نوشته‌ها

ابراز احساسات در ابتدای رابطه

ابراز احساسات در ابتدای رابطه : در هنگام شناخت و شروع رابطه فقط باید برای طرف مقابل وقت گذاشته و احساسات خود را برای طرف مقابل سرمایه گذاری کنیم که البته برای ابراز احساسات سه شرط وجود دارد:
1- بدون قضاوت و داوری ( به شکل معمول ما اجازه نداریم احساسات دیگران را قضاوت و داوری کنیم . اینکه فردی خشم یا ترس یا غم را تجربه می کند حتما می کند ! اینکه شما بگویی بی خود خشم داری یا بی خود غمگین هسی قضاوت احساسات فرد دیگر است )
2 – در محیط امن ( ما اجاره نداریم فرد مقابل را بابت احساساتش تنبیه کنیم ! مثلا چون اون فرد خشم دارد یا غم دارد طرد کنیم یا توهین کنیم یا هر تنبیه دیگری فرد مقابل بالغ بوده و فرد بالغ قابل تنبیه برای تغییر در رفتارش نیست )
3- توسط دوطرف بیان شود( برای ایجاد احساس امنیت باید احساسات را بیان کرد و از طرفی هم شنید نمی تواند این احساسات یک طرفه باشد برای مثال ما طرف مقابل را دوست داریم و اجازه می دهیم او هم ما را دوست داشته باشد )

محیط امن یعنی هرکسی احساس خود را بدون ترس بیان کند و این محیط امن نیازمند این است که هر کسی خود واقعی اش باشد. برای این مهم باید خودمان باشیم یعنی اینکه در مورد احساسات و خواسته ای خود بدانیم و سپس بیان کنیم.

وقتی ما خودمان باشیم و احساسات خود را درست بشناسیم و بیان کنیم بعد از مدتی بین دو نفر الگوی ارتباطی شکل میگیرد وبر اساس این الگو ماباید ببینیم در این رابطه بمانیم یا از آن خارج شویم.

رابطه مانند یک بذر است وبرای رشد نیاز به یک سری عوامل و شرایط دارد. که مهمترین آن احساسات واقعی ما است .
ابراز احساسات در ابتدای رابطه : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

نیاز های یک رابطه

نیاز های یک رابطه : در جواب این سوال باید بدانیم که احساسات (ترس-خشم-غم-شادی و …) با ارزش ترین چیزهای انسان است که در روابط بین دو نفر به اشتراک گذاشته میشود ولی این موضوع خوشایندی برای ما نیست. به همین منظور ما با کسی عواطف و احساساتمان را به اشتراک میگذاریم که دارای سه فاکتور زیر باشد:

1-به ما توجه کند و ما را درک کند
2-ارزشمندی ( برای احساسات ما ارزش قائل باشد حتی اگر قادر به درک آنها نیست )
3-اجازه بیان خواسته ها و احساسات ( فرد مقابل به ما اجازه می دهد احساساتمان را بیان کنیم و بابت این کار ما را تنبیه نمی کند حرف ما را قطع نمی کند یا ابراز کلافگی نمی کند )

در صورتی که در کودکی چیزی را گم کرده باشیم به محض یافتن آن در دیگری جذب آن فرد میشویم.

اما ما باید بدانیم که اصلا رابطه چیست؟

رابطه تعامل دو نفره ای است که در آن میتوان احساسات و خواسته ها را بدون خودداری و قضاوت در میان گذاشت.
به نقل ازیک محقق آمریکایی برای یک ارتباط سالم به 12 رابطه شکست خورده نیاز داریم.

ملزومات ساختن رابطه :

1- بستر: اجتماع – یعنی محیط هایی برای پیدا کردن کسی یا فردی
2- مهارت: به دنبال راحتی در روابط هستیم. ما در روابط به دنبال آرامش و چالش هستیم که هردو برای زندگی لازم است.
معمولا انتخابهای ما براساس آموخته های ماست. گاهی ما از ترس طرد شدن رابطه را تمام میکنیم و گاهی هم اصلا رابطه ای را شروع نمیکنیم.
3- شناخت : باید بدانیم از رابطه چه می خواهیم و واقعا به دنبال ارضای چه نیازی هستین یا به عبارتی رابطه قرار است به کدام نیاز شما پاسخ دهد.

نیاز های یک رابطه : دپارتمن آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

ترس از دست دادن شریک عاطفی

ترس از دست دادن شریک عاطفی : ترس ناشی از چیست؟ عموما ترس های ما به دلیل دو چیز شکل میگیرد.

1-بقا —-> که اکتسابی است مثل ترس از آتش و پرتگاه ….
2-نیاز—-> ما از 5-10 سالگی وابستگی داریم به خانواده به این دلیل که خانواده نیازهای ما را تامین میکند و این باعث میشود تا از دست دادن خانواده ما را مضطرب کند و احساس ترس ایجاد کند.

نشانه های ترس و اضطراب تقریبا شبیه هم هستند :

عرق کردن –تپش قلب- آشوب معده- لرزش-تمرکز مختل میشود- تنفس نا منظم- حرکت مردمک چشم- خشک زدگی- تاثیر بر روی خواب و خوراک- خشک شدن دهان-فرار- تنفس در عضلات

در صورتی که نشانه های بالا را داشته باشیم یعنی دچار ترس شده ایم  که میتواند ترس از دست دادن شریک عاطفی مان باشد
البته که این ترس در نتیجه این است که ذهن ناهوشیار ما زودتر از خود ما متوجه از دست دادن و ترس میشود. اما برای اینکه اضطراب ما را کاهش دهد و با ترس مقابله کند از مکانیسم های دفاعی استفاده میکند که به شرح زیر هستند:

1) انکار —> اینگونه افراد معمولا موضوع را به شوخی میگیرند یا اصلا جدی نمیگیرند و به نوعی دچار خود فریبی هستند.
2) نادیده گرفتن —> در این حالت نشانه های ترس و از دست دادن را نمیبینیم
3) کوچک شمردن —> موضوع را کوچک و بی اهمیت جلوه میدهیم
4) بزرگ کردن احساس مخالف —> یعنی احساس مخالف خود را بزرگ و معکوس میکنند.
5) برای خود دنیای فانتزی میسازند
6) بازیابی خاطرات —> كه این موضوع خطرناک است.
7) خشم از خود —> از خودمون عصباني هستيم و خود رو مقصر مي دونيم

با ترس از دست دادن طرف مقابل چه کنم ؟

در میان موارد که قبلاَ گفته شده تنها موردی که به ما ضربه میزند خشم از خود است. اما به طور کلی این مکانیسم ها راهکار مناسبی برای ما نیستند این راهکارها در کودکی برای ما کارآمد بودند و الان ما برای مقابله با ترس های خود نیازمند مکانیسم هاي جديد تر و کامل تری هستیم.

برای غلبه بر ترس از دست دادن باید مراحل زیر را  بدانیم :
1- بدانیم که شریک عاطفی ما تحت کنترل ما نیست.
2- جدایی را به عنوان بخش انکار ناپذیر رابطه بدانیم.
3- باید ترس های خود را در رابطه بشناسیم و آن را بررسی کنیم.
4- مکانیسم های دفاعی خود را برای کاهش ترس تشخیص دهیم .
5- در این مرحله ما توسط ابزارهای آگاه شدن به فریب ذهن میتوانیم متوجه فریب های ذهن نا هوشیار خود شویم
6- تلاش کنیم الگوی ارتباطی خود را کشف کنیم و ترسیم کنیم که ممکن است این کار نیازمند مراجعه به روانشناس داشته باشد.
در نهایت تمامی این پروسه منجر به این مي شود که با شناختن الگوی ارتباطی خود رابطه بعدی خود را درست تر بنا کنیم.

ترس از دست دادن شریک عاطفی : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

نشانه های افراد سوء استفاده گر عاطفی

نشانه های افراد سوء استفاده گر عاطفی : سو استفاده عاطفی یک ابزار است بدین معنی که نه بعد منفی دارد نه بعد مثبت
کسانی که سواستفاده عاطفی میکنند یک سری نشانه ها را دارا هستند:

▪ مسخره میکنند
▪ به افکار و عقاید و رفتار دیگران بی احترامی میکنند
▪ موقعیت شما را کم ارزش میکنند
▪ عموما فکر میکنند مسیر آنها درست و سنجیده و مسير ما غلط است
▪ احساسات دیگران را نقد و بی ارزش میکنند
▪ ما در کنارشان احساس کم ارزش بودن داریم
▪ همیشه به شما عنگ حساس بودن و وسواس بودن میزنند
▪ توانایی تحمل مسخره شدن را ندارند
▪ عموما شما مقصر مشکلات هستید
▪ با زبان بدن یا رفتارهای غیر مستقیم شما را تحقیر میکنند
▪ عموما به شما برچسب بازنده یا ضعیف میزنند
▪ از مرزها و حریم های دیگران رد میشوند
▪ شما را سرزنش میکنند
▪ برای بیان عقاید و افکار و آرزوهاي خودتان معذب میشوید
▪ کلمات – جملات-ادبیات شما را اصلاح میکنند

گام های مقابله با افراد سوء استفاده گر عاطفی

1-شناخت یعنی باید آن رفتار بخصوص را که نشانه های سو استفاده گری دارد را تشخیص بدهیم
2-ما باید حقوق خود را بشناسیم ( کار بسیار سختی است)
3- بپذیریم که فرد سو استفاده گر تغییر نمیکند
4-به دنبال تلافی کردن نباشیم این یعنی درگیر بازی او نباشیم
5- عواقب رابطه طولانی مدت با این فرد را بررسی کنیم و تحلیل کنیم
6- رفتارهای طرف مقابل را به نشان دهیم یعنی نحوه سو استفاده را برایش بیان کنیم
7- احساسات خود را به طرف مقابل منتقل کنید
8-نتیجه نهایی این چرخه را به او نشان دهید
در بسیاری از مواقع دلیل حال بد ما ندانستن دلیل وقایع و اتفاقات است و به همین دلیل حال بدی پیدا میکنیم .
برای انتقام از اینگونه افراد دو راه هست:
1-اعتماد به نفس پایین او را مورد حمله قرار دهید
2-حسادت اورا تحریک کنید.
دلایل بنیادینی که باعث میشود افراد سواستفاده گر شوند کمبودها و ضعف های آنهاست معمولا آنها گدای محبت و توجه هستند
افراد سو استفاده گرعموما جزو افراد خودشیفته یا ضد اجتماعی یا دو قطبی هستند.

نشانه های افراد سوء استفاده گر عاطفی : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چه تفاوت هایی در رابطه خطرناک است ؟

چه تفاوت هایی در رابطه خطرناک است ؟ تفاوتها عموما به انواع مختلف وجود دارند:

تفاوتهای ساختاری :

تفاوتهایی که مربوط به شخص میشود مثل تفاوت در نگرش و مذهب و شغل و تحصیل و علایق ….
عموما این تفاوتها در بافت فرهنگی شکل میگیرد و جز شخصیت و علایق فرد است و مربوط به رابطه ای است که فرد با پدر و مادر داشته است.

تفاوت درانتظارات :

این مورد مربوط به رابطه ای است که پدر و مادر با هم داشته اند و باورها و تعریف های ما را شکل داده  و ممکن است که برای ما خوشایند باشد یا نباشد و باعث میشود ما در زندگی خود به دنبال فرار از این باورها و تعریف ها باشیم یا به دنبال برگشت به این باورها و تعریف ها است.
تعاریف و ساختارها قابل تغیر هستند و می توان بر سر آنها توافق و مذاکره کرد.

تفاوت در نگرش نسبت تغییر:

بسیاری از افراد اعتقاد دارند که تغییر شدنی نیست و این افراد از تغیر میترسند و نسبت به آن گارد دارند و این موضوع باعث ایجاد تعارض میشود.
تعارضات زمانی ایجاد میشوند که افراد نمیتوانند در قبال تفاوتها تغییر کنند و یا طرف مقابل را تغیر دهند و این به معنی است که تفاوتها به خودی خود مشکل ایجاد نمیکنند بلکه نحوه برخورد ما با اختلافات و چگونگی مدیریت این اختلافات تعیین کننده شدت و نوع تعارضات است.

با وجود اینکه تفاوتها و اختلافات قابل مدیریت کردن و گاها حل شدنی هستند اما برخی از تفاوتها هستند که قابل تغیير و مذاکره نیستند و خطرناک هستند و باید قبل از شروع رابطه بررسی شوند این نوع از تفاوتها نشانه هایی دارند که به شرح زیر است :

1-احترام متقابل :

در واقع هنگامی که تفاوتها و اختلافات به حدی باشد که موجب از بین رفتن احترام متقابل شود
یعنی طرف مقابل من برای نظر من و حرف و خواسته من ارزش و احترام قایل نیست و این موضوع به عنوان نشانه ای است که میتوان متوجه خطر در رابطه شد

2-اعتماد:

هنگامی که متوجه مخفي كاري و دروغ در طرف مقابل میشوید و احساس میکنید که طرف مقابل میخواهد با این رفتارها جلب توجه کند که در حالت عادی و با رفتارهای عادی نمیتواند.

3- صداقت:

هنگامی که در رابطه نمیتوانیم خودمان باشیم و نمیتوانیم ابراز وجود کنیم و این به دلیل ترس از قضاوت شدن است و باعث میشود صداقت نداشته باشیم و یا طرف مقابل با ما صادق نباشد.

4- حمایت کردن :

هنگامی که طرف مقابل ما در مورد موضوعی با ما موافق نیست  و به خاطر اینکه خودش موافق نیست حمایت نمیکند و میخواهد ماراهم با خودش هم نظر کند و خواسته خودش را تحمیل کند،اين نشانه خطر است زیراشریک عاطفی ما در هر صورت باید حامی باشد و این حمایت الزاما به معنی موافقت و همراه شدن نیست .

5- عدالت / برابری

شرایط و قوانین باید برابر و عادلانه باشد و اگرنباشد یعنی به نوعی نشانه خطر است در مورد هر موضوعي باید توافق و مذاکره داشته باشیم  و حق و حقوق هر کسی در رابطه رعایت شود.

6- هویت فردی:

عموما نباید به خاطر حفظ رابطه هویت فردی و داشته های شخصی خود را از دست بدهیم مثل هنگامی که  از جمع دوستان فاصله میگیریم و یا کار خود را از دست میدهیم و……
درست است که رابطه محدودیت هایی را به وجود می آورد و تا حدودی هویت فردی را مخدوش میکند اما نباید این موضوع خیلی زیاد باشد.

چه تفاوت هایی در رابطه خطرناک است ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره

چطور یک رابطه سالم را از رابطه نا سالم تشخیص بدم ؟

چطور یک رابطه سالم را از رابطه نا سالم تشخیص بدم ؟ از آنجایی که ما در کودکی مفاهیمی چون : عشق و امنیت و لذت ….. را می آموزیم می خواهیم در روابط بزرگسالی خود نیز آنها را پیاده کنیم حتی اگر تعاریف ما تعاریف درستی نباشد باز هم خودمان انتخاب میکنیم که با همان باورهای اشتباه زندگی کنیم.
در اصل باید ديد سلامت رابطه از دید یک آدم سالم را میخواهیم بررسی کنیم یا نا سالم، البته هیچ انسانی صد در صد سالم نیست.

برای تشخیص سلامت رابطه دو مولفه داریم:

1-کارکرد

اگر رابطه ای کارکرد و روال عادی و طبیعی زندگی من را مختل کرده باشد یعنی ناسالم است

2-لذت:

ممکن است در رابطه احساس خوب و لذت بخشي نداشته باشیم و این نیز نشان دهنده یک رابطه ناسالم است.

حال با توجه به این دو مولفه چهار حالت در روابط داريم :

روابط ایده آل

در این رابطه هم لذت بالاست هم کارکرد که این متعالی ترین نوع رابطه است.

روابط اعتیادی

در این روابط هیچ کارکردی وجود ندارد و صرفا رابطه سراسر لذت بخش است.

روابط هم وابستگی

این رابطه هم صرفا با وابستگی ادامه می یابد و هیچ لذت و کارکردی در آن وجود ندارد.

روابط سواستفاده گری

این روابط صرفا برای کسب منافع یکی یا دو طرف شکل میگیرد و هیچ لذتی در آن وجود ندارد.

حال برای اینکه بتوانیم نوع رابطه خود را انتخاب کنیم یا تشخیص دهیم که نوع رابطه مان کدام است باید بدانیم که آدم سالم یا آدم ناسالم مد نظر ماست:
اگر فرض بر این باشد که ما انسانها همه سالم هستیم پس رابطه ی ایده آل بهترین رابطه برای انسانهاست اما این فرض غلط است.

چون همه انسانها سالم نیستند به فرض اگر من تشنه پول و قدرت هستم به دنبال آن میروم و در رابطه سواستفاده گری قرار میگیرم و این انتخاب خودم است و در واقع من خودم هم میدانم که در رابطه سالمی قرار نگرفته ام اما انتخابم همین است چون به نیازهایم پاسخ میدهد.

در صورتی که در گیر روابط سواستفاده گری- اعتیادی- هم وابستگی هستیم باید به مشاور مراجعه کنیم تا رابطه بتواند ادامه پیدا کندو هر دو طرف رابطه باید به درمانگر مراجعه کنند.

برای تشخیص رابطه سواستفاده گری

باید کشف کنیم که با چه موضوعی به چالش کشیده میشویم و با چه چیزی مسیله داریم چون در رابطه های خود به دنبال جبران یا فرار از آن موضوع هستیم.

برای تشخیص رابطه هم وابستگی

این روابط مربوط به کسانی است که در کودکی آسیب های جدی دیده اند و شناخت دقیقی از خودشان ندارند به همین دلیل فريب كاري و نمایش در این افراد زیاد است و این فریب و نمایش را در روابط خود هم مي آورند.

لجبازی-نمایش و فریب- احساس گناه در برابر شریک عاطفی خود شيريني از ویژگی های این افراد است.

چطور یک رابطه سالم را از رابطه نا سالم تشخیص بدم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

نشانه های یک رابطه سالم

نشانه های یک رابطه سالم

١- اعتماد به معنای عام

یعنی فرد در رابطه خود واقعی اش را نشان میدهد و خود را با ویژگی های دروغین معرفی نمیکند.

2- چقدر میتوانم خودم باشم:

اگر نتوانم خودم باشم یعنی ترس از تنبیه شدن یا طرد شدن را دارم. اما خشم درونی ام زیاد است در این حالت. مثلا من از دیدن سریال بدم می آید اما جرات ندارم بگویم که نمیخواهم ببینم اما نسبت به طرف مقابلم خشم زیادی دارم

3-جسارت دعوا کردن و اعتراض کردن:

یعنی اینکه من بتوانم بدون اجتناب و انکار و واكنش جبرانی ، صحبت کنم.

4-وقت گذرانی با هم:

ما در این مورد نیز اجتناب و انکار و واکنش جبرانی داریم که این هم نوعی پیغام است.هنگامی که پیشنهاد بيرون رفتن را میدهیم و طرف مقابل جوابی نمیدهد یا برعکس با دعوا راه انداختن موضوع را عوض میکند یعنی نمیخواهد با ما وقت بگذراند .

5-احساس امنیت در حرف زدن:

هنگامی که ما در بحث با شریک عاطفی مان با نصیحت و قضاوت و برچسب مواجه شویم به مرور زمان دیگر تمایلی برای حرف زدن نداریم و این هم باز منجر به انکار و اجتناب و واکنش جبرانی میشود چون ما دوست داریم عقاید و باورهایمان و احساسمان را بروز دهیم ولی با شنیدن نصیحت و قضاوت احساس میکنیم طرف مقابل هیچکدام را نمیشنود.

6-احترام به تفاوتها :

چون دوست داریم خودمان را ثابت کنیم به تفاوتهایمان احترام نمیگذاریم و طرف مقابل را بی ارزش میکنیم و این هم باز باعث انکار و اجتناب و واکنش جبرانی میشود.

7- چقدر انتظارات ما از هم واقع بینانه است:

در اصل ما هنگامی که نیازهای طرف مقابل را نتوانیم برآورده کنیم یا آن نیاز را دوست نداشته باشیم به آن برچسب غیر واقع بینانه بودن میزنیم. البته که برای تشخیص واقع بینانه بودن یا نبودن نیازها و توقعات باید شرایط را در نظر بگیریم و طبق آن درست و غلط را تعيين کنیم و به توافق برسیم و انتطارات را مشخص کنیم.

این هفت نشانه یک رابطه سالم است که باعث تداوم رابطه میشود.

نکته آخر این که اگر این موارد در رابطه کسی تامین نشود و مشکل داشته باشد حتما نیاز به مداخله دارد.
رابطه ی اول بهترین رابطه است چون هیچ معیاری برای مقایسه نداریم.

نشانه های یک رابطه سالم : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چرا حرف من را نمیفهمد ؟

چرا حرف من را نمیفهمد ؟ شنیدن حرف من : ما معمولا پیام و حرف را همراه با احساس بیان میکنیم برای همین ممکن است حرفمان شنیده نشود اما ما احساسمان برایمان مهمتر است و در عین حال از طرف مقابل انتظار داریم منطقی باشد و منطقی پاسخ دهد اما این امکان پذير نیست.

در کل این یک قانون است که وقتی احساس مخابره میکنیم احساس پاسخ میگیریم.

اما نشانه های احساس در کلام یا پیام چیست؟

1)ضمیر من : به کار بردن این ضمیر یعنی حرف همراه با احساس است. یعنی در حرفهای طرف مقابل پیامی احساسی نهفته است و به دنبال آن احساس بگردیم و از برخورد منطقی خودداری کنیم در اصل باید احساسی که پشت این من نهفته است بیرون بریزد . به طور مثال هنگامی که طرف مقابل میگوید: < من مامانت نیستم> پاسخ او را < میدانم > ندهیم و اجازه بدهیم خشم او طی پروسه زیر تخلیه شود:
هنگامی که حس خشم داریم و بروز میکند—> تبدیل به تکانه میشود—-> تجربه احساس خشم —> احساس گناه بابت بروز خشم —-> بخشش —> صحبت منطقی

2) به کار بردن کلمات کلی و کلیشه ای مثل : همیشه – هیچ وقت – باید – قطعا – اما – …از نشانه های احساساتی مثل خشم و غم و ترس و .. است که به نوعی مکانیسم دفاعی است و ریشه در ناخودآگاه ما دارد و به صورت کاملا ناهوشیار است.

3)تاکید بر آنچه که اصلا نمیخواهیم و برایمان اهمیت ندارد: که عموما به این دلیل است که چیزی را كه می خواهیم دست نیافتنی میبینیم و یا نمیتوانیم بگوییم چه میخواهیم مثلا اگر نیاز به توجه زیاد داریم اما طرف مقابل ما زمان و امکانات برآورده کردن این نیاز را ندارد به طور غیر معقول و افراطی هزینه تراشی میکنیم .

چرا حرف من را نمیفهمد ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چرا فکر میکنم لیاقتشو ندارم ؟

چرا فکر میکنم لیاقتشو ندارم ؟ این فکر که من لیاقتش را ندارم در سن 2 تا 5 سالگی ما شکل میگیرد. زمانی که ما دوست داریم کاری را انجام دهیم ولی والدین اجازه نمیدهند و میگویند تو نمیتوانی.

نقش مهم والدین در شکل گیری این فکر حایز اهمیت است چون در این سن است که من انسانها شکل میگیرد. و در مواجهه با چنین شرایطی به انسان احساس حقارت دست میدهد.

حقارت محصول تفاوت در نظام ارزشی است و پایین تر بودن از یک جامعه خاص و گروه یا بافت باعث ایجاد حس حقارت در من میشود.
حس حقارت محصول عادت فکری من است یعنی چون والد سرزنشگر داشته ایم و همیشه مورد خشم آنها واقع شدیم احساس حقارت در ما شکل گرفته و تبدیل به عادت شده است.

دو نوع حس حقارت داریم :

1-اختلاف در واقعیت درونی وجود دارد : مثلا نسبت به ظاهر خود حس خوبی نداریم و باور نداریم که زیبا هستیم و وقتی همه میگویند تو زیبا هستی من باور نمیکنم

2- اختلاف در واقعیت بیرونی است: مثل این که من تحصیلات پایینی دارم و یا قد کوتاهی دارم. این افراد ضعف خود را عامل تمام ناکامی های خود میدانند مثلا میگویند اگر تحصیلات بالایی داشتم یا اگر ظاهر زیبا و قد بلندی داشتم شرایط دیگری داشتم .

نتیجه احساس حقارت:

خجالت
اضطراب اجتماعی
کامل نبودن
کافی نبودن
بدرد بخور نبودن

نتیجه تحقیقات نشان داده افرادی که زمان زیادی را در شبکه های اجتماعی میگذرانند احساس حقارت بیشتری دارند.
شناسایی احساس حقارت در رابطه به ما کمک میکند تا روابط بهتری داشته باشیم و بدانیم در مورد چه موضوعاتی و توسط چه کسی احساس حقارت در ما ایجاد میشود.

چرا فکر میکنم لیاقتشو ندارم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

افرادی که دارای احساس حقارت هستند

افرادی که دارای احساس حقارت هستند:

1-این افراد به شدت نسبت به نقد دیگران در حوزه ای که ضعف دارند حساس هستند.

2-بسیار زیاد خود را با دیگران مقایسه میکنند. چون ما نظام قضاوتی داریم دایم احساس میکنیم که دیگران ما را قضاوت و انتقاد میکنند. نظام قضاوتی به این معنا که از یک مکانیسم قضاوتی خیلی استفاده کردم و به این مکانیسم عادت کردم.

3-رفتار مطیع گونه دارند و به نوعی خجالتی هستند و معمولا ارتباط چشمی کمی دارند و صدایی آرام دارند و منفعل هستند و در هر شرایطی فرمانبردار هستند.

4- به شدت در تلاش هستند که احساس حقارت خود را پنهان کنند مثلا مسایلی را برایشان ناراحت کننده است را عادی جلوه میدهند.

5-ایده آل گرايي : این افراد به شدت ایده آل گرا هستند.  ایده آل گرايي با حقارت نزدیک هستند چون ریشه هر دو اینها نظام ارزشی و مقایسه کردن است.

6-اهمال کاری : به دلیل ترس از انجام کارها و روبرو شدن با شرایط كارهايشان را به تعویق می اندازند.

7-در رسانه های اجتماعی احساس شرم و گناه و حسادت دارند .

از بین همه ویژگی هایی که ذکر شد حساس بودن ارجحیت دارد و بیشتر دیده میشود و به همین دلیل است که این افراد هر حرفی را حمله به خود برداشت میکنند و به سرعت به دنبال دفاع از خود هستند.

2.5 سالگی —-> تونمیتوانی —-> تکرار این شرایط( تو نمیتوانی) در خانواده —-> فیدبک جامعه —-> تقویت تو نمیتوانی —-> شکل گیری مکانیسم های دفاعی —-> دیدی تو نمیتونی ( باور هسته ای) —-> تقویت باورهای شکل گرفته درکودکی

در اصل باور تو نمیتوانی در کودکی ما شکل گرفته و طی زمان طولانی با تکرار این اتفاق به ما اثبات شده که نمیتوانیم و وقتی وارد جامعه میشویم و کاری را انجام میدهیم  به طور طبیعی ممکن است موفق نشویم و این باعث میشود که باور شکل گرفته در ما تقویت شود و در این شرایط ما به دنبال مکانیسم هایی برای دفاع از خود و باور خود هستیم و از درون باورمان شدت میگیرد که ما نمیتوانیم یعنی همان باور هسته ای ما که در 2.5 سالگی شکل گرفته.

این مکانیسم ها همان عوارضی را ایجاد میکنند که در بالا ذکر شد.

حال برای از بین بردن عقده ی حقارت باید دوباره با والد یا کسی که در جایگاه مشابه والد و جایگاه عاطفی او قرار دارد وارد رابطه شد و همان موقعیت را ساخت و از او تایید گرفت. به همین دلیل است که یک ازدواج خوب و موفق و یا حتی یک رابطه ی درست و خوب میتواند عقده ی حقارت من را بر طرف کند.
باید کارکردهای دفاع تخریب شود تا باور هسته ای ما به چالش کشیده شود و تغییر کند.

افرادی که دارای احساس حقارت هستند : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا