری داشته باشد و  “من” در وی شکل‌گرفته‌تر باشد تا‌ب‌آوری او بیشتر شده و راحت‌تر می‌تواند این مراحل را طی کند ، همچنین طول و عمق رابطه و میزان حمایت‌های اجتماعی از فرد می‌تواند در تاب‌آوری وی موثر باشد.

برآبادی با اشاره به اینکه برخی مطالعات نشان داده هرقدر سن فرد پایین‌تر باشد فرآیند سوگواری وی دردناک‌تر و طولانی‌تر می‌شود، خاطرنشان کرد: اما درباره تفاوت‌های جنسیتی مطالعات تفاوت معناداری را نشان نداده است.

وی انکار، خشم، غم و پذیرش را مراحلی خواند که پس از فقدان فرد طی می‌کند و عنوان کرد: اینکه فرد و اطرافیان وی بدانند این مراحل باید به طور طبیعی طی شود، بسیار کمک‌کننده است،  یعنی اگر فرد در روزهای اولیه بعد از جدایی همچنان منتظر بازگشت طرف مقابل است این که بگوییم “او دیگر بازنمی‌گردد و به او فکر نکن”، راهگشا نیست زیرا فرد باید این مراحل را طی کند.

این مشاورخانواده با تاکید براینکه طول مدت مراحل در افراد،  متفاوت است، تصریح کرد: کاهش علائم سندرم قلب شکسته در طول زمان و به‌تدریج رخ می‌دهد و با توجه به تفاوت‌های فردی و ویژگی‌های رابطه این مدت فرق می‌کند، همان‌گونه که برای فوت یک فرد چهلم می‌گیریم و بعد از این مرحله افراد لباس سیاه را در آورده و زندگی عادی را از سر می‌گیرند،  شاید بتوان این ۳۰ یا ۴۰ روز را برای بازگشت فردی که شکست عشقی خورده به زندگی عادی در نظر گرفت.ا گرچه عوامل دیگری نیز در خصوص طول این مراحل دخیل هستند.

وی افزود: اگر این مراحل خیلی طولانی شد و پس از گذشت چند ماه مشاهده کردیم که کاهش معناداری در علائم فرد پیدا نشده و او نتوانسته به زندگی عادی بازگردد، به مداخلات جدی‌تری نیاز است.

این مشاور خانواده توصیه کرد: هرگز برای فراموش کردن شکست عاطفی به سرعت وارد رابطه جدید چه کوتاه‌مدت و چه بلند مدت نشوید، زیرا بردن مسائل حل نشده و سوگ به رابطه جدید باعث می‌شود این رابطه نیز خراب شده و هویت شکست در رابطه عاطفی در فرد شکل بگیرد.

از برقراری رابطه جدید ناامید نشوید 

وی همچنین تاکید کرد: از ارسال پیام‌های مبهم به فرد مقابل پرهیز کنید زیرا این پیام‌ها کمک‌کننده نیستند.مصرف مسکن،‌ سوءمصرف مواد، سوءمصرف الکل، استعمال سیگار و انجام رفتارهای اعتیادآور از جلمه مواردی است که نباید انجام دهیم، همچنین افراد نباید خود را به خاطر شرایط روحی خود سرزنش کنند زیرا کاملا طبیعی است.

برآبادی با تاکید بر اینکه حضور یک فرد همدل و همراه که توانایی درک فرد را دارد می‌تواند مفید باشد، بیان کرد: داشتن احساس عصبانیت تا زمانی‌که به رفتارهای بسیار مخرب تبدیل نشده بد نیست. افراد باید پس از شکست عاطفی سعی کنند وارد اجتماع شده و از انزوا بپرهیزند، همچنین فعالیت‌های فیزیکی و ورزشی نیز باعث می‌شود که فرایند سوگ را راحت‌تر طی کنیم.

به گفته وی فعالیت‌های آرام‌بخش مانند مراقبه و ریلکسیشن، داشتن زمان استراحت  و رفتن به طبیعت برای آرام کردن روان آسیب‌دیده اتفاقی خوب است.

وی با اشاره به اینکه به افراد توصیه می‌شود ماجرا را فراموش کنند درحالی‌که شدنی نیست، تصریح کرد:  لازم نیست از افکارمان فرار کنیم اما می‌توان آن را تحلیل کرد و ازآن کمک گرفت، به نحوی که بعد از اتمام این دوران هیجانی بررسی کنیم که نقاط ضعف و قوت من و طرف مقابل در رابطه چه بوده است آیادر رابطه‌ها الگوی خاصی را دنبال می‌کنم که منجر به شکست می‌شود، البته کمک گرفتن از یک فرد متخصص بسیار توصیه می‌شود.

این روانشناس با بیان اینکه زمان به عقب بازنمی‌گردد و گذشته، گذشته است، خاطرنشان کرد: افراد باید آگاه باشند که بازهم ممکن است دچار شکست شوند اما مهم است که ازهر شکست چه بهره‌برداری‌ای کنیم. همچنین نباید تعمیم افراطی کنیم، مثلا برخی می‌گویند که من دیگر وارد رابطه احساسی نمی‌شوم این برخورد اشتباه است، اینکه برای آدم‌ها تنها یک نیمه گمشده وجود دارد تنها یک افسانه است شما می‌توانید و باید وارد یک رابطه عاطفی شوید و رابطه جدید می‌تواند فضای متفاوتی داشته باشد به شرطی که از رابطه‌ای که به شکست انجامیده درس بگیرید.

برگرفته از مرکز مشاوره و خدمات روان شناسی احیا

رواندرمانی

روان درمانی چیست و روان درمانگر چه می کند ؟

فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی معمولاً رواندرمانی را به صورت یک بیمارِ دراز کشیده روی مبل راحتی نشان می‌دهند، در حالی که فرد قلبش را برای درمانگر باز کرده و اسرار درون خود را بیان می‌کند. اما در واقعیت این چیزی نیست که رخ می‌دهد. عبارت «درمان» و به‌خصوص «درمان روانی» کلمه‌ای فراگیر بوده و شامل تمام روش‌های درمانی و دارویی موجود برای درمانگر می‌شود.

روانپزشکها و روانشناسان هر دو در فرآیند درمان دخیل هستند، اما معمولاً عامه مردم این دو متخصص را با هم اشتباه می‌گیرند. هرچند روانپزشکها و روانشناسان برای درمان فرد مبتلا به اختلالات روانی با یکدیگر همکاری می‌کنند، اما هرکدام پیش زمینه تحصیلی خاص داشته و دوره‌های آموزشی جدادگانه‌ای را گذرانده‌اند، هرکدام درکنار داشتن نقش  منحصر به فرد، درحالت جمعی بر روند درمان موثر است.

روانپزشکان

روانپزشکان دوره‌های آموزش پزشکی را مانند هر پزشک دیگری می‌گذرانند؛ درنتیجه همگی دارای مدرک دکترای پزشکی (MD) هستند. آنها همگی باید تمام سیستم‌ها و نحوه عملکرد آنان را در بدن انسان، توانایی‌های فیزیکیِ درمانی و تاریخ آنها و روش‌های درمانی خاص برای هر عارضه فیزیکی را یاد بگیرند.

پس از اتمام مدرسه پزشکی، روانپزشکان یک دوره ۴ ساله‌ی رزیدنتی را می‌گذرانند، که در آن درباره نشانه‌ها و روش‌های درمان هر عارضه روانی (مانند اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی) یاد می‌گیرند. این افراد بعد از پایان دوره رزیدنتی‌شان که شامل دوره‌های پیشرفته رواندرمانی مانند تکنیک‌های درمانیِ رفتارشناختی می‌شود، می‌توانند  دوره آموزششان را طی دوره‌های تخصصی‌تر ادامه دهند. بعضی از روانپزشکان تخصص در در داروشناسی روانی، پزشکی قانونی، پیراپزشکی، نوجوانان، نورو روانپزشکی و غیره را ادامه می‌دهند.

دربسیاری از کشورها روانپزشکان مسئول اصلی پیگیری درمان بیمار و سلامت عمومی روانی هستند. روانپزشکان اختلالات روانی را با استفاده از روش‌های تعریف شده در پروتوکل‌های پزشکی شناسایی می‌کنند. آنها ممکن است از نتایج تست‌های روانشناسی، سی تی اسکن و یا تست‌های بالینی شیمیایی برای کمک هرچه بهتر به بیماران با وضع پیچیده‌تر بهره ببرند.

همچنین از آنجایی که روانپزشکان از تأثیر مواد شیمیایی برمغز و نحوه عملکرد آنها آگاهی دارند، مانند هر پزشکی دیگری مسئولیت نوشتن نسخه را دارند.

بیماران معمولاً توسط پزشک خانوادگی و شخصی‌شان یا توسط روانشناس یا مشاور به روانپزشک معرفی می‌شوند تا مطمئن شوند که میزان داروی مصرفی و نوع آن مناسب بیمار است.

روانشناسان

روانشناسان وارد مدرسه پزشکی نمی‌شوند؛ درواقع آنان وارد دانشگاه شده و مدرک Ph.D و یا Psy.D می‌گیرند. مدرک Ph.D نشان‌دهنده این است که تحصیلات روانشناس برپایه تحقیق بوده؛ یعنی تکنیک‌های روانشناسی طی تحقیقات و بررسی‌ها به روانشناس آموزش داده می‌شود. از طرف دیگر مدرک Psy.D نشان‌دهنده این است که عمده تمرکز آموزش روانشناس بر جنبه کلینیکی رواندرمانی بوده ‌است. همچنین ممکن است روانشناسان مدرک MS (علوم پایه) داشته باشند و تحت نظر یک Psy.D یا Ph.D فعالیت کنند.

روانشناسان نیز با استفاده از پروتوکل‌های مشخصی اقدام به تشخیص بیماری می‌کنند، اما درمورد اصول عمومی پزشکی اطلاعاتی ندارند. در مقابل آنها می‌توانند از تست‌های روانشناسی (مانند MMPI و غیره)، که صلاحیت انجام و تفسیر آن را دارند، برای تشخیص و کمک به مراجع استفاده کنند. در بیشتر جوامع روانشناسان حق نوشتن نسخه و تجویز دارو را ندارند، اما در برخی کشورها روانشناسان با گذراندن دوره‌های داروشناسی روانی اقدام به تجویز برخی داروهای محدود بکنند. درواقع روانشناسان بر رواندرمانی و احساسات و ذهن مراجع تمرکز و تخصص بیشتری دارند.

این دو چگونه باهم کار می‌کنند؟

روانشناسان و روانپزشکان برای فراهم آوردن بهترین روش درمانی برای مراجعین با یکدیگر همکاری می‌کنند. روانشناسان معمولاً مراجعین خود را برای انجام مشاوره و یا رواندرمانی هرهفته می‌بینند. روانپزشکان ممکن است بیماران خود را برای دارودرمانی و یا مشاوره هر هفته یا هرماه، بسته به حال بالینی فرد، ببینند.

هیچکدام از این دو متخصص از دیگری بهتر و برتر نیست، درواقع این دو باهم برای کمک به درمان ذهن تلاش می‌کنند.

برگرفته از سایت مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

مرد آزاری

زنان مادرگونه مردآزاری می کنند ؟!

رواندرمانگر مرکز مشاوره احیا درباره مردآزاری در کشور گفت: این نوع همسرآزاری در کشور وجود دارد و تنها مربوط به خشونت جسمی نمی‌شود بلکه خشونت کلامی جنسی و روحی و روانی را نیز در بر می‌گیرد.

وی با تاکید بر اینکه هر نوع اجبار به برقراری رابطه جنسی نوعی خشونت جنسی است،‌ اظهار کرد: اجبار مرد به برقراری رابطه جنسی نیز در تعریف خشونت جای می‌گیرد و خشونت جنسی نسبت به مردان هم در خانواده و هم در سطح کلان‌تر در جامعه انجام می‌شود. و حتی عنوان « تجاوز به مرد» را نیز در ادبیات روانشناسی به‌کار می‌بریم، اما به دلیل نگاه مردسالارانه نسبت به این موضوع جامعه خشونت جنسی نسبت به مردان را نمی‌پذیرد.

این روانشناس با بیان اینکه خشونت نسبت به مردان در سنین مختلف،‌ متفاوت است،‌ بیان کرد: معمولا خشونت خانوادگی در میان مردانی که در سنین کم وپیش از بلوغ ازدواج می‌کنند،‌ همچنین زمانی‌که زن به لحاظ سنی از مرد بزرگ‌تر است به نحوی که عنوان «همسران مادرگونه» را به آنها می‌دهیم نیز میزان خشونت نسبت به مرد افزایش یافته و زن با ایفای نقش مادری به جای همسری،‌ مرد را تحت سلطه درمی‌آورد.

وی همچنین آمار آزار مردان توسط همسران را در زمان پیری بالا خواند و عنوان کرد: معمولا در این سنین مرد ناتوان شده و و توانایی دفاع و محافظت از خود را ندارد لذا سیر خشونت افزایش می‌یابد. به عنوان مثال مردی که زمین‌گیر شده و نمی‌تواند مراقب خود باشد ممکن است مورد انواع خشونت از جمله غذا ندادن، عدم انجام مراقبت‌های بهداشتی،‌ ندادن دارو و… قرار گیرد که تمامی این موراد مصداقی از خشونت هستند.

خشونت کلامی جایگزین خشونت جسمی

برآبادی تصریح کرد: آمار خشونت در زمان پیری و ناتوانی افراد بسیار بالا است اما به این دلیل که این افراد توانایی شکایت ندارند،‌ معمولا این موارد ثبت نشده و کسی هم از آن آگاه نمی‌شود که این موضوع در تمام جهان رخ می‌دهد و مخصوص ایران نیست.

وی اضافه کرد: آمارها نشان می‌دهد که در سنین بین ۲۵ تا ۴۵ سالگی نیز خشونت نسبت به مردان وجود  دارد،  خشونت روحی و روانی نیز در کل سال‌های زندگی جاری وساری بوده و برخی قربانی آن می‌شوند.

این مشاور خانواده با اشاره به اینکه هر نوع خشونت ورزی ریشه در علتی دارد،‌ گفت:‌ خشونت زن نسبت به مرد یا ریشه در صفات خانم از جمله پرخاشگری و اضطراب دارد و یا اینکه می‌تواند ریشه در تمایل وی برای گرفتن انتقام از شوهر باشد به دلیل بلاهایی که به صورت واقعی یا ادراکی (ادراک وی از وضعیت و شرایط) توسط شوهر بر سرش آمده است.

وی خاطرنشان کرد:‌ گاهی نیز دلیل این خشونت‌ورزی مکانیزم دفاعی « خشونت جانشینی» است،‌ به این معنا که زن مورد ظلم برادر یا پدر قرار گرفته و کینه به دل دارد و چون توانایی انتقام گرفتن از آنها را ندارد، به عنوان جایگزین نسبت به همسر خود خشونت می‌ورزد.

برآبادی با انتقاد از اینکه در جامعه به خشونت جسمی و پیشگیری از آن بیش از سایر خشونت‌ها پرداخته شده است، اظهار کرد: خشونت کلامی مانند، تهدید،‌تحقیر، توهین،‌ فحاشی بیش از سایر خشونت‌ها خانواده را تحت تاثیر قرار می‌دهد این درحالی است که معمولا خشونت جسی بعد از مدتی بهبود می‌یابد اما آثار خشونت کلامی همیشه در وجود فرد می‌ماند .

وی خاطرنشان کرد: امروز به همت رسانه‌ها و توجه مسئولان میزان خشونت جسمی به‌ویژه در مدارس کاهش یافته است اما خشونت کلامی جای آن را گرفته است.

یکی از درمانگران مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

بهتر است در خصوص مصاحبه شغلی مطالب زیر را بدانید

مصاحبه شغلی و سنجش

انسانها متفاوت از یکدیگر هستند، برخی باهوش، برخی کم هوش، بعضی خونگرم و بعضی خونسردند. عده ای از آنها به پول و عده ای دیگر به عقاید و نظرات اهمیت می دهند. مشاغل نیز با یکدیگر فرق دارند. بعضی از مشاغل نیازمند افراد باهوش، خونگرم و اندیشه مدار و برخی متکی به افراد کم هوش، خونسرد و پول محورند. بنابراین، هدف اصلی ما سنجش ویژگی‏های افراد در راستای نیازمندیهای شغلی آنها است. یک گزینش کارآمد فوائد متعددی به همراه دارد؛ استرس ناشی از خطاهای احتمالی یک همکار در اشتباه کم می شود. نیاز سازمان به منابع مختلف کاهش می یابد. به عنوان یک قاعده کلی، گزینش مناسب می تواند با نیروی انسانی کمتر، موجب بهره وری بیشتر شود.

به منظور سنجش کامل و همه جانبه و گزینش صحیح و جای گذاری مناسب افراد در مشاغل به ترتیب تحلیل مشاغل، آزمونهای کاربردی روانی و استخدامی و مصاحبه انجام می شود.

 

مصاحبه شغلی

یک مصاحبه، ملاقات چهره به چهره بین یک یا چند مصاحبه کننده و یک مصاحبه شونده است. که وظیفه مصاحبه‏ کنندگان جمع آوری اطلاعات و تصمیم گیری در مورد استخدام فرد است. تقریباً تمامی سازمانها از این روش برای استخدام در تمامی موقعیتها استفاده می کنند. شاید یک دلیل برای استفاده همگانی از این شیوه موافقت همگانی بر این روش است. به طور کلی دو نوع مصاحبه در مجموعه‏ های سازمانی اجرا می شود :

مصاحبه با ساختار و مصاحبه بدون ساختار

در طول یک «مصاحبه بی ساختار» مصاحبه کننده هر سؤالی را که به ذهنش می آید، از مصاحبه شونده می پرسد. این نوع مصاحبه شبیه بک یک گفتگوی دوطرفه بین مصاحبه کننده و مصاحبه شونده است که ماهیت آن بر تعامل دو طرف استوار است . در مقابل در طول یک «مصاحبه با ساختار» مصاحبه کننده مجموعه ای از سؤالات از پیش طراحی شده را در اختیار دارد که از هر فردی که مورد مصاحبه قرار می گیرد، می پرسد.

 

تحلیل شغل

بسیاری از سازمانها به مجرد استعفای یک کارمند یا بوجود آمدن جایگاه شغلی جدید، به سرعت درصدد پر نمودن آن برمی‏ آیند. ولی این شیوة نادرستی است و موجب اشتباهات مختلف در گزینش می شود. شایسته آن است که شغل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و ویژگی‏ های شخصیتی مناسب آن تعیین گردد. علیرغم دشواری تحلیل شغل، این عمل دقت گزینش را بالا برده و به دوام درازمدت منابع می انجامد. تحلیل شغل هم چنین می تواند در راستای اهداف دیگری مثل تحلیل نیازهای آموزشی، طراحی سازمانی، رتبه بندی شغلی و ترفیع کارکنان انجام پذیرد. تحلیل شغل می تواند بخشی از توجیه ‏پذیری و شاید دفاع قانونی یا فرآیند گزینش را شکل دهد. به طور کلی تحلیل شغل، داده‏ ها و عوامل نیروی بیرونی گردآوری شده از سیاهه‏ های شخصی را توصیف می کند. این اطلاعات عبارتند از :

  • عنوان و رتبه شغل
  • فهرست حیطه های اصلی بازدهی
  • موقعیت مکان کاری
  • ساعات و روزهای کاری
  • تعطیلات استحقاقی
  • نرخ و روش پرداخت دستمزد
  • سرپرست مستقیم
  • دارایی های کنترل شده
  • روابط با دیگران

سایر مزایا مثل حقوق بازنشستگی

 

 

 

نمونه ای از تحلیل شغل

۱- عنوان شغل برشکار چوب (چوب‏بُر)
۲- مکان کارگاه چوب بری
۳- هدف شغل برش چوب و الوار در قطعات و ابعاد مشخص
۴- مسئولیتها مسئول کارگران برشکار در کارگاه
۵- روابط کار بیشتر بصورت فردی انجام می گردد، ولی تا اندازه‏ای ارتباط میان کارگران برقرار است. گاهی اوقات باید به کارگران تازه وارد آموزش داده شود.
۶- شرایط فیزیکی کارگاه دارای سطحی خشک (بدون رطوبت)، نور کافی، سیستم تهویه، دمای متوسط در طول سال و سروصدای نسبتاً بالا است. کار بصورت ایستاده توام با حمل و نقل قطعات چوب انجام می پذیرد.
۷- مراحل انجام شغل – حمل قطعات چوب با چرخ دستی– وارسی اندازه آنها و تعویض تیغه‏های برش در صورت لزوم.

– قرار دادن چوبها روی دستگاه برش و برش آنها بوسیله حرکت تیغه به سمت جلو.

– انباشت مجدد چوبهای برش داده شده به شیوه ای دقیق و مرتب.

– پس از اتمام کار ، حمل چرخ دستی به مرحله بعدی.

۸- جنبه های ایمنیبرخی خطرات بالقوه است – کار دارای– سروصدا دستگاه برش

– افتادن الوارها

۹- دستمزد و شرایط خدمات – حقوق : نرخ ثابت هفته ای …… ریال به علاوه پاداشهای ماهانة گروهی.– تعطیلات : چهار هفته در سال

– ساعات : شنبه تا چهارشنبه از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر ۵ شنبه‏ ها از ۳۰ :۸ تا ۳۰ :۱۲

– استراحتهای بین کار : استراحتهای بعدازظهر و صبح ۲۰ دقیقه.

– ساعت ناهار ۱ ساعت

– اضافه کار : معمولاً با توافق انجام می شود.

 

اهداف ارزیابی عملکرد

ارزیابی عملکرد یکی از متداول‏ترین برنامه‏ های به کار گرفته شده منابع انسانی در سیستم‏های کاری با عملکرد بالا است.

ارزیابی عملکرد از زمان برپایی خود در سلسله مراتب‏ های سازمانی، به خصوص مدیریت میانی و شغل‏ های حرفه‏ ای، رشد کرده است و هم اکنون گروه های وسیعتری از کارکنان یدی و دفتری را شامل می شود.همچنین در راستای سیاست های هماهنگی، به نظر می رسد به طور روزافزون تمام کارکنان یک سازمان در سیستم ارزیابی عملکرد قرار می‏گیرند.

از ارزیابی عملکرد برای مقاصد زیادی استفاده می شود که شامل موارد زیر است :

  • شفاف‏ سازی و تعریف انتظارات از عملکرد
  • شناسایی نیازهای آموزش یو توسعه
  • فراهم‏سازی مشاوره شغلی
  • برنامه‏ریزی جهت موفقیت
  • بهبود عملکرد فردی، تیمی و سازمانی
  • تسهیل ارتباطات و مشارکت
  • تخصیص پاداش‏های مالی
  • تصمیم گیری جهت ارتقای فرد، انگیزانیدن و کنترل کردن کارکنان
  • موفقیت در تغییر فرهنگی

 

 

 

آزمونهای مورد استفاده در ارزیابی عملکرد

* هوش* شخصیت

* انگیزش

* عملکرد شغلی

* سبک رهبری* سبک تفکر

* هوش هیجانی

* هوش اجتماعی

* فرسودگی شغلی* استرس شغلی

* رضایت شغلی

افسردگی در محیط کار

* اضطراب در محیط کار

 

 

 

آزمونهای کاربردی شغلی

هر یک از ما از نظر وزن بدن، شکل صورت، خصوصیات بدنی، استعدادها، هوش، سطح اضطراب و بالاخره از جهت ابعاد گوناگون شخصیت، با یکدیگر تفاوت داریم. اگر در یک سازمان به نظاره رفتار کارکنان بنشینیم، متوجه خواهیم شد که بعضی از آنان خوش خلق، عده ای عبوس، بعضی جدی و تعدادی اجتماعی هستند و همین تفاوتها نیز در هوش، عواطف، نگرشها و نیازهای آنان مشاهده می شود. در هر سازمان شغلهای گوناگونی وجود دارد و لازمة انجام دادن وظایف هر یک از این شغلها نیز، برخورداری از توانایی ها و ویژگی‏ های شخصیتی خاصی است. هر فرد نیز استعدادها و توان معینی برای انجام دادن وظایف یک شغل دارد و افراد مختلف از این جهات با یکدیگر متفاوت هستند. لازمة انجام دادن وظایف شغلی هر سازمان کسب مهارت های خاصی است و برای کسب این مهارتها نیز ابتدا باید استعداد داوطلبان ورود به هر سازمان را مشخص ساخت.

حال این سؤال پیش می آید که چگونه می توان رغبتها، انگیزه‏ ها، نیازها، استعدادها و توانایی های داوطلبان ورود به یک سازمان را تشخیص داد. رفتار آدمی بسیار پیچیده است و برای شناخت آن باید از روشهای علمی استفاده کرد.

یکی از مهمترین وظایف مدیریت هر سازمان آن است که با اختصاص بودجة کافی و جلب همکاری متخصص روان‏شناسی صنعتی – سازمانی، شرایطی را بوجود آورد تا بهترین افراد برای تصدی مشاغل گوناگون سازمان انتخاب گردند. برای این منظور ابتدا باید خصوصیاتی را که منجر به موفقیت فرد در هر شغل می شود، مشخص ساخت و سپس از ابزار و وسایلی برای اندازه گیری این خصوصیات در داوطلبان تصدی آن شغل استفاده کرد. برای اینکه مناسبترین فرد برای هر شغل انتخاب شود، ابتدا لازم است جزئیات و مشخصات آن شغل خاص شناخته شود و سپس خصوصیات فردی که قرار است تصدی آن را به عهده گیرد، به طور دقیق و با ذکر جزئیات کامل آن، مشخص گردد.

برای سنجش خصوصیات گوناگون شخصیتی داوطلبان تصدی یک شغل، می توان از روشهای مختلفی استفاده کرد. اطلاعات مورد نیاز در بارة افراد را می‏توان با روشهای گوناگون مثل پرسشنامه، فرم درخواست استخدام، تحقیقات محلی، معاینات پزشکی، معرفی‏نامه‏ هایی که از طرف افراد صاحب صلاحیت صادر می شود و نظایر آن، به دست آورد؛ اما مهمترین و باارزشترین روشهای انتخاب کارکنان، استفاده از آزمونها و مصاحبة استخدامی است.

 

 

طبقه بندی کلی آزمونها

آزمونهای نوشتاری

آزمونهای هوش، استعداد و پیشرفت

آزمونهای ابزاری یا مهارت

آزمونهای شخصیت

آزمونهای گروهی

آزمونهای انفرادی

آزمونهای معلم ساخته

آزمونهای کلامی

 

برخی آزمونهای شغلی

 

آزمونهای هوش                                         استعداد عمومی امور دفتری

آزمونهای شخصیت                                     آزمون های موقعیتی

آزمونهای شناختی                                     سبکهای برخورد با مشتری

رغبت سنج شغلی                                    استعداد برخورد با مشتری

نگرشها ، انگیزه ها و رجحان ها                     فناوری اطلاعات

برنامه‏نویسی رایانه ‏ای                                دقت سنج

پیشرفت و عملکرد شغلی                            اتوماسیون اداری

صداقت                                                  درجه بندیهای همکار

توان سنجش                                           گنجینه لغات

چالاکی                                                  قدرت

 

 

 

تعدیل نیرو

امروزه به خصوص در سالهای اخیر، به دلیل وجود مسائل و مشکلات سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه خصوصاً تحریم‏ های اعمال شده علیه ایران ادارات، سازمانها، شرکتها و کارخانجات را یا به تعطیلی کشانده و یا مجبور به کاهش و تعدیل نیروی انسانی شده اند تا بتوانند با کاستن هزینه ها به حیات خود ادامه دهند.

سعی ما در اینجا بر این است با شناختن و نیازسنجی از سازمانها، در جهت انتخاب برترین کارکنان با بالاترین سطح عملکرد بکوشیم؛ تا نه تنها از رکود جلوگیری شود بلکه شاهد افزایش بهره ‏وری و کیفیت حیات شغلی باشیم.