نوشته‌ها

چرا ترس از طرد شدن دارم ؟

چرا ترس از طرد شدن دارم ؟ زمانی که ما طرد میشویم همان کانالهای عصبی فعال میشوند که در زمان درد فیزیکی فعال میشوند، یعنی درد طرد شدن انقدر عمیق است که ما درد فیزیکی راتجربه میکنیم.ما در غم ، ترس یا خشم هرگز درد فیزیکی را تجربه نمیکنیم، این برای کودک هم صادق است.ما حتی اگر ده سال قبل هم طرد شده باشیم درد ان را به یاد داریم و فراموشش نمیکنیم.

اصولا برای مواجهه با طرد شدن از دفاعهایی استفاده میکنیم:

۱) جبران افراطی میکنیم، یعنی لوث کردن قضیه، طرد کردن دیگران قبل از طرد شدن
۲) نادیده گرفتن، اینجا اصل بر منطقی سازیست
3) اجتناب، اصلا وارد رابطه ای نمیشویم تا طرد شدن را تجربه نکنیم

شخصیتهای اجتنابی در مواجهه با طرد شدن از روش اجتناب استفاده میکنند
ادمهایی که رگه های وابستگی دارند از روش نادیده گرفتن استفاده میکنند، اینها معمولا در فانتزی های خود غرق هستند
کسانی که خود شیفته هستند در مواجهه با طرد شدن از جبران افراطی استفاده میکنند.
ریشه ی زیرین طرد تعلق است ، همه ی ما دوست داریم متعلق به کسی یا جایی باشیم وقتی احساس تعلق اسیب میبیند احساس ترد شدن تقویت میشود .

طرد شدن در روابط عاطفی در قالبهای ایراد گرفتن از رفتار یا ظاهر مقایسه کردن مرور خاطرات گذشته تایید نکردن اتفاق می افتد.
با پاسخ دادن به سوالات زیر میتوانیم بسنجیم که چقدر در مقابل طرد شدن اسیب پذیریم:

۱) چقدر از خود واقعی خودم میترسم؟ (کسانی که از تنهایی میترسند یادر تنهایی بی حوصله میشوند)
2) چقدر میتوانم تفریحات فردی داشته باشم؟( مثل خرید کردن به تنهایی کتاب خواندن و…)
۳ ) ایا در تنهایی خودم را دوست دارم؟
4 ) ایا برای انجام کارها به همراه نیاز دارم؟
۵ ) چقدر برای انجام کارها به انگیزه از سمت یک نفر دیگر نیاز دارم؟
۶ ) چقدر ازادی عملم را محترم میشمارم؟( ایا به خاطر دیگران ازادی عملم را محدود میکنم و مراقب عواطف دیگرانم)مفهوم ایثارگرانه ای دارد اما در واقع من مراقب عواطف دیگرانم که مرا طرد نکنند پس به خاطر عواطف دیگران نیست به خاطر طرد نشدن خودم است.
۷ ) چقدر از حضور در جمعهای گروهی اضطراب را تجربه میکنم؟
8 ) چقدر در ارتباط صمیمی شدن را تجربه میکنم؟( پارادوکس صمیمیت و اجتناب، چون عزت نفس اسیب دیده حس میکنم صمیمیت باعث لو رفتن چیزی در من میشود.)

اگر به هر سوال از یک تا صد امتیاز بدهیم، که یک نشانه کمتر و صد نشانه زیاد باشد، اگر نمره از ۲۰۰ به بالا باشد در معرض اسیب در مقابل طرد شدن هستیم.

چگونه طرد شدن را میتوانیم حل کنیم؟
عموما در طرد شدن اضطراب به شدت بالا میرود اگر اضطراب را بتوانیم تحمل وکنترل کنیم میتوانیم طرد را حل کنیم.

چرا ترس از طرد شدن دارم ؟ برگرفته از سمینار های روانشناسی رایگان ارامکده

دپارتمان پژوهش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

چرا نمیتوانم خودم را دوست داشته باشم ؟

چرا نمیتوانم خودم را دوست داشته باشم ؟ چه چیز مانع انتقاد ما از دیگران میشود؟
احساس ترس، شرم واضطراب که در اثر انتقاد از دیگران در ما ایجادمیشود

•معمولا پیغام  طرد چیست؟
دوست نداشتن

•چه کسانی نمیتوانند خود را دوست داشته باشند؟
کسانی که نمیتوانند دیگران را نقد کنند خود را دوست ندارند ونیاز به دوست داشته شدن دارند.

•طرد شدن در کودکی چگونه شکل میگیرد؟
در کودکی برای اینکه طرد نشویم به ما یاد میدهند دوست داشتنی باشیم تا به بافت خانه تعلق داشته باشیم، برای پدر و مادر به قصد تنبیه یا کنترل انجام میشود ولی برای کودک پیغام طرد شدن دارد •چه زمانی نقد کردن نوعی اختلال محسوب میشود؟
زمانی که نقد به منظور تحقیر کردن انجام شود که معمولا ادم های ضد اجتماعی ( سایکوپادها) این گونه اند.

•اسیب در شخصیت افراد از چه زمانی اتفاق می افتد؟
ادمها اصولا نارس متولد ميشود ودر مسیر بالغ میشوند، یعنی باید محوریت بر خود فرد باشد و هدف تبدیل شدن به یک فرد نارس بالغ است اسیب از جایی به وجود می اید که محوریت به جای خود فرد، دیگران باشند

•معیارهای سنجش اینکه ایا کسی محور دنیای خودش هست یا نه چیست؟

۱.خود اگاه شدن.شروع به شناخت افکار و احساسات واقعی، زمانی که به ما اموخنتند که به درد نخوریم وباید براي خوب بودن باج دهیم دچار رفتارهای تقلبی شدیم .این رفتارهای فیک در راستای اهداف خود ماست نه اهداف طرف مقابل

۲.رفتار براساس نیازها یا خواسته ها، نیازها محدودند اما خواسته ها نامحدود، مثلا غذا خوردن یک نیاز است اما کباب یک خواسته است ؛ تبدیل شدن خواسته به نیاز معمولا در افراد وسواسی دیده میشود.هرچه بیشتر خواسته به نیاز تبدیل شود یعنی فرد خودش را دوست ندارد

۳.مسئول مراقبت وبراورده کردن نیازهای هرکسی خودش است.بسیاری از نیازها در تعامل با دیگران تامین میشود اما مسئولیتش با خود فرد است ؛دیگران مسئول براورده کردن نیازهای ما نیستند.

۴.مرزبندی ها.چقدر مرزها برای فرد مشخص هستند وچقدر برای مرز دیگران ارزش قائل است.

۵.بخشش.ادمهایی که خودشان را دوست دارند راحتتر خودشان را میبخشند و دیگران را هم راحتتر میبخشند. ادمهای کینه ای همان کودکان فراموش شده ای هستند که دیگران او را نبخشیده اند.

۶.چقدر یک فرد جرائت ابراز وجود و نقد افرادی راکه با انها در رابطه عاطفی هست را دارد، فارغ از هر رفتار طرف مقابل. این طیفی بین صفر ویک است که هر چه فرد خودش را بیشتر دوست داشته باشد بیشتر جرائت ابراز وجود و نقد دیگران را دارد

۷.چقدر تحمل نقد شدن از طرف مقابل را در روابط متقابل عاطفی دارد.

چرا نمیتوانم خودم را دوست داشته باشم ؟ دپارتمان پژوهش مرکز مشاوره احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی ارامکده

دوست داشته شدن

دوست داشته شدن :

ما نیاز داریم كه كسي ما را دوست داشته باشد
خود دوست داشتن علت است یا معلول .


نيازه كه منجر به دوست داشته شدن مي شود يا دوست داشتن خودش يك نيازه.


دوست داشته شدن يك نیاز است .
از وقتی به دنیا مي آييم ٤ تا نیاز داریم .


١ نیاز داریم كه مورد محبت قرار بگيريم.
٢ دوست داريم كه از ما قدرداني بشود.
٣ دوست داریم كه مورد توجه قرار بگيريم.
٤ دوست داریم كه اراده داشته باشیم .


هر چقدر که این ٤ مورد در زندگي مان به آنها پرداخته شده باشه تعریف شما از دوست داشتن را شکل می دهد و تضمین كننده رابطه عشقي مان مي باشد.


در هر رابطه عاشقانه دو تا فاز داريم:


فاز 1  آيينه ای : در اين فاز احساس مان اين است كه طرف مقابل درك مي كنه كه من چي ميگم و مي تواند اين آدم به نيازهاي كن پاسخ بدهد.
با فرض اينكه دختري باشد كه احساس میکند طرف مقابل خیلی مرده و این آدم می تواند به نیاز هایش جواب بدهد .

مثل دختر بچه ای که پدرش بهش توجه نکرده و بجايش اين آدم مي تواند به نيازهايش پاسخ بدهد. يا برعكس يك آدم احساسي ام كه هیجاناتم دم دسته سریع غمگین می شوم و سريع خوشحال . فردي من را جذب می كند که احساساتش رو بروز بدهد.


فردي كه داري وسواس ذهنی است آن چيزي را مي بيند كه مشكل خودش است براي برطرف كردن اين مشكل سه مرحله بايد به وجود بياييد.
اول کاهش تنش سپس آرامش و در نهايت لذت.


فاز ٢ – در اين فاز از طرف مقابلش ،ايده آل ساخته مي شود كه قراره همه نيازهايش را پاسخ بدهد. فكر مي كني كه چقدر عاليه كه احساساتش را كنترل مي كنيد ولي در زندگي مشترك طور ديگه اي بوجود مي آيد.


اصولا ما دو نوع دوست داشتن داريم:
١- دوست داشتن مشروط
٢- دوست داشتن غير مشروط

بن بست در رابطه کجاست

بن بست در رابطه کجاست : طلاق عاطفي چیست؟
روند رابطه تا جای مشخصی پیش میرود وبعد از ان متوقف میشود؛ ودر ان مذاکره جایی ندارد و با طرف مقابل فقط تا جای خاصی میتوان پیش رفت نه بیشتر.موضوعات همیشه تا جای مشخصی پیش میروند واز ان موضوع فراتر نمیرود؛ سطح اضطراب بالا میرود و لذت تمام میشود.

•چطور در رابطه از کسی خوشمان میاید یا بدمان می اید؟
اینکه ببینیم ان شخص برای ما تداعی کننده ی خاطره یا کسی باشد اینکه چه حس و تجربه ای در مقابل ان شخص داشته باشیم.

•نقش طرف مقابل در ایجاد یک رابطه ی احساسی چیست؟
هیچ نقشی ندارد، چون ان فرد یک واقعیت بیرونی است، او فردیست با یک سری ویژگیها و ما باچیزی که در ذهنمان نسبت به ان فرد داریم ارتباط برقرار میکنیم.

نکته ۱: ما با واقعیتهای بیرونی سروکار داریم که نه خوب هستن و نه بد
نکته۲: ما با واقعیتهای بیرونی ارتباط نداریم
نکته ۳: ما با تصورات خود از واقعیتهای بیرونی ارتباط داریم.

•چه چیزی باعث stop point و طلاق عاطفی یا دعواهای منجر به جدایی میشود؟
زمانی که برداشت من از واقعیت  با واقعیت بیرونی متفاوت باشد، ارتباط ما با چیزی که در ذهن از طرف مقابل داریم قطع شود در واقع واقعیت و فانتزی ما فاصله بیوفتد.

•چه وقت ارتباط ما با چیزی که در ذهن داریم قطع میشود؟
زمانی که با تصوراتی وارد رابطه میشویم وبعدمیفهمیم که تصورات ما با واقعیت فاصله دارند هر چقدر فاصله بیشتر باشد ما زودتر متوجه ان میشویم.

•تا چه زمانی رابطه ادامه پیدا میکند؟
تا زمانی که عشق نسبت به پرخاشگری شکل گرفته شده بیشتر باشد، رابطه ادامه پیدا میکند و زمانی که پرخاشگری غلبه کند stop pointاتفاق می افتد.

•پرخاشگری به چه شکل بروز میکند؟
با سکوت -گريه-قهر -لجبازی -طرد کردن-خشونت فیزیکی

 

•آيا فانتزی افراد طی زمان تغییر میکند؟
خیر فانتزی امکان تغییر ندارد، چون به هیچ عنوان اپدیت نمیشود فانتزی در زمانی شکل گرفته که ما دیگر به ان دسترسی نداریم یعنی قبل از سه سالگی

•اگر ارتباط ما با فانتزی هایمان قطع شود چه اتفاقی می افتد؟
پرخاشگری به اوج میرسد و طرف مقابل برایمان تکراری میشود

•چه زمانی فانتزی اشخاص مشخص میشود؟
فانتزی هر فرد با تحلیل رابطه اش با طرف مقابل مشخص میشود یعنی هرفرد در خارج از رابطه، متوجه فانتزی های خود نمیشود.

•فانتزی ها در روابط مختلف میتواند متفاوت باشد؟
بله، در روابط مختلف لوپ را میشود به اشكال مختلف تکرار کرد ، مثلا فانتزی ما در رابطه با فردی که ۵ سال از ما بزرگتر است ممکن است متفاوت با فانتزی ما در رابطه با فردی که ۱۰ سال بزرگتر از ماست باشد، لوپ ممکن است در رابطه با فردی که ما عاشقش نیستیم هم تکرار شود مثل دوست اقوام واستاد و…

•اساسا تنوع  ذاتا در رابطه باید باشد یا ما باید تلاش کنیم تا تنوع ایجاد کنیم؟
ایجاد تنوع یک مهارت است، همه ی روابط فی نفسه میمیرد مگر اینکه در ان بهداشت رعایت شود.

•فانتزی چه زمانی شکل میگیرد؟
در زیر سه سالگی که ما مفهوم عشق ومحبت را میفهمیم و چون ان را به یاد نداریم پس به ان دسترسی هم نداریم پس همان زمان پرونده فانتزی بسته میشود.

•آيا ناخوداگاه نیاز به مدیریت دارد؟
خیر فقط به دیدن احتیاج دارد.

•چرا نمیتوان فانتزی ها را کنار گذاشت؟
چون سالهای زیادی به انها فکر کردیم و همیشه فکر میکردیم که خوب است.

بن بست در رابطه کجاست / دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

اراده برای خروج از تغییر رفتار

اراده برای خروج از تغییر رفتار  : آیا ما اراده ای برای خروج از چرخه و یا تغیير داریم؟
ما معمولا در برابر تغییر مقاومت میکنیم چون الگوهای رفتاری ما اعتیاد گونه هستند و ما نمیتوانیم به راحتی آنرا تغیر دهیم به طور مثال برای ایجاد تغییر بایدگروه ها اجتماعات و …. را که منجر به شروع و راه اندازی این سیکل های رفتاری میشود را ترک کنیم و کنار بگذاریم که این کار هم کار سختی است زیرا الگو ها ریشه در ناخود آگاه ما دارد.

رفتارهای احساسی وهیجانی تکراری

کسی که مدام به فکر قضاوت دیگران است و این موضوع برای او اهمیت دارد نیز در حال نشان دادن رفتارهایی است که باید بررسی شود زیرا هنگامی که خشم و غم و ترس و … و تکانه های احساسی خیلی خودشان را نشان میدهند باید به آنها اهمیت داد .

اراده برای خروج از تغییر رفتار : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ منم ؟

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ معمولا روابط در اثر یک اشتباه از بین نمیروند بلکه چندین مورد خطا در روابط وجود دارد که در نهایت منجر به از دست دادن رابطه میشود و از طرفی انسانها عموما دوست دارند با موضوعاتی تعامل داشته باشند که برایشان شناخته شده باشد و قابل پیش بینی و یا اینکه قبلا آنرا تجربه کرده باشند اما این موضوع کاملا ناآگاهانه است.

ما جذب کسانی میشویم که در کنارشان احساس امنیت میکنیم و این احساس امنیت را در شباهت یا تفاوت آن فرد با اعضای خانواده خود میبینیم یعنی اگر پدری اعضای خانواده خودرا کتک میزند اعضای آن خانه در مقابل فردی که این خصوصیت پدرشان را دارد احساس امنیت میکنند و به آن فرد اطمینان میکنند.

اما نکته اینجاست که به احتمال زیاد پدر آنها با این فرد تفاوتهای زیادی دارد که این موضوع به هنگام انتخاب در نظر گرفته نمیشود در واقع خصوصیت های این فرد آن قدر که ما فکر میکنیم قابل پیش بینی و شناخته شده نیست.

اما واقعیت این است که ما حتی اگر با شخصی بهتر از خانواده خود آشنا شویم به او اطمینان نمیکنیم و احساس امنیت نمیکنیم چون او اشتراکی با اعضای خانواده ما ندارد پس برای ما قابل پیش بینی و قابل درک نیست به طور مثال اگر ما در خانواده ای بوده ایم که ابراز عشق و علاقه مشروط بوده نمیتوانیم به فردی که بدون قید و شرط به ما ابراز عشق میکند اطمینان کنیم و اصلا احساس امنیت نمیکنیم و این فرآیند کاملا نا خود آگاه است .

توضیحات فوق بنابر این اصل است که تعاریف هر فرد از عشق و علاقه و ابراز عشق و علاقه منحصربه خود اوست و منطبق با تعاریف دیگری نیست و این خاستگاه تمام اختلاف نظرها و …. است و ما در انتخابهای خود به دنبال باز آفرینی روابط قبلی خود هستیم که عموما هم این بازآفرینی شامل یک الگوی تکراری اشتباه است که به تمام روابط ما آسیب میزند.

ما در گذشته خود روابطی رابا والدین خود تجربه کرده ایم که احساسات و عشق زیادی در آن روابط وجود داشته و خواسته هایی ازوالدین و از آن روابط داشتیم که بابت بیان آنها با خشم و سرزنش و خشونت و…. مواجه شدیم و تحقیر شده ایم و به دنبال این اتفاق در صدد تایید گرفتن از والدین خود بوده ایم وهمچنین هنگامی که وارد جامعه میشویم بازهم به دنبال تایید گرفتن از افراد جامعه خودهستیم و این یعنی باز آفرینی روابط قبلی و تکرار تمام رفتارهایی که با والدین خود در روابط قبلی داشته ایم.

اما نکته حایز اهمیت این است که تمام آن رفتارها مربوط به دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و طرف مقابل من این رفتار نابالغانه را نمی پذیرد و ما در یک سیکل آسیب زا قرار میگیریم.

پسری که مادری خودشیفته و قدرت طلب و کمال گرا دارد دچار خشم از مادر و افسردگی است و معمولارفتاری منفعل دارد و سکوت کننده است عموما این فرد وارد رابطه با دختری میشود که تمام خصوصیات مادرش را دارد زیرا میخواهد گذشته خود را بازسازی کند اما هنگامی که این بازسازی صورت میگیرد .

اتفاقات گذشته عینا تکرار نمیشود بلکه مشکلات جدیدی به وجود می آید مثلا در این مورد هنگامی که این دختر پس از بحث و دعوا قهر کند پسر به دنبال او نمی رود و این باعث میشود دختر فکر کند که شریک عاطفی اش او را دوست ندارد و این باعث جدایی و خراب شدن رابطه میشود.

دلیل اصلی این بازسازی آن است که ما اصلا این بازسازی را یک مشکل یا یک سیکل آسیب زا نمی دانیم که بتوانیم برای خروج از آن راه حل پیدا کنیم . ما هنگامی که در کودکی مورد رفتار زشتی واقع میشویم این رفتار را منطقی سازی میکنیم و آنرا بد نمیدانیم و فکر میکنیم تکرار آن نیز برای ما لازم است و به دنبال بازسازی آن میرویم .

مثل هنگامی که در خانواده ای پدر کنترلگر است پس برای دختر این خانواده کنترلگری تاثیر زیادی در حفظ رابطه دارد.
عموما ما میخواهیم روابط خود را با همان رفتارها و روش های قبلی بازسازی کنیم اما نتیجه متفاوتی در روابطمان ایجاد شود و همانطور که قبلا گفته شده این امکانپذیر نیست زیرا آن رفتارها و روش های قبلی خاص دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و باید سن خود را در این بازسازی ها لحاظ کنیم.

دلیل اول از دست دادن روابط : بازسازی گذشته
دلیل دوم از دست دادن رابطه : خشم از واقعیتها

در اوایل ارتباط خود با شریک عاطفی مان احساس میکنیم خدا هستیم و باید کانون توجه دیگری باشیم و همینطور به دنبال عشق غیر مشروط و بی دریغ هستیم اما هنگامی که در رابطه قرار میگیریم متوجه میشویم که در دنیای واقعی این توقعات برآورده نمیشود و ما بشدت از این موضوع خشمگین میشویم و به ظاهر شریک عاطفی مان را مقصر این خشم میدانیم و خشم خود را سر او تخلیه میکنیم اما در واقع ما از روبرو شدن با واقعیتها خشمگین میشویم واقعیت هایی مثل اینکه ما خدا نیستیم و کانون توجه نیستیم و یا عشق غیر مشروط نداریم و….

اما با وجود روبرو شدن با این واقعیتها همچنان میخواهیم به استاندارد ها و باورهای کودکی خود متعهد باشیم به همین دلیل خشم خود را به بهانه های مختلف سر طرف مقابل تخلیه میکنیم .

در این حالت باید به تعارض های درونی خودمان بپردازیم و آنها را حل کنیم تعارض های ما عموما دو دسته هستند که یکی در ارتباط با روابط پدر و مادر با یکدیگر و دیگری مربوط به رابطه ما با والدین مان است.

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟ عموما یک تفکر و یک بینش فکری درمقابل بیان احساسات ما وجود دارد
گام اول این است که ما احساس خود را بشناسیم و آنرا نام گذاری کنیم البته به احتمال زیاد یک حس نیست و چندین حس در هم آمیخته است و باید از هم تفکیک شود وبعد با ضمیر من احساس خود را بیان کنیم و نکته مهم در این مرحله این است که ما بتوانیم افکار و رفتارخود را از احساس خود تفکیک کنیم و بیان کنیم .

به طور مثال هنگامی که شخصی پیش من گریه کند ممکن است من در حالتی غمگین شوم و در حالت دوم هیچ احساسی نداشته باشم و در حالت سوم یک احساس دیگر داشته باشم در حالت اول من دلیل گریه آن شخص را میدانم و با او همدردی میکنم و غمگین میشوم اما در حالت دوم من متوجه علت گریه طرف مقابل نمیشوم و در حالت سوم ممکن است علت گریه طرف مقابل برای من معقول نباشد پس من خشمگین یا …

هر احساس دیگری میشوم و در مرحله بعد از بروز احساس با ضمیر من از طرف مقابل ممکن است این پیغام را دریافت کنم که احساس من مهم نیست و به همین دلیل است که در موقعیت های مشابه که در آینده اتفاق می افتد من دیگراحساس خود رابروز نمیدهم و این موضوع به مرور زمان در من خشم ایجاد میکند چون طرف مقابل من متوجه احساس من نمیشود.

اما در مقابل ما هنگامی که با ابراز احساس شخصی روبرو میشویم باید اصولی را رعایت کنیم و از به کار بردن عبارات و کنایه هایی مثل : پاشو خودتو جمع کن- بسه دیگه- ارزش نداره – این نیز بگذرد- حالا چیزی نشده که و…. خودداری کنیم و در این مواقع باید با او صادق باشیم و احساس واقعی خود را بیان کنم و حتی اگر لازم است بگویم که هیچ احساسی به حرفها و موقعیت تو ندارم و نمیتوانم با و همدردی کنم چون تجربه ای در این زمینه ندارم. به هیچ عنوان نباید احساس الکی دروغین از خود به نمایش بگذاریم زیرا احساس واقعی ما در هر حالتی نه تنها آسیب نمیزند بلکه در آینده برای ما منفعت دارد اما این در صورتی است که ما به احساس واقعی خود دسترسی داشته باشیم تا بتوانیم آنرا بطور واضح ومشخص بیان کنیم.

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟دپارتمان آموزش احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی آرامکده

 

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 ما از کجا و از کی یاد گرفتیم که احساساتمان را بروز ندهیم و بیان نکنیم؟

ما در کودکی احساسات خود را یاد میگیریم و تجربه میکنیم و به شکلی آنرا بروز میدهیم (رفتار) اما چون یاد نگرفتیم که احساسات خود را به شکل درستی بیان کنیم عموما به خاطر رفتار خود از طرف والدین تنبیه و سرزنش میشویم و آنها در مقابل رفتارهای ما جبهه میگیرند و واکنش منفی نشان میدهند.در این هنگام است که ما اینطور متوجه میشویم که احساس داشتن بد است و بیان کردن احساسات نیزکار درستی نیست و سعی میکنیم احساس خود را پنهان کنیم و برای این موضوع توجیه و کاور منطقی هم پیدا میکنیم توجیه هایی از قبیل : قضاوت شدن – مسخره شدن – تحقیر شدن – ندیده گرفتن – سرزنش شدن – و….

این کاورهای منطقی عموما توسط دنیای بیرونی هم تایید میشود و باعث میشود که این کاورها تبدیل به باورهای ما شوند و باور هسته ای را تقویت میکند تا از اظطراب ما کاسته شود زیرا هر مسیله ای که منطبق بر باور هسته ای ما نباشد منجر به اظطراب در ما میشود. و در مجموع این پروسه باعث شکل گیری رفتارها در ما میشود.

نکت اینجاست که ما هنگامی که بالغ میشویم باید یاد بگیریم که چطور احساس خود رابه درستی بروز دهیم تا دچار این سیکل نشویم
مثلا هنگامی که دوست پسرتان خواسته اش از شما این است که به خانه آنها برویم و شما جواب میدهید که :

نریم چی میشه ؟ ——-> احساس ترس
به هیچ وجه ———-> احساس خشم
چه غلطا ————> احساس خشم
حالا چه خبره اونجا —-> احساس خشم و غم
امکان نداره ———–> احساس خشم و ترس
مگه بمیرم ————> احساس خشم

در اصل در تمام حالتهای بالا پیام این است که من دوست ندارم بیایم اما هنگامی که احساس (خشم-غم-ترس)خود را با جملات این چنینی بروز میدهیم باعث میشود طرف مقابل ما صرفا از ما احساس خشم و غم و ترس بگیرد وبا تنبیه و تحقیر و سرزنش و …. با ما مقابله کند و این باعث میشود که ما مظطرب شویم چون همانطور که در کودکی با بروز احساس تنبیه شده بودیم الان هم تنبیه شده ایم و این باعث میشود که ما به این نتیجه برسیم که نباید احساسات خود را بروز دهیم و به دنبال کاورهای منطقی میگردیم تا این عدم بیان احساسات را توجیه کنیم و باورهسته ای خود را تقویت کنیم تا از اظطراب خود بکاهیم.

هر کدام از ما نسبت به بیان یکی یا چند تا از احساسات خود حساس هستیم و دچار مشکل هستیم احساساتی مثل :خشم -غم لذت – ترس – شرم – عشق – نفرت – گناه – تحقیر- انزجار.

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

برگرفته از سمینار های روانشناسی رایگان آرامکده