نوشته‌ها

بدون او باید چه کنم؟

بدون او باید چه کنم؟ چرا به این موضوع فکر میکنم که بدون او باید چه کنم؟ اصلا بدون او چه اتفاقی می افتد؟
ما معمولا در روابط خود دچار وابستگی هستیم و به طرف مقابل عادت میکنیم و یا به دلیل اینکه از طرف فامیل و یا جامعه تحت فشار هستیم و یا شاید وابستگی مالی داریم از رفتن طرف مقابل میترسیم و به این فکر میکنیم که بدون او چه کار کنیم. اما در حقیقت اینها در فکر ما وجود دارد و واقعیت ندارد این فشارها همیشه هست اما این ترس از چیزی در درون ما ناشی میشود و افکار و احساساتی را در ذهن ما بوجود می آورد که به شرح ذیل است:
خاک تو سرم ————————–> خشم از خودم
دیگه کسی مثل او پیدا نمیشه ————> غم
مشکل از من است ———————> خشم از خودم
اگه دیگه عاشق کسی نشم چی؟———–> ترس/غم
لیاقت نداشت —————————> خشم
حوصله ندارم دیگه وارد رابطه بشم —–> غم
اگر این اتفاق تکرار بشه چی؟ ———-> ترس
همه ی این افکار و احساسات بخاطر باورهای هسته ای ما از خودمان یا از طرف مقابل بوجود می آید و در نهایت ما با این باورهای هسته ای به نتایج زیر میرسیم:
همیشه همینطور است
اولیش نبوده و اخریش هم نیست
دیدی عرضه نداشتی
انقدر باید سرت بیاد تا یاد بگیری
و بعد از همه ی این افکار و احساسات نوبت به خشم از خود میرسد و ما در این مرحله به شدت از خود خشمگین هستیم و این خشم مارا به افسردگی و اندوه میکشاند.
اما آنچه که اهمیت دارد این است که این افسردگی در نتیجه رفتن شریک عاطفی ما نیست بلکه ماحصل خشم ازخودمان است که آن خشم هم به منظور تقویت و حفاظت از باورهای هسته ای ما است.
حادترین و بحرانی ترین مرحله افسردگی خودکشی است. در این مراحل ما احساس بی کسی و تنهایی میکنیم.
سیکل معیوب
ناکامی —> خشم از خودم و طرف مقابل —> باورهای هسته ای خودمان —> خشم از خود —> افسردگی
این سیکل به طور اجتناب ناپذیر اتفاق می افتد اما میتوان از افسردگی واندوه جلوگیری کرد و یا آنرا تعدیل کرد.

بدون او باید چه کنم؟ مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

ایا همه ی نیاز ها در یک رابطه بر طرف میشود؟

ایا همه ی نیاز ها در یک رابطه بر طرف میشود؟ این سوال مطرح میشود که آیا کسی هست که بتواند تمام نیازهایش را توسط یک نفر برآورده کند و بابت همه نیازهایش به او متعهد باشد؟
پاسخ به این سوال مشخص اما بسیار سخت و چالش برانگیز است . زیرا رابطه ای که در آن تعهد به شکل کامل و مطلق داشته باشیم وجود ندارد و از این جهت باید بپذیریم که بخشی از نیازهای انسان به ناچار در خارج از روابطشان تامین میشود و همیشه درجاتی از خیانت در روابط وجود دارد و از آنجایی که پذیرش این موضوع سخت و سنگین است دچار احساس غم و یا خشم و سرخوردگی و ناکامی میشویم .
به طور مثال هنگامی من نیاز به توجه بالایی دارم و این نیاز در رابطه عاطفی خودم تامین نمیشود پس من میتوانم این نیاز را در جای دیگری برآورده کنم و البته که ما این موضوع را قبول نداریم و نمیپذیریم و ما دوست داریم که طرف مقابلمان تحت هر شرایطی به ما متعهد باشد و متعهد بماند.

ایا همه ی نیاز ها در یک رابطه بر طرف میشود : مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

چرا در رابطه ام دیده نمی شوم ؟

چرا در رابطه ام دیده نمی شوم ؟ دیده شدن یا نشدن در رابطه دو طرفه است. برای دیده شدن در رابطه باید به انتخاب خود توجه کنیم، یعنی فرد مهر طلب قاعدتا باید به دنبال فرد وابسته باشد و برعکس. دو فرد مهرطلب با هم زیر یک سقف به چالش خواهند خورد .

باید در مورد انتظارات و خواسته های دو طرف از رابطه بحث و گفتگو شود و توجه شود که انتظارات و خواسته ها باید متعادل باشند.
در بیشترمواقع ما ازترس عدم تناسب ویا برآورده نشدن انتظارات ازگفتن آن امتناع میکنیم ویا تظاهر به تغییر انتظارات خود می کنیم که این کار شانس موفقیت در رابطه را پایین می آورد.

گفتن انتظارات بهترین راه برای عمیق تر شدن رابطه است و این کار باعث می شود ترس از دست دادن طرف مقابل کاهش پیدا کند.
باید انتظارات خود را بفهمیم و تحلیل کنیم و با توجه به آن فرد مناسب پیدا کنیم و شرایط و رابطه را بسازیم. باید بدانیم دیده نشدن از طرف کیست؟
مثلا اگر من فردی مهرطلب باشم هیچ وقت در رابطه نمیتوانم کاملا به لحاظ روانی ارضا شوم و در صورتی که مهر طلب نباشم و برعکس خود را فردی بی نیاز نشان می دهم باید بفهمم چه اتفاقی افتاده آیا عمدا دلیلی دارد که نمی خواهم نیازمند طرف مقابل باشم ؟
چرا اجازه نمی دهم طرف مقابل برای نیازها و خواسته های من کارری کند ؟ یا اینکه اصلا نمیدانم چه میخواهم؟ یعنی نیاز خود را نمیشناسم و در نتیجه نمیدانم نیاز خود را در چه غالبی عنوان کنم. شناخت و دیدن این نیازها و خواسته ها قبل از ورود به رابطه بسیار مهم است .
چرا در رابطه ام دیده نمی شوم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی  و مشاوره احیا

از کجا بفهمم طرف مقابل توجه میخواد ؟

از کجا بفهمم طرف مقابل توجه میخواد ؟ وقتی از طرف مقابل توجه می خواهیم ولی به زبان نمیاریم معمولا رفتارهایی بروز می دهیم که به نوعی فریاد خاموش برای توجه گرفتن است این موضوع در روابط بسیار شایع است و شما هم می توانید با دیدن این نشانه ها به شریک عاطفی تون نگاه بهتری داشته باشید.

نشانه های توجه خواستن :

1)  پرداختن زیاد به موضوعات کم اهمیت ( صحبت و پرداختن به موضوعاتی که در حالت عادی معمولا این قدر راجع بهشون صحبت نمی کنیم )
2) فاصله گرفتن ( این فاصله گرفتن به نوعی قهر کردن و اعتراض شباهت دارد که نمی توان دلیل خاصی برای آن پیدا کرد )
3) گرفتن فضای شخصی شما (مخالفت با حریم خصوصی شما مثلا مخالفت با اینکه با دوستاتون آخر هفته برین سفر یا مهمونی)
4)ایجاد احساس گناه و احساس خشم در من ( وقتی طرف مقابل از شما توجه نمی گیرد به دلایل مختلف و گاها غیر منطقی سعی در ایجاد احساس گناه در شما دارد و این باعث می شود شما از خودتون خشمگین شوید )
5)  جر و بحث بیش از حد ( برخی با دعوا و جر و بحث توجه ناکافی خود را از طرف مقابل می گیرند )

بروز این علایم و رفتارها نشانگر آن است که طرف مقابل توجه می خواد و موضوع مورد بحث اهمیتی ندارد و در صورتی که توجه مورد نظر را دریافت کند بحث پایان می یابد.لذا تشخیص دلیل زیر این رفتارها به عمیق تر شدن رابطه و جلوگیری از درگیری و خشونت کمک می کند.

از کجا بفهمم طرف مقابل چه نوع توجهی میخواهد ؟

توجه گرفتن ابزارهای متفاوتی دارد مثل:

1) زمان ( برخی زمان گذاشتن طرف مقابل را توجه کردن می دانند )
2) احساسات و عواطف ( برخی احساس خرج کردن را توجه می دانند )
3) حمایت روانی ( حمایت روانی مانند همدلی برای برخی توجه است )
4) درک کردن ( درک کردن برای برخی همان پذیرفته شدن دارد )
5) پاسخ مثبت به تقاضا ( برخی پذیرش تقاضا حالا هر چه که باشد را توجه می دانند )
6) حمایت مالی (برخی حمایت مالی را مهمترین شیوه توجه کردن می دانند طبیعتا بستگی به نگاه مادی طرف دارد )

همه مردم برای گرفتن توجه یک یا دو مورد بالا را به عنوان مصادیق توجه می شناسند و نسبت به آن ها واکنش ها مختلفی دارند برخی برای زمان و برخی برای حمایت مالی ارزش قائل می شوند . باید دقت کرد که طرف مقابل کدام یک از این ها را توجه قلمداد می کند و کدامیک برایش اهمیتی ندارد. لذا در روابط دادن چیزی که از دید ما توجه حساب می شود ولی از دید طرف مقابل توجه نیست کمکی به عمیق تر شدن رابطه نمی کند.

اینکه چه چیزی برای ما توجه محسوب می شود به گذشته، کمبودها و عادات ما بر می گردد. برای درک بهتر نگاه طرف مقابلتان به توجه گرفتن به رفتارهایش توجه و مطالعه نمایید.
از کجا بفهمم طرف مقابل توجه میخواد ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

از کجا متوجه شوم ادم مهر طلبی هستم یا نه ؟

از کجا متوجه شوم ادم مهر طلبی هستم یا نه ؟
شخصیت مهرطلب شخصیتی است که دائما به دنبال گرفتن توجه از دیگران است و همه چیز خود را حاضر است قربانی این توجه کند.


علایم شخصیتی مهرطلب:


1- اغراق در خصوص دستاوردها و موفقیت ها (وقتی دائما در حال تعریف از خود و دستاوردهاییمان هستیم انگار به دنبال تایید این دستاوردها از طرف دیگران هستیم)

2- طعمه گذاشتن برای تعریف شنیدن ( در حرف زدن وقتی به موضوعاتی اشاره می کنیم که دیگران را وادار به تعریف از خود کنیم به نوعی طعمه می گذاریم تا تعریف و تمجید بشنویم )

3- مظلوم نمایی و نقش قربانی بازی کردن ( اگر نتوان با دستاوردها تعریف بشنویم به دنبال بازی نقش قربانی می گردیم تا شاید از این طریق توجه طرف را به حمایت از خودمان جلب کنیم )

4- جنگ داشتن بهتر از صلح است (اگر نتوانیم به دستاوردها یا نقش قربانی تکیه کنیم بهترین راه حل به چالش کشیدن طرف مقابل است فرد مهر طلب حتی از دعوا و درگیری با شما رضات بیشتری دارد تا بی توجهی شما )

5- این افراد سلفی زیاد میگیرند( تلاش برای نشان دادن خود به دیگران حتی اگر لازم باشد نقد منفی هم توجه محسوب می شود و به نوعی شناساندن خود تلقی می شود)

6- همه مباحث را به سمت خود میکشانند ( در دیالوگ های روزمره بحث در مورد هر چیزی که باشد به نوعی تلاش می کنند موضوع را شخصی کنند و توجه را به سمت خود بکشانند )

اگر نشانه های بالا را دارید شخصی مهرطلب هستید و یک فرد وابسته امکان دارد این نیازها را برایتان برآورده کند در غیر این صورت همه این نیاز ها در رابطه برآورده نخواهد شد.
از کجا متوجه شوم ادم مهر طلبی هستم یا نه ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چگونه بفهمم طرف مقابل دروغ میگوید ؟

چگونه بفهمم طرف مقابل دروغ میگوید ؟ به شکل کلی کسی که دروغ میگوید از برقراری تماس چشمی و تماس فیزیکی و ابراز احساسات اجتناب میکند به نوعی چون دروغ گفتن از دید جامعه و تربیتی کار درستی به حساب نمی آید ما از نزدیکی عاطفی با کسی که به او دروغ می گوییم اجتناب می کنیم چون هر چه صمیمی تر باشیم هنگام دروغ احساس گناه و شرم بیشتری را تجربه می کنیم .


اما اصلا دروغ چیست؟ دروغ نوعی تحریف واقعیت است که به منظور دفاع از خود و یا حتی دیگران است.


اضطراب تنها نشانه دروغ است که به شکلهای متفاوتی بروز میکند. ( البته کسانی که به لحاظ تربیتی و شخصیتی والد درونی ندارند کمتر اضطراب را تجربه می کنند )


هنگامی که احتمال میدهید طرف مقابل به شما دروغ میگوید دو راهکاردارید:


اولین قدم اجتناب از بازپرسی است و در اصل باید خود را هیجان زده و کنجکاو نسبت به موضوع نشان دهید. زیرا بازپرسی حالتی تهاجمی دارد که باعث اضطراب میشود و طرف مقابل را وادار میکند به دروغ گفتن ادامه دهد یا اینکه سعی میکند موقعیت پرس و جو را خراب کند یا فرار کند که این هم در جای خود می تواند نوعی نشانه باشد.


و در قدم دوم باید اطلاعات تکنیکال و جزیی پرسیده شود. از جزئیات سوال کنید نه کلیات موضوع و هنگامی که فرد مضطرب شد یا طفره رفت به احتمال زیاد دروغ می گوید یا چیزی را پنهان می کند.

چگونه بفهمم طرف مقابل دروغ میگوید : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چرا نمیتوانم در رابطه انتخاب کنم که بمانم یا برم ؟

چرا نمیتوانم در رابطه انتخاب کنم که بمانم یا برم ؟ ترس–»» عموما ترس از دست دادم مانع تصمیم گیری ما می شود که این ترس ها عموما مربوط به خود ماست و ربطی به طرف مقابل ندارد.

واقعیت

ما اصولا در ابتدای رابطه چون درگیر احساسات خوشایند هستیم واقعیت ها را نمی پذیریم و دوست نداریم احساسات بدی را تجربه کنیم در اصل مکانیزم های دفاعی برای نپذیرفتن واقعیت ما را از واقعیت ها دور میکنند و دور شدن از واقعیت تبعاتی دارد که از طریق درد و رنج ما را آزار میدهد.

ایده آل سازی ما

ما در ابتدای رابطه ایرادات و مشکلات فرد مقابل را کم ارزیابی میکنیم یعنی در ابتدای رابطه از بعضی موارد چشم پوشی میکنیم و مسایل ناخوشایند را کم ارزش و بی اهمیت جلوه میدهیم.

فشارها

فشار به هر دلیلی از طرف مقابل باعث ایجاد اضطراب میشود که قوه ی عقل را مختل میکند و از طرفی باعث میشود در تصمیم گیری عجله کنیم تا تصمیم گیری را به تعویق بی اندازیم.

تکمیل شدن

این فرضیه که قرار است دو نفر یکدیگر را تکمیل کنند مردود است و باید از ذهن خارج شود. ما ایراد داریم و این فانتزی که قرار است کسی پیدا شود که ما را کامل کند تنها یک رویا است و باید با واقعیت که طرف مقابل هم فردی با ایرادات متنوع است رو به رو شویم.

خانواده

فشار خانواده برای تصمیم گرفتن ، رویا پردازی برای تشکیل خانواده ایده ال و … تصمیم گیری ما را تحت تاثیر قرار می دهد.

یک نکته کلیدی: زمانی باید انتخاب خود را قطعی کنیم که موضوع انتخاب طرف مقابل نباشد و خود ما مطرح باشیم. یعنی قرار نیست با تحلیل صرف طرف مقابل انتخاب کنیم ! شاید عجیب باشد اما تحلیل اینکه طرف مقابل پولدار است ، زیبا است ، خانواده دار است یا … قرار نیست تنها ابزار انتخاب ما باشد بلکه مواردی که در بالا اشاره شد مقدم بر تحلیل طرف مقابل است.

چرا نمیتوانم در رابطه انتخاب کنم که بمانم یا برم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چه قدر در رابطه بمانم تا انتخاب کنم ؟

چه قدر در رابطه بمانم تا انتخاب کنم ؟ پاسخ به این سوال را با در نظر گرفتن شناخت از طرف مقابل بررسی میکنیم به عبارتی هدف ما در ابتدای اشنایی شناختن طرف مقابل است و این موضوع نسبی است نه قطعی ، حال ممکن است با توجه به مهارت ها و توانایی ها و پختگی طرفین شناخت را در یک هفته بدست بیاوریم یا حتی چند سال.
اما باید بدانیم مهمترین فاکتور در شناختن طرف مقابل زمان است ما باید احساس و عاطفه خود را با طرف مقابل به اشتراک بگذاریم و واکنش طرف مقابل را در مقابل احساسات و رفتارهای خودمان بسنجیم برای مثال وقتی ما عصبانی می شویم او چه کار می کند او در عصبانیت چقدر رفتار پرخاشگرانه دارد و چگونه آن را بروز می دهد و …

البته در مورد زمان ذکر این نکته ضروری است که نوع رابطه ما چگونه است آیا به طور معمول کم زمان میگذاریم یا زیاد. برای مثال رابطه ای که یک سال هر هفته یک ساعت برای شناخت هم وقت گذاشته ایم با رابطه ای که طرفین هر روز هم را می بینند یکسان نیست .

رویدادهایی مثل سفر رفتن و معامله کردن با ادم ها در شناختن ما کمک میکنند.
و در نظر داشته باشیم که اولین عامل بهم خوردن رابطه ترس است که از عدم شناخت و عدم قطعیت ناشی میشود. که به دلیل بی توجهی به فرایند شناخت و تعیین زمانی واقع بینانه صورت می گیرد.

چه قدر در رابطه بمانم تا انتخاب کنم ؟دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چه کنم آزادی عملم را نگیرد ؟

چه کنم آزادی عملم را نگیرد ؟ آیا تجربۀ گرفته شدن آزادی عمل خود را در رابطه داشته اید؟ یا الان مشغول به تجربۀ این محدودیت در رابطه هستید؟ یکی از مشکلات در رابطه این است که دو طرف آزادی عمل یکدیگر را میگیرند و یا طرف مقابل فشار زیادی می آورد تا آزادی عمل شما را محدود کند.

به طور مثال ممکن است همسر من هر هفته به تفریح با دوستان خود بپردازد و این موضوع برای من عادی باشد و ناراحت نشوم، امّا برای فرد دیگری اینطور نباشد و هر ماه تفریح مجردی همسرش برایش ناراحت‌کننده باشد و نتواند بپذیرد.

در واقع حد و مرزهایمان تعین‌کنندۀ آزادی عملمان هستند و ممکن است این آزادی عمل و محدودیت هایمان برای طرف مقابل، قابل‌قبول نباشد. در واقع زمانی طرف مقابل آزادی عمل ما را می‌گیرد که ما به او این اجازه را بدهیم و این اتفاق به این علّت است که ما حدو مرزهای خود را نمی‌شناسیم و با افکار و احساس و رفتارهای خود بیگانه‌ایم و برای آنها ارزش قائل نیستیم .

در واقع در کودکی به ما اجازه ندادند که این افکار و احساس و رفتار خود را بشناسیم و عموماً از همان ابتدای کودکی از ما خواسته شده که احساس خود را برای جلب رضایت دیگران نادیده بگیریم. و به این شیوه عادت کرده ایم.

ابتدا باید مهارت مخالفت‌کردن را بلد باشیم؛

برای این‌کار باید دو تمرین را شروع کنیم:

1. هنگامی‌که کسی در مورد موضوعات کوچک نظر ما را می‌پرسد، نظر واقعی خود را بگوییم، نه اینکه با مصلحت‌اندیشی و ترس از تبعات نظر اصلی خودمان، جواب دلخواهِ او را بدهیم.

2. هنگامی‌که در جمع‌های دوستان و فامیل هستیم، بازبینی کنیم که کاری که انجام می‌دهیم، علاقه و خواستۀ خودمان است یا صرفاً برای تبعیت از جمع و تأیید دیگران این کار را انجام می‌دهیم.

با این دو تمرین می‌توانیم علایق و خواسته‌های خود را بشناسیم و حدو مرزهای خود را تعیین کنیم و توانایی مخالفت‌کردن را به‌دست بیاوریم. البته از آنجایی که دیگران هم برای خود حد و مرزهایی دارند و برای آنها ارزش قائلند، ممکن است در تعامل با آنها به تعارض برسیم، چون تغییر رفتار ما با توجه به اینکه دیگران از ما توقّعاتی دارند، مشکل ایجاد می‌کند.

چه کنم آزادی عملم را نگیرد ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چه جوری حد و مرز های خود را بشناسم ؟

چه جوری حد و مرز های خود را بشناسم ؟ یکی از مشکلات رایج در روابط این است که حد و مرز های خود را نمی شناسیم و اجازه می دهیم طرف مقابل رفتاری انجام دهد که تحمل آن را نداریم و به نظر ما می رسد از حد و مرز های ما رد شده است .

اگر از کسانی هستید که حد و مرز ها، و خطوط قرمز خود را نمی شناسید روابط شما بسیار شکننده می شود. هر لحظه امکان دارد به خاطر این که شما مرز های خود را اعلام نمی کنید و دیگری مرز های شما را تشخیص نمی دهد از حدود قرمز شما رد شود و بعد نتوانید با این مساله کنار بیایید.


چرا حد و مرز های خود را نمی شناسیم؟!


در واقع به ما اجازه ندادند که این افکار و احساس و رفتار خود را بشناسیم و عموماً از همان ابتدای کودکی از ما خواسته شده که احساس خود را برای جلب رضایت دیگران نادیده بگیریم. به نوعی به دیگران باج بدهیم تا ما را دوست داشته باشند و در این بین هویت واقعی ما گم شده است !


برای شناختن حد و مرز های خود :


در مواقع رای گیری و نظرخواهی مثلا برای سفارش غذا هر چه به ذهنتان می رسد را بیان کنید. نگفتن نظر شما باعث یادگیری نمی شود. نظر خود را در خصوص رفتن به سینما، بیرون رفتن با دوستانتان و لباس مورد علاقه خود بیان کنید فارغ از اینکه دیگران اون نظر رو دوست دارند ، تایید می کنند یا نه.
برای بیان خواسته های خود تلاش کنید. البته که می دانیم ما به بیشتر خواسته های خود نمی رسیم اما حداقل نظرات شما شنیده خواهد شد .
چه جوری حد و مرز های خود را بشناسم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا