نوشته‌ها

چگونه یک گفتگوی پر تنش را مدیریت کنم ؟

چگونه یک گفتگوی پر تنش را مدیریت کنم ؟  در ابتدا باید دو نکته ذکر شود:

1-گفت و گوی پرتنش در نتیجه بحث و اصطکاک بین دو آدم نابالغ شکل میگیرد.
2-ما در گفت و گو ها و بحث ها به دنبال هدف یا نتیجه مشخصی نیستیم.

ما باید در مرحله اول هدف از گفت و گو را مشخص کنیم برای اینکار باید بدانیم همیشه تنش در گفت و گو ها هنگامی ایجاد میشود که به سطح انتظار و توقع میرسد. یعنی ما بر سر بیان نیازهای خود دچار تنش نمیشویم اما در مورد بیان انتظارات و توقعات ممکن است دچار تنش شویم و برای تشخیص و جلوگیری از این تنش به شناخت محرک ها نیاز داریم .

محرک چیست؟

ما با محرک ها  در خانواده و جامعه  آشنا می شویم اما لزوما همه محرک ها را نمیتوانیم بشناسیم. محرک ها مثل جملاتی هستند که کنایه و درد و رنج در آنها وجود دارد به عنوان مثال :این چه وقته اومدنه / یعنی چی/ مثلا که چی/…
ما با تشخیص محرک ها میتوانیم از بروز تنش و دعوا جلوگیری کنیم.
نیاز —-> انتظار —-> توقع —-> تنش —-> محرک —-> دعوا
دعوا مرحله بعد از ایجاد تنش توسط محرک هاست که منجر به قهر و سرزنش  و …. میشود.
ما در طی زمان هنگامی که نتوانیم هدف از گفت و گوها و تنش ها و دعوا ها را بفهمیم به سمت اجتناب از گفت و گو میرویم. اما بطور جزیی تر این اجتناب سه دلیل عمده دارد که به شرح زیر است:

1-ترس از بدتر شدن اوضاع

چون میترسیم اوضاع از آن چیزی که هست بدتر شود  مشکل خود را نمیگوییم . در واقع چون پیش فرض ما این است که بعد از طرح مساله و شکایت باید خواسته ما محقق شود این ترس در ما شکل میگیرد و موجب اجتناب از گفت و گو در ما میشود.

2- حق خودمان نمیدانیم

در این مورد ما ترس از احساس بد و منفی طرف مقابل داریم و این مارا میترساند  چنین افکاری باعث ایجاد نوعی ترس پنهان نسبت به ابراز درخواست نیازها میشود.

3-اگر گفتیم و نشد چه ؟

این سوال در ذهن ما باعث میشود که از گفتن نیازها و درخواستها اجتناب کنیم چون باعث زنده شدن احساس تحقیر در ما میشود.
این سه مورد باید در هر کسی بررسی شود و حل شود
اما برای اینکه محرک ها را بشناسیم باید المان های آنرا بدانیم :

1-المان های فیزیکی مثل : تماس چشمی-نحوه نشستن-شکل صورت-بازی دست و پا-نگاه به ساعت-نوع نفس کشیدن-نشانه های اظطراب
2-المان های کلامی: تن صدا- کنایه زدن- …

حالا  برای مدیریت یک گفت و گوی پر تنش باید بدانیم که

1-عوامل اجتناب چیست؟
2-محرک ها را بشناسیم؟
3- هدف از گفت و گو چیست؟

در اصل در هنگام بروز تنش و عصبانیت در طرف مقابل فقط باید سعی کرد با کاهش خشم  طرف مقابل این مرحله رد شود و بعدا با خشم کمتر و آرامش بیشتر در مورد موضوع بحث كرد

چگونه یک گفتگوی پر تنش را مدیریت کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

نشانه های پایان یک رابطه

نشانه های پایان یک رابطه

1-کم شدن فعالیتها و تفریحات مشترک نسبت به قبل
2-کاهش یا افزایش بحث و جدل ها نسبت به قبل : به دلیل بی تفاوتی ترس اهمیت انکار
3-کاهش جذابیت موضوعاتی کوچک که قبلا خوشایند بوده است.( مثل بستنی خوردن همیشگی )
4-کاهش  یا افزایش لذت تماسهای فیزیکی
5-افزایش یا کاهش زیاد توجه  به طرف مقابل نسبت به قبل
6-خیالپردازی یا داشتن فانتزی نسبت به اشخاص دیگر: به این معنی که آنچه که الان دارم مرا راضی نمیکند.
7-حسادت به روابط دیگران نسبت به قبل
8-توجه به نقص های طرف مقابل و دیدن آنها نسبت به قبل
9-لذت بردن از خاطرات گذشته به جای آینده
10-ترس طرد شدن از رابطه در من شدید تر میشود و احساس ناامنی ایجاد میشود.

در صورتی که 5 نشانه یا بیشتر را در رابطه ببینیم باید متوجه شویم که به پایان رابطه نزدیک شده ایم.
از آنجایی که پایان دادن به رابطه جز فرهنگ ما نیست و نمیخواهیم مستقیم و جدی بپذیریم که باید رابطه راتمام کنیم بنابر این با دلایل و بهانه های مختلف و غیر مستقیم رابطه را تمام میکنیم.

نشانه های پایان یک رابطه : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

فاکتور های سازنده رابطه

فاکتور های سازنده رابطه

1-صداقت :

صداقت در رابطه باید رو به افزایش باشد. اما به دلیل ترس از تنبیه شدن و قضاوت شدن  صداقت هر روز در رابطه کمرنگ تر شود و ما به مرور زمان دروغهای بیشتری میشنویم.

2-اعتماد:

این مورد هم باید افزایشی باشد اما چون دیگر روی شریک عاطفی ام حسابی باز نمیکنم اعتمادی به او ندارم و به طور مثال مسایلی را که باید با او در میان بگذارم با دوستانم در میان میگذارم.

3- احترام:

احساس ارزشمندی و قبول داشتن طرف مقابل است.

4-ارتباطات:

منظور ارتباطات بین فردی است یعنی دو نفر بتوانند که مشکلات را باهم حل و فصل کنند و در موردش با هم صحبت کنند.

5-وفاداری:

به نوعی حسی است که من به وضعیت موجود دارم یعنی دایم مقایسه میشوم پس احساس میکنم که شریک عاطفی ام به من وفادار نیست.

6- امنیت روانی:

باید در طول زمان بیشتر شود.

7-استقلال:

استقلال جز مواردی است که نباید توسط کسی دستکاری یا کم و زیاد شود.

وقتی در رابطه ای باشیم که فاکتورهای سازنده آن مشکلات زیادی دارد حتما نشانه های زیادی هم وجود دارد و فاكتورهاي (٦-٧) عموما نادیده گرفته میشود.

فاکتور های سازنده رابطه : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چگونه رفتار طرف مقابل را رمزگشایی کنم ؟

چگونه رفتار طرف مقابل را رمزگشایی کنم ؟ در رفتارهای افراد یک پیغام نهفته است که چهار مولفه دارد:

١)شکایت
٢)احساس
٣)تاریخچه = به معنی  تعداد تکرار رفتار
٤)مفروضات = منظور از مفروضات قضاوتها و تعریفهای از پیش تعیین شده است.

همه ما یک سری احساسات و افکار داریم که آنها را از خود و دیگران مخفی میکنیم.
بدنبال این نکته انگیزه رفتار ما پنهان میماند و از طریق کدگذاری رفتار میتوانید احساس و افکار خود را تشخیص دهید.

معمولا ذهن ما بدنبال دلایل منطقی  یا توجیه کردن است یعنی همه رفتارها را منطقی سازی میکنیم.( مکانیسم دفاعی است)
هنگامی فردی در مورد موضوعی اعتراض میکند در واقع دارد با ذهن خود آگاه خود پیامی را به فرد مقابل میدهد اما در مقابل ان فرد با ذهن خودآگاه خود برداشت منطقی میکند و با ذهن ناخود آگاه خود برداشت احساسی میکند و متوجه موضوعی فراتر از موضوع شکایت میشود.

در واقع در ناخودآگاه ذهن خود متوجه موضوعی غیر معمول میشویم اما نمیدانیم دقیقا چیست.
در این حالت باید بدانیم هنگامی که کسی موضوعی را با ما مطرح میکند ما باید نقش شنونده فعال داشته باشیم و درگیر بازی او نشویم و طرز رفتار خود را تعریف کنیم.

شکایت

به نوعی غر زدن است در مورد موضوع اصلی و بعضا حول و حوش موضوع اصلی و در عین حال ممکن است اصلا غر زدن و شکایتی وجود نداشته باشد و اگر وجود داشت هم خیلی قابل مذاکره و مهم نیست.

احساس

مثل خشم یا غم یا ترس یا….
در اصل فقط مهم این است که بتوانیم این خشم را تخلیه کنیم تا بتوانیم تعاریف را بدرستی مشخص کنیم.

گذشته

اینکه شکایت و غرزدن در مورد این موضوع چندبار تکرار شده و البته خیلی اهمیت ندارد و قابل بحث نیست.

تعاریف

یعنی ما همیشه برای مسایل تعریف هایی داریم که برای اینکه این پروسه دوباره تکرار نشود باید این تعریف را تغيير دهیم یعنی باید تعریفی را که بر اساس نیازها و انتظارات شکل گرفته را تحلیل کنیم

این تعاریف چهار مولفه دارند:

1)ورودی- دیتا : یعنی براساس پاسخ به نیازها و شیوه های پاسخ به نیاز شکل میگیرد.
2)خط کش یا معیار: مقیاس که از دنیای اطراف –فرهنگ فکر و… گرفته میشود. (از داده های بیرون)
3)خروجی: تفسیر ازموقعیت- که این در اختیار ماست و ما میتوانیم با طرف مقابل در مورد این موضوع صحبت کنیم
4) حس : خروجی منجر به حس میشود

ما مسئول احساس طرف مقابل هستیم اما اولویت احساس و خواسته خودمان است.
کمی بحث و جدل در روابط دو نفر لازم است تا هم خشم خود را تخلیه کنیم و هم خشم طرف مقابل را و از طرفی نیاز های خود و طرف مقابل  را بیان کنیم بدون اینکه تحریفی در خواسته خود داشته باشیم.

چگونه رفتار طرف مقابل را رمزگشایی کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

با خشم از طرف مقابل چه کنم ؟

با خشم از طرف مقابل چه کنم ؟  خشم واکنشی طبیعی است که باعث میشود ما زنده بمانیم و در مقابل رفتارهایی چون بی عدالتی تهدید و…. واکنش نشان بدهیم و باعث میشود كه سرعت تصمیم گیری و فرآیندهای ذهنی مان بالا برود اما این سرعت الزاما خوب نیست.

زیرا باعث میشود دقت ما کم شود و این موضوع تبعات دارد و باعث میشود روابطمان قربانی شوند و واکنش های درستی نداشته باشیم.عموما ما در مقابل خشم شریک عاطفی مان
مکانیسم هاي زير را استفاده میکنیم:
-تنبیه کردن
از آنجایی که اجازه نداریم آدم بالغ را تنبیه کنیم باید از این رفتارها اجتناب کنیم.
-کنترل میکنیم
انسان نمیتواند احساس خود را کنترل کند اما رفتار قابل کنترل است .
-انکار میکنیم
فرد در این موقعیت از روی موضوع میگذرد و نمیبیند و به این پروسه آگاه نيست به نوعی رفتار طرف مقابل را تاييد ميكند.
-کوچک جلوه دادن موضوع
در این مورد هم ما موضوع را خیلی مهم نمیدانیم اما انتقام خود را میگیریم.
-جابجا کردن
جابجا کردن به این معنی است که ما خشم خود را از کسی یا چیزی بر شخص دیگری اعمال میکنیم .
-دعوا کردن( داد زدن)
-سرزنش خود یا طرف مقابل
در این حالت خود را مقصر تمام مسایل خشم زا میدانیم و این باعث افسردگی میشود.
-به تعویق انداختن خشم
پیامد این مورد این است که در طول زمان خشم هزار برابر میشود.
-جمع کردن و یکجا حساب کردن
مثلا زمانی که از همسرم خشمگین هستم به او خیانت میکنم ولی بعدا برای او هدیه میخرم. تاوان این نوع مکانیسم این است که از خشم خود رها نميشويم

-توجیه عقلانی(درك كردن)
عصبانیت طرف مقابل را با کار زیاد توجیه مي كنيم.
-بازگشت
هنگام مواجه شدن با خشم طرف مقابل به محیط یا شرایطی پناه میبریم که در آن احساس امنیت میکنیم. مثل خانه پدری- غذا خوردن -صحبت با کسي-…

به طور کلی رفتار ما هنگام مواجهه با خشم  ناخودآگاه است –>وقتی بتوانیم آنرا تشخیص دهیم و ببینیم( با تمرین)–>باید طرف مقابل را از خشم خود آگاه کنیم:

آگاهی ذهنی –>معمولا ما اولین مکانیسمی که در مواجهه با خشم طرف مقابلمان داریم نشاندهنده نقطه ضعف ما است و آن چيزي است که ما از آن اسیب میبینیم.

آگاهی فیزیکی–>مثلا فشار خون بالا- برافروختگی- تنفس تند و … باعث تصمیم گیری سریع و ناآگاهانه میشود.
در هر صورت مساله اصلی این است که ما به هر قیمتی خشم خود را به شریک عاطفی خود منتقل کنیم  حتی در صورتی که از مکانیسم استفاده میکنیم.
به طور مثال حتی اگر مکانیسم ما در مواجهه با موضوعی عصبانیت و پرخاشگری است یعنی عصبی شدن من نشانه ضعف من است، ضعف من ترس از ناامنی و حمله وبی عدالتی و …

با خشم از طرف مقابل چه کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

تفاوت فرهنگی مهم هست یا نه ؟

تفاوت فرهنگی مهم هست یا نه ؟ حال با توجه به تعریفی که از فرهنگ داریم میخواهیم بدانیم که چگونه دو فرد با دو فرهنگ متفاوت میتوانند با هم رابطه داشته باشند.

من : فرهنگ آ گذشته ام
طرف مقابل : فرهنگ ب  گذشته
باید و نبایدهایم
باید ها و نباید هایش

هر کدام از ما گذشته و بایدها و نبایدهای خاص خودمان را داریم که باید آنرا بشناسیم و بدانیم که چقدر تحت تاثیر خانواده هستیم چون در نهایت محدودیت ها و باید و نباید های ما ریشه در باورها و باید و نبایدهای خانواده دارد.

ولی با دانستن اینها باز هم هنگامی که فرد عاشق میشود تفاوتهای فرهنگی برایش خیلی اهمیت ندارد بلکه به نوعی این تفاوتها برایش جذابیت هم دارد . اما این جذابیت نمیتواند تاثیری مثبت یا سازنده داشته باشد چون تعریف های این دو نفر از مفاهیم سازنده فرهنگ با هم متفاوت است و این دو نمیتوانند با هم بر سر موضوعات مختلف به نتیجه برسند.

و از طرفی مفروضات و باورهای ما غیر قابل تغییر است و یا تغییرآنها خیلی سخت است و نمیتوانیم روی تغییر طرف مقابل حساب باز کنیم و معمولا این تغییرات همراه با تنبیه –برچسب-تحقیر-سرزنش-قضاوت و..میشود اما در صورتی که فرهنگ و مفروضات خود را بشناسیم وبخواهیم آنرا تغییر دهیم میتوانیم با طرف مقابل به نتیجه برسیم در واقع ما در انسانهای بالغ باز تعریف داریم یعنی بخشی از باورها و فرهنگ ناسازگار خود را باز تعریف میکنیم و تغییر میدهیم .

تفاوت فرهنگی مهم هست یا نه ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

منشا فرهنگ من چیست ؟

منشا فرهنگ من چیست ؟ سوال این است که اصلا تعریف فرهنگ چیست؟
ما هنگامی که به دنیا می آییم هیچ تعریفی از هیچ چیز نداریم اما کم کم تعاریفی می آموزیم برای مفاهیمی مثل نقش ها و باور ها و اصول و حتی مسایل مالی.

در مرحله اول این مفاهیم و تعاریف را خانواده به ما میدهد. و در مراحل بعدی دنیای واقعی و جامعه . در واقع در ابتدا همه چیز زیباست اما ما در مراحل بعدی زندگی و در مواجهه با دنیای واقعی می آموزیم که برای دوست داشته شدن شروطی وجود دارد و تعاریفی هم برای بعضی از مفاهیم مثل شکست وجود دارد.

در واقع تعریف اولیه ما از مفاهیم در خانواده شکل میگیرد که باید ها و نباید های ما را به وجود می آورد.
بعد از مدتی که در دنیای واقعی با مسایل و مفاهیم جدیدی روبرو میشویم دچار شک و تردید میشویم و از آنجایی که دنیای بیرون پر از درد و رنج است ما شک و تردید را متوجه خودمان میکنیم و به خودمان حمله میکنیم چون میفهمیم که  تعاریف ( ابزارهای ) ما غلط است و اگر خانواده هم این موضوع را تایید کنند و به ما حمله کنند این موضوع تبدیل به باور هسته ای ما میشود.

در نهایت ما به این نتیجه میرسیم که دوست داشتنی نیستیم اما با حضور در جامعه میخواهیم باور خود را  از بین ببریم و از جامعه ای که در آن هستیم تایید و توجه بگیریم. و البته در این مرحله خانواده هم جزو جامعه ما محسوب میشوند و ما دچار برون سازی میشویم .یعنی خودمان را ازدید دیگران بررسی میکنیم وتغیراتی در خود شکل میدهیم و اینها تبدیل به فرهنگ و باور ما میشود.

در نتیجه دو فاکتوری که فرهنگ ما را میسازد:

١-بايدها و نبايدها ي خانواده
٢- برداشت من از محیط

البته لازم به ذکر است که باید و نبایدهای خانواده هم به نوعی از محیط و جامعه گرفته شده است.
در واقع تعاریفی که ما از باورها- ارزش ها- سنتها- اعتقادات-ساختار-بینش ها داریم فرهنگ ما را شکل میدهد.

منشا فرهنگ من چیست ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چه قدر به حرف های طرف مقابلم اعتماد کنم ؟

چه قدر به حرف های طرف مقابلم اعتماد کنم ؟ سوال اصلی که در ابتدا مطرح میشود این است که ما چقدر میتوانیم به حرفهای خودمان اطمینان کنیم؟
و در نهایت چقدر به حرف های شریک عاطفی مان نیز اطمینان خواهیم کرد.

اما چیزی که باعث میشود ما به دنبال اطمینان صد درصدی به طرف مقابل باشیم ایده آلهای ماست.
ایده آلها از بچگی در ما شکل گرفته است و معمولا با دنیای واقعی مطابق نیست اما در واقعیت به دنبال آنها میگردیم و به آنها نمیرسیم و هنگامی که متوجه میشویم که این ایده آلها دست یافتنی نیستند چهار اتفاق می افتد:

1-از خود متنفر میشویم :

از آنجایی که ما دوست داریم با ایده آل یکی شویم ولی به آن نمیرسیم یا اصلا ایده آلمان را اشتباه انتخاب کرده ایم پس از ایده آلهای خود متنفر میشویم ولی چون نمیخواهیم ایده آلهایمان آسیب ببیند روی می آوریم به اینکه از خود متنفر شویم.

2- از طرف مقابل متنفر میشویم:

زمانی که متوجه میشویم ایده آلمان درست نیست و به آن ایده آل نخواهیم رسید برای محافظت از ایده آلهایمان از طرف مقابل متنفر میشویم و دروغگو میشویم تا انتقام بگیریم  و ایده آلها را بی ارزش میکنیم ( ارزش زدایی) در بین این افراد افسردگی رایج تر است.

3-توهم رسیدن به ایده آل

در این صورت افراد برای اینکه ثابت کنند به ایده آلشان رسیده اند به همه و حتی خودشان هم دروغ میگویند و برای اینکه دروغهایشان تایید شود نیاز به جمع ها و ادمهای خاصی دارند و برای تایید گرفتن از این جمع ها به آنها سرویس میدهند . این افراد به شدت روی صداقت و راستگویی خود حساس هستند.

4-کسی را مبنای ایده آلسازی خود قرار میدهیم:

یعنی کسی را انتخاب میکنیم و او را معیار ایده آلهای خود قرار میدهیم و او را در حد خدا میپرستیم مثلا اگر او دروغگو باشد ما هم دروغگویی را میپذیریم.

چه قدر به حرف های طرف مقابلم اعتماد کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

باور های افراد ایده الیست

باور های افراد ایده الیست : ما با چهار گروه از افراد طرف هستیم که نمیدانیم طرف مقابلمان جز کدام یک از این گروه ها است بنابر این نیاز داریم تا با دانستن نشانه ها افراد را بشناسیم :

گروه اول:

اینها چون از خود متنفر هستند و فکر میکنند که ایده آل وجود ندارد اما در عین حال میخواهند به آن ایده آل پایبند باشند دچار سه حالت هستند:
1-به خودشان حمله میکنند. خود را سرزنش میکنند.
2-خشم از خود پیدا میکنند.( افسردگی)
3-از خودشان انتقام میگیرند. دچار زخم معده و سردرد ….

گروه دوم:

در گروه دوم هم ایده آل (صداقت)وجود ندارد و بنابر این فرد به خودش اجازه میدهد دروغ بگوید. چون به این نتیجه میرسد که هیچ ایده آلی (صداقت) وجود ندارد. و حتی اگر این ایده آل در دیگری وجود داشته باشد آن را بی ارزش میکنند یا اصلا باور نمیکنند و در مقابل دروغ گفتن را امری عادی نشان میدهیم .

گروه سوم :

باور های افراد ایده الیست : این افراد قلبا باور دارند که به ایده آل شان رسیده اند ولی در اصل نرسیده اند و صرفا خود و دیگران را فریب میدهند بنابراین هنگامی که به صداقت راستگویی و ایده آل شان حمله شود به شدت واکنش نشان میدهند. به این افراد هیچ گونه واکنشی نباید نشان داد.
گروه چهارم:
در این گروه یک فرد به عنوان معیار است و هر رفتاری که بکند ما آنرا قبول میکنیم و به عنوان یک هنجار مي پذيرين و در واقع تمام رفتارهای او را معیار قرار میدهیم و رفتارهای خود را با آن فرد توجیه میکنیم و این حالت باعث اسیب به ما میشود چون دروغها را حس نمیکنیم.

باور های افراد ایده الیست  : دپارتمان اموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

منا عباسی

متولد:1357

محل سکونت: تهران

سوابق تحصیلی:

دانشجوی دکتری روانشناسی سلامت – دانشگاه آزاد اسلامی رودهن

کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی- دانشگاه آزاد رودهن-معدل17

دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی و مشاوه با شماره :5174

مدرس دوره های آموزش پیش از ازدواج ویژه عموم مردم در مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا