نوشته‌ها

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 2

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 2
تبعات این سه رویکرد:

1-درصورتی که جزو این گروه باشم و بخواهم رابطه را ترک کنم دچار احساس گناه میشوم و خود را لایق طرد شدن میدانم و احساس خشم نسبت به خودم خواهم داشت که باعث افسردگی میشود و خود را در موضع ضعف میبینم. در افرادی که جزو این گروه هستند وجدان قوی وجود دارد.

2-در گروه دوم افراد پس از اتمام رابطه نسبت به طرف مقابل خشم زیادی دارند و میگویند که همه مردها/زنها بد هستند و برای اثبات ادعای خود کاری میکنند تا طرف مقابل دچار خشم نسبت به خودشان شود و تنبیه شوند. معمولا این افراد خودشان کاری میکنند تا رابطه تمام شود و بعد از آن به دنبال انتقام و آزار دادن هستند.

3-این گروه افراد به دلیل بدبینی روابط زیاد اما سطحی را دارند و معمولا با سرزنشها و برچسبهایی که از جانب طرف مقابل به خود میزنند رابطه را تمام میکنند و به شریک عاطفی خود فشار زیادی وارد میکنند و در عین حال حمایتگرهای قوی هستند و سرویس زیادی به طرف مقابل میدهند.

همانطور که در ابتدای بحث مطرح شد مشکل اصلی این سه گروه تعامل با ابژه عشقی است که به سه شکل بالا بروز میکند و باعث میشود که هنگام ترک رابطه با مشکل مواجه شوند به طور مثال اگر کسی در رابطه هیچ گونه توقع و انتظاری از طرف مقابلش ندارد جزو گروه اول است و اگر برعکس باشد و به شدت نیازمند و وابسته و پر از توقعات غیر واقعی باشد جزو گروه دوم است. و گروه سوم نیز افرادی هستند که مبنای آنها بی اعتمادی است و جامعه و… را برای بی اعتمادی خود بهانه میکنند.

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره وخدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : معمولا هنگام اتمام رابطه دچار احساساتی مثل تحقیر شدن –طرد شدن – احساس گناه –خشم-دلسوزی میشویم و در مقابل این احساسات سه دیالوگ داریم :

1)خاک تو سرم ( حقمه )
در واقع زیبنای این فکر به نوعی خشم از خود و قضاوت کردن خودم است.
2)خاک تو سرت ( حقته )
و در این دیالوگ ما خشم را نسبت به طرف مقابل داریم و او را قضاوت میکنیم .( لیاقت نداشت – حیف من)
3)تو فکر میکنی من بی عرضه ام ؟
در این مدل ما دایم در حال آنالیز فکر طرف مقابل هستیم و خشم خود را نسبت به خودمان از دید طرف مقابل بروز میدهیم .
این سه دیالوگ نتیجه اتفاقاتی است که قبل از پنج سالگی رخ میدهد به این شکل که هنگامی که توقعات زیاد و غیر واقعی ما از والدین ناکام میماند ما دار احساس خشم میشویم و در نتیجه احساس گناه به ما دست میدهد و ما یکی از این سه دیالوگ را انتخاب میکنیم.

قبل از پنج سالگی–> انتظارات غیر واقعی از والدین –> ناکامی –> خشم –> احساس گناه –> شکل گیری یکی از این سه دیالوگ:
1-من بدم : برای تبریه کردن مادر
2-تو بدی: برای همه دنیا نقش مادر را بازي مي كنم.
3-توفکرمیکنی من بدم.

این سه رویکرد توسط کودک انتخاب میشود تا مادر را تبریه کند و بیگناه جلوه دهد.
ویژگی های هر یک از این سه گروه:

گروه اول:

این باور که من مقصرم باعث ایجاد یک حالت دهندگی و نوعی باج دادن و سرویس دادن واز خودگذشتگی و ایثارمیشود که هنگام خروج از رابطه هم نوعی احساس گناه به وجود میاورد. ترک رابطه را سخت میکند. چون من فکر میکنم که مقصرم و طرف مقابل هم کم کم باور میکند که من مقصرم در این حالت ما همیشه خود را قضاوت میکنم.

گروه دوم:

این گروه همیشه طلبکار هستند و باج میگیرند و بد بودن خود راتوجیه میکنند و به خود حق میدهند که بد باشند و به دنبال انتقام گرفتن هستند حتی اگر از نتوانند از خود فرد انتقام بگیرند از خانواده و اطرافیان انتقام میگیرند و همیشه از طرف مقابل خشم دارند مثلا او را در جمع تحقیر میکنند. در این حالت من دایم طرف مقابل را قضاوت میکنم.

گروه سوم :

این گروه دایم در حال آنالیز کردن افکارطرف مقابل هستندو فکر میکنند که همه دنیا آنها را قضاوت میکنندو به نوعی دچار بدبینی افراطی در همه روابط خود هستند. در این شرایط چون فکر و قضاوت دیگران برایمان اهمیت دارد هیچ وقت خود واقعیمان را نشان نمیدهیم و تبدیل به آدمی دروغگو و پنهانکار میشویم و ویترینی خنثی و بی تفاوت ازخود به نمایش میگذاریم و شخصیتی نمایشی پیدا میکنیم.

 

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی ارامکده

نکاتی برای خروج از رابطه

نکاتی برای خروج از رابطه

1-تا حد امکان با یک احساس خوشایند دو طرفه رابطه را پایان دهیم.

2-بپذیریم که در دنیای واقعی زندگی جریان دارد و این جدایی به دلایل متفاوتی اتفاق می افتد.

3-واقعیت را بپذیریم و اجتناب و انکار نکنیم. و از زندگی بدون شریک عاطفی مان نترسیم.

4-از بحث و مشاجره و تلاش برای بازگشت بپرهیزیم.

5-در مقابل فکارتان مقاومت نکنید ولی سعی کنید جدایی تان را جور دیگری تفسیر کنید و جنبه های دیگر زندگیتان را بررسی کنید و معادله زندگیتان را تعریف کنید مثل : نقش ها و طبق این موارد اهداف جدیدی تعین کنید ارزش ها ماموریت ها

6-برای اخذ تصمیم های عقلانی کوشش کنید. هنگامی که انتظار داریم طرف مقابل تا ابد مرا دوست داشته باشدو به خود حق میدهیم و برای طرف مقابل خود باید و نباید تعیین میکنیم یعنی این ها تصمیم های کودکانه ما هستند.
حق ( انتظارات)+ تکلیف( باید ها) = کودک

7- هیچگونه تمسخر/ تهدید / تحقیر / جایز نیست.

8- از افتادن در مسیر قضاوت بپرهیزید ( تنبیه – انتقام جویی) و به جای آن کارهایی که حالتان را خوب میکند لیست کنید.

9-پرهیزاز احساس گناه و احساس نفرت. در واقع با این کار انتخاب میکنیم که غمگین نباشیم
قوی تر از غم = شادی
قوی تر از ترس= امید

10-پرهیز از پرخاشگری و و افسردگی و رفتار های پر خطر
باید به خاطر داشته باشیم که وروود به رابطه آسان و خروج از رابطه مشکل است وهر بار که از رابطه ای خارج میشویم بخشی از هویت ما در آن رابطه جا میماند.

10+1-هیچ چیز در این دنیا ابدی نیست جز ذات الهی
و در نهایت اگر باز هم نتوانیم با این مشکل کنار بیاییم باید به مسایل عمیق تر بپردازیم مثل:
1) عزت نفس پایین
2) دلبستگی نا ایمن
3) طرحواره های ناسازگار
4) مشکلات شخصیتی
5) بی مهارتی

نکاتی برای خروج از رابطه : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان آرامکده

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟  معمولا در مذاکرات خود دچار اشتباهاتی میشویم که نمونه های رایج آن به شرح ذیل است:
فشارآوردن
داشتن پیش فرض
حرف همدیگر را نمیفهمیم چون گوش نمیدهیم
فاصله
ترس از گفتن
ترس از تحقیر شدن
بی فایده بودن مذاکره
نارضایتی که در انتهای مذاکره داریم
کوتاه آمدن
قرارگرفتن در موضع دانای کل
جمله بندی و بیان اشتباه
کنترلگر بودن
اننتظار تایید شدن حرف ما و یا ترس از رد شدن و قهر و…..
همه ی اشتباهاتی که در یک مذاکره داریم ناشی از نقص دریک یا چند مورد از چهار فاکتور(چهار پیش فرض) سازنده  مذاکره درست است .
ما انسانها باید بدانیم که بالغ هستیم ومسیولیت پذیر و تنها در این صورت است که مذاکره میتواند نتیجه پایدار داشته باشد.


پیش فرض ها


1-خودآگاه و ناخودآگاه : در عمل ما با استفاده از ناخودآگاه خود مذاکره میکنیم نه خودآگاه
2-هدف از مذاکره :  بیشتر مواقع ما اصلا نمیدانیم  در نهایت برای چه چیزی مذاکره میکنیم
3-باورهسته ای ما :  پیش فرض های فکری و روانی ما که همان باور هسته ای ما است.
4-مهارت : مثلا یکی از اشتباهات رایج  مهارتی این است که اگر کسی به ما حمله کند ما به او حمله میکنیم. و یا مثل زمانی که دانای کل میشویم.
ما باید بدانیم که حداقل انتظاراتمان چیست و چه انتظاراتی داریم و هنگام مذاکره حداقل هایمان را  درخواست کنیم


به طور مثال زمانی که من انتظار دارم همسرم حداقل  ساعت 8  شب در منزل باشد و تاکید دارم که در غیر اینصورت ناراحت میشوم و یا تهدید میکنم که اصلا دیر تر از این ساعت اورا  به خانه راه نمیدهم اما همچنان همسرم دیر تر از این ساعت به خانه می آید  و ما همچنان در مورد این موضوع بحث داریم و مذاکره میکنیم یعنی اینکه ما هنوز حداقل های خودمان را نمیشناسیم و نمیدانیم که دقیقا چه حداقل هایی داریم در واقع ما حداقلهای خودمان را با ایده آل هایمان اشتباه میگیریم وباید بدانیم که  ایده آلها قابل مذاکره نیستند . در اصل این شرایط نشاندهنده این است که من آدمی هستم که به شدت به همسرم وابسته هستم و هر شرایطی که او اعمال کند من میپذیرم.

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟ مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

سمینار پنجشنبه 22 اسفند ماه 1398

سمینار روانشناسی :

ویژه عموم مردم

پنجشنبه 22 اسفند ماه 1398

کاملا رایگان :

سمینار شماره 282: آنچه دیگران در رابطه از ما میبینند ، ما هستیم؟

ساعت: 16 الی 18

سمینار پنجشنبه 15 اسفند ماه 1398

سمینار روانشناسی :

ویژه عموم مردم

پنجشنبه 15 اسفند ماه 1398

کاملا رایگان :

سمینار شماره 281: با پیمانشکنی چه کنم؟

ساعت: 16 الی 18

سمینار های چهارشنبه 14 اسفند ماه 1398

سمینار روانشناسی :

ویژه عموم مردم

چهارشنبه 14 اسفند ماه 1398

کاملا رایگان :

سمینار شماره 279 : اشتباهات طرف مقابل (بخشش ی تنبیه) ؟

ساعت: 16 الی 17:30

سمینار شماره 280 : واقع گرایی در برابر ایده آل گرایی

ساعت 17:30 الی19

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح : برای داشتن یک مذاکره عاطفی چند اصل داریم که در ادامه به این اصول میپردازیم:

1-اصل پیش فرض

ما در مذاکره هیچ پیش فرضی نداریم و نباید در مذاکره به دنبال مناسب سازی طرف مقابل برای پیش فرض ها و حد و مرزهای خودمان باشیم چون نتیجه این مذاکره دعوا و جنگ است و هنگامی دو طرف با پیش فرض ها و حدو مرزهای از پیش تعیین شده به مذاکره میروند باید بدانند که هیچ نتیجه ای نمیگیرند
و نکته دیگر این است که ما در مذاکرات باید صرفا منافع و حد اقل های خود را در نطر بگیریم و نه منافع و پیش فرض های جامعه را چون جامعه نیازها و منافع ما را تامین نمیکند.
در اصل ما مذاکره میکنیم تا پیش فرض ها و توقعات و حد و مرزهای خود را تعدیل کنیم و برسر آنها به اشتراک برسیم.

2-هدف از مذاکره

در اصل آنچه که اهمیت دارد این است که هدف از گفت و گوو مذاکره مشخص و شفاف باشد و به عبارت دیگر تنها یک موضوع خاص باشد به ظور مثال میتواند صرفا به منظور تخلیه احساسات باشد.

3-تعیین حداقل ها

هنگامی که بر سر موضوعاتی دایم بحث داریم و به نتیجه نمیرسیم یعنی نمیتوانیم از پای میز مذاکره بلند شویم به این دلیل است که حداقل های خود را نمیدانیم. مثلا اگر کسی پوشش همسرش در مراسم ها و مهمانی ها برایش اهمیت دارد و توقع دارد که او حتما حدی از پوشش را رعایت کند و همسرش این کار را نمیکند و او همچنان با او مذاکره میکند یعنی اینکه او در مورد پوشش همسرش حداقلی تعیین نکرده و صرفا با ایده آلهایش به مذاکره میکند .

4-عدم امکان نتیجه برد-برد

هنگامی در شرایط واقعی و حاضرقرار میگیریم متوجه میشویم که منابع و امکانات و زمان و شرایط دارای محدودیت هستند پس نمیتوان پذیرفت که در مذاکره نتیجه ای به نام برد-برد داریم. هنگامی توقع من این است که همسرم 8 شب در منزل باشد ولی او 9 به خانه می آید و در نهایت بر سر ساعت 8:30 به توافق میرسیم در اصل هر دوی ما ناراضی هستیم و نتیجه برد-برد نیست. حتی در هنگامی که یک نفر هم ناراضی باشد نتیجه برد-برد نیست.
5- فراتر از اید( کودک درون خود) قرار بگیرید
همیشه در مذاکرات یک نفر برنده و نفر مقابل بازنده است کودک درون نفر برنده میخواهد این برد را وسیله ای برای تحقیر طرف مقابل قرار دهد و تکرار این موضوع در مذاکرات بعدی باعث میشود تا بازنده دیگر اجازه ندهد که دیگری برنده باشد و مقاومت کند چون هیچ کس از بازنده بودن لذت نمیبرد.

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح : دپارتمان اموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

چگونه میتوانیم اعتراض کنیم

چگونه میتوانیم اعتراض کنیم ؟  چگونه احساسات منفي خود را ابراز كنيم؟
عموما هنگامی که اعتراض نمیکنیم دو رویکرد اصلی داریم:
1-مهارت نداریم
2-مفاهیم شناختی درستی نداریم
علاوه بر اینها شرایط هم در این اجتناب از اعتراض نقش دارد.
(براي درك بهتر اسلايد دوم را نگاه كنيد.)

1-فرار یا اجتناب:

جرات ورزی پایین و مشارکت کم باعث این میشود که ما از گفتن ناراحتی خود منصرف شویم

2-رقابت و دعوا

جرات ورزی زیاد بدون مشارکت باعث ایجاد تنش و دعوا میشود

3-سازش

هنگامی که جرات ورزی پایینی داریم ولی مشارکتمان بالاست یعنی میخواهیم مشکلمان حل شود پس سازش میکنیم .

4-مذاکره:

دارا بودن هر دو مولفه (جرات ورزی و مشارکت) منجر به بحث و مذاکره میشود
البته ما نمیتوانیم یکی از این رویکردها را به خودمان یا دیگران اختصاص دهیم در واقع ما در شرایط مختلف و در مقابل افراد مختلف رویکردهای متفاوتی را انتخاب میکنیم . به طور مثال در خانه با پدر و مادر بسیار جراتمندانه رفتار میکنم اما در مقابل دوستم اصلا جرات ندارم در واقع فرد ملاک نیست او فقط یک نماد و سمبل است که باعث میشود ما رفتار متفاوتی نشان دهیم و عموما ما ترس از قضاوت شدن و تنبیه شدن و طردشدن دارم .
البته فاکتور سومی هم در رویکردهای ما دخیل است که آن شرایط است یعنی به طور مثال ما در محیط کار نمیتوانیم خیلی جراتمندانه رفتار کنیم .

تبعات رویکردهای چهارگانه :

رقابت:

در این رویکرد دایما به دنبال برنده شدن هستیم برای برنده شدن میجنگیم تا طرف مقابلمان تخریب شود وامکان ندارد که ما همیشه برنده باشیم پس این جنگ همیشه ادامه دارد تا امتیاز بالاتری برای خود کسب کنیم به همین دلیل سر هر موضوعی بهانه گیری و دعوا میکنیم و در این رویکرد اصلا حل مسیله موضوعیت ندارد ولی بشدت با ابزار تحقیر و سرزنش و رو کم کنی به دنبال برتری نسبت به طرف مقابل هستیم اما در نهایت به صلح نمیرسیم.

اجتناب:

بی تفاوتی و انفعال نسبت به احساس خشم خود یعنی اجتناب که موجب زیاد شدن خشم درونی ما میشود.

سازش:

در این حالت ما موضوعی که ناراحتمان میکند را میپذیریم ولی از شرایط رضایت نداریم به همین دلیل احساس خشم و انتقام بسیار زیادی را تجربه میکنیم اما به شکل های متفاوتی و با افراد و موقعیتهای دیگری خشم خود را تخلیه میکنیم.

همکاری مذاکره :

در روابط عاطفی معمولا این مورد را نداریم چون وقتی میخواهیم این مذاکره را انجام دهیم باید طرف مقابل را هم در نظر بگیریم و حرف و نظر اورا هم بشنویم.
اما در این رویکرد صمیمیت و آرامش زیادی وجود داردو البته نوعی بی تفاوتی احساسی را هم میتوانیم ببینیم.

حال به بررسی علل اعتراض ها می پردازیم می پردازیم..
اجتناب :
زمانی رخ می دهدکه همدلی و احترام که برآیند ان دوستی است در رابطه وجود نداشته باشد..
رقابت :
وقتی در رابطه ای جذابیت و همدلی که برایند ان صمیمیت است وجود ندارد رقابت و دعوا بوجود می آید.
سازش :
در اعتراضات وقتی سازش می کنیم که در رابطه جذابیت و فریبندگی وجود دارد و طرف مقابل برایمان جذاب است .وجود سکس در رابطه نیز نیز ناشی از جذابیت و فریبندگی طرف مقابل است .
مذاکره :
زمانی در رابطه ای به مذاکره می پردازیم که احترام و فریبندگی که ماحصل آن مقبولیت است در رابطه ای وجود ندارد .

در آخر نتیجه می گیریم دو عامل مهارت :
_جرات ورزی
_میزان مشارکت
و مفاهیم شناختی :
عدم وجود دوستی که نتیجه احترام و همدلی است منجر به اجتناب و دوری می شود .
عدم وجود صمیمیت که ناشی از جذابیت و همدلی است باعث رقابت و دعوا اعتراضات می شود .
عدم وجود احترام و فریبندگی در رابطه که برآیند ان مقبولیت است گفتمان ومذاکره را بوجود می آورد.

چگونه میتوانیم اعتراض کنیم ؟ دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

افسردگی حاصل از طردشدن

افسردگی حاصل از طردشدن : برای جلوگیری از ابتلا به افسردگی ناشي از طرد شدن باید چند نکته را بدانیم:

اولین گام: دیدن این سیکل و علایم آن و قبول کردن آن

در واقع در این مرحله اتفاقی که می افتد این است که همه سعی دارند این اتفاق را پیش پا افتاده جلوه دهند و این کار اشتباه است معمولا در برخورد با این افراد نباید حرفهایی مثل:حالا چیزی نشده-چه بهتر که رفت- فدای سرت–لیاقت نداشت-حالا چی بودمگه؟- حیف تو نبود؟را بگوییم.
برای دیدن این سیکل باید به علایم آن هم توجه کنیم که به شرح زیر است:
1-بیخوابی-کم خوابی–>تنطیم قوانین منظم برای ساعت و مکان خواب
2-بی حوصلگي–>ورزش با برنامه منظم حداقل هفته ای نیم ساعت
3-عدم مشارکت در موضوعات اجتماعي–>شرکت در اجتماعات و گروه ها و رفت و آمد در اجتماع
4-کاهش عدم تمرکز–>تمرین جدول ضرب یا شمارش معکوس
5-تغذیه نامناسب–>تنظیم برنامه غذایی منظم
6-بی توجهی به ظاهر و تناسب اندام–>برنامه ریزی برای رسیدگی به امور ظاهری
7-بی هدف بون–>برنامه غذایی-ورزش–نظافت

دومین گام:عدم مقایسه روحیه الان با روحیه قبل از رابطه

این که ما دایم حال الان خود را با حال قبل مقایسه بکنیم هیچ کمکی به ما نمیکند بلکه حال مارا بدتر میکند زیرا این نکته را به ما القا میکند که انگار در حال پس رفت هستیم و باید بدانیم که ما الان یک رابطه عاطفی شکست خورده را پشت سر گذاشته ایم و حال الانمان قابل مقایسه با قبل نیست.بعد از دیدن این سیکل و پذیرفتن آن ما در مراحل بعدی با یادآوری خاطرات و یک سری از افکار و احساسات مواجه میشویم ولی به تنهایی نمیتوانیم این خاطرات را فراموش کنیم یا بر احساسات خود مسلط شویم و اینجا نیاز داریم که احساسات خود را بایک دوست در میان بگذاریم و با او حرف بزنیم و حتی خاطرات خود را برای او تعریف کنیم. اما این دوست باید چند نکته را بداند و دارای ویژگی هایی باشد:
1-حرفهای ما را قضاوت نکند-ما راحت خشممان از طرف مقابل را به او بگوییم.
2-خاطراتی که از طرف مقابل برایمان آزار دهنده یا حتی خوشایند هستند را برای او تعریف کنیم تا برایمان کمرنگ شود.
3-با دوستمان به جاهایی برویم که قبلا با شریک عاطفی مان رفته ایم و از آنجا خاطره داریم.
4-هر وسیله –هدیه که ما را به یاد او می اندازد را به این دوست امانت بدهیم ویا اصلا به طرف مقابل تحویل دهیم.
اصولا هنگامی که کسی با ما در مورد شکست عاطفی یا سوگ خود صحبت میکند ما باید فقط در دو زمینه با او صحبت کنیم : 1-شناختی: مثل اینکه اتفاقاتی را اخیرا افتاده را بدون هیچ قضاوتی روایت میکنیم.2-احساس: مثل پرسیدن سوالاتی از قبیل: خیلی ناراحتی؟چی شده ؟ چه حسی داری؟

سومین گام : وحشت نکنید


افسردگی حاصل از طردشدن : حدود 12 تا 24 ساعت پس از جدایی به خودتان فرصت دهید و هیچ کاری نکنید و عکس العملی نشان ندهید چون در این مدت هر رفتار و هر حرکتی از روی هیجان است و ممکن است کاری را انجام دهید که هیجانی و غیر قابل قبول باشد.
به طور مثال بعضی از افراد به سرعت استوری خود را تغیر میدهند و یا عکسهایی را با شخص دیگری به نمایش میگذارند که حتی این کار ممکن است این فکر را در ذهن طرف مقابل تداعی کند که به او خیانت شده است و یا اصلا برنامه قبلی برای این جدایی وجود داشته است.


چهارمین گام : پرچم قرمز


گاهی در این شرایط افکار منفی به سمت ما هجوم میآورند و این یک تلنگر است ما باید با این افکار مقابله کنیم و به محض اینکه به سراغمان آمدند با یک نفر در میان بگذاریم و افکارمان را تخلیه کنیم مثلا به صمیمی ترین دوست خود زنگ بزنیم و با او در مورد افکارمان صحبت کنیم


پنجمین گام : در نهایت همه ی این احساسات میمیرند.


افسردگی ناشی از طرد شدن : این برخلاف باور عموم است که فکر میکنند تا آخر عمر این احساسات با آنهاست. از آنجاییکه ما انسانها همه در کودکی حداقل یک بار سوگ و جدایی را در رابطه با والدین تجربه کره ایم میتوانیم باز هم این سوگ و جدایی را پشت سر بگذاریم.
برای پخته شدن و کسب تجربه الزاما نباید شکست و ناکامی را تجربه کنیم .
با دانستن و دیدن همه ی این فرآیند ها و تکنیک ها تنها میتوان تغیراتی در سطح رفتارایجاد کرد و در سطح احساس هیچ کاری نمیتوان انجام داد


ششمین گام : بدانید چه زمانی کمک تخصصی بگیرید.


گاهی باید بپذیریم که همه دردهایمان را خودمان نمیتوانیم درمان کنیم و نیاز به متخصص داریم در واقع هنگامی که :
1-تمام علایم افسردگی رابه میزان زیاد و به طور بلند مدت در خود یا کس دیگری مشاهده کردیم
2-گریه زیاد : حدود 1 تا 2 ساعت در روز و به مدت 15 روز تا 1 ماه به طور مداوم
3-بی تفاوتی و انکار: کسی که نسبت به جدایی هیچ حسی ندارد و هیچ واکنشی نشان نمیدهد
4-عواطف غیر منطقی برای مدت طولانی: مثل هنگامی که پدر و مادری فرزند خود را از دست میدهند و رابطه ی زن و شوهر به مشکل میخورد و زن از همسرش خشمگین است.باید از کمک های تخصصی استفاده کنیم.

افسردگی حاصل از طردشدن : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا