نوشته‌ها

افسردگی حاصل از طردشدن

افسردگی حاصل از طردشدن : برای جلوگیری از ابتلا به افسردگی ناشي از طرد شدن باید چند نکته را بدانیم:

اولین گام: دیدن این سیکل و علایم آن و قبول کردن آن

در واقع در این مرحله اتفاقی که می افتد این است که همه سعی دارند این اتفاق را پیش پا افتاده جلوه دهند و این کار اشتباه است معمولا در برخورد با این افراد نباید حرفهایی مثل:حالا چیزی نشده-چه بهتر که رفت- فدای سرت–لیاقت نداشت-حالا چی بودمگه؟- حیف تو نبود؟را بگوییم.
برای دیدن این سیکل باید به علایم آن هم توجه کنیم که به شرح زیر است:
1-بیخوابی-کم خوابی–>تنطیم قوانین منظم برای ساعت و مکان خواب
2-بی حوصلگي–>ورزش با برنامه منظم حداقل هفته ای نیم ساعت
3-عدم مشارکت در موضوعات اجتماعي–>شرکت در اجتماعات و گروه ها و رفت و آمد در اجتماع
4-کاهش عدم تمرکز–>تمرین جدول ضرب یا شمارش معکوس
5-تغذیه نامناسب–>تنظیم برنامه غذایی منظم
6-بی توجهی به ظاهر و تناسب اندام–>برنامه ریزی برای رسیدگی به امور ظاهری
7-بی هدف بون–>برنامه غذایی-ورزش–نظافت

دومین گام:عدم مقایسه روحیه الان با روحیه قبل از رابطه

این که ما دایم حال الان خود را با حال قبل مقایسه بکنیم هیچ کمکی به ما نمیکند بلکه حال مارا بدتر میکند زیرا این نکته را به ما القا میکند که انگار در حال پس رفت هستیم و باید بدانیم که ما الان یک رابطه عاطفی شکست خورده را پشت سر گذاشته ایم و حال الانمان قابل مقایسه با قبل نیست.بعد از دیدن این سیکل و پذیرفتن آن ما در مراحل بعدی با یادآوری خاطرات و یک سری از افکار و احساسات مواجه میشویم ولی به تنهایی نمیتوانیم این خاطرات را فراموش کنیم یا بر احساسات خود مسلط شویم و اینجا نیاز داریم که احساسات خود را بایک دوست در میان بگذاریم و با او حرف بزنیم و حتی خاطرات خود را برای او تعریف کنیم. اما این دوست باید چند نکته را بداند و دارای ویژگی هایی باشد:
1-حرفهای ما را قضاوت نکند-ما راحت خشممان از طرف مقابل را به او بگوییم.
2-خاطراتی که از طرف مقابل برایمان آزار دهنده یا حتی خوشایند هستند را برای او تعریف کنیم تا برایمان کمرنگ شود.
3-با دوستمان به جاهایی برویم که قبلا با شریک عاطفی مان رفته ایم و از آنجا خاطره داریم.
4-هر وسیله –هدیه که ما را به یاد او می اندازد را به این دوست امانت بدهیم ویا اصلا به طرف مقابل تحویل دهیم.
اصولا هنگامی که کسی با ما در مورد شکست عاطفی یا سوگ خود صحبت میکند ما باید فقط در دو زمینه با او صحبت کنیم : 1-شناختی: مثل اینکه اتفاقاتی را اخیرا افتاده را بدون هیچ قضاوتی روایت میکنیم.2-احساس: مثل پرسیدن سوالاتی از قبیل: خیلی ناراحتی؟چی شده ؟ چه حسی داری؟

سومین گام : وحشت نکنید


افسردگی حاصل از طردشدن : حدود 12 تا 24 ساعت پس از جدایی به خودتان فرصت دهید و هیچ کاری نکنید و عکس العملی نشان ندهید چون در این مدت هر رفتار و هر حرکتی از روی هیجان است و ممکن است کاری را انجام دهید که هیجانی و غیر قابل قبول باشد.
به طور مثال بعضی از افراد به سرعت استوری خود را تغیر میدهند و یا عکسهایی را با شخص دیگری به نمایش میگذارند که حتی این کار ممکن است این فکر را در ذهن طرف مقابل تداعی کند که به او خیانت شده است و یا اصلا برنامه قبلی برای این جدایی وجود داشته است.


چهارمین گام : پرچم قرمز


گاهی در این شرایط افکار منفی به سمت ما هجوم میآورند و این یک تلنگر است ما باید با این افکار مقابله کنیم و به محض اینکه به سراغمان آمدند با یک نفر در میان بگذاریم و افکارمان را تخلیه کنیم مثلا به صمیمی ترین دوست خود زنگ بزنیم و با او در مورد افکارمان صحبت کنیم


پنجمین گام : در نهایت همه ی این احساسات میمیرند.


افسردگی ناشی از طرد شدن : این برخلاف باور عموم است که فکر میکنند تا آخر عمر این احساسات با آنهاست. از آنجاییکه ما انسانها همه در کودکی حداقل یک بار سوگ و جدایی را در رابطه با والدین تجربه کره ایم میتوانیم باز هم این سوگ و جدایی را پشت سر بگذاریم.
برای پخته شدن و کسب تجربه الزاما نباید شکست و ناکامی را تجربه کنیم .
با دانستن و دیدن همه ی این فرآیند ها و تکنیک ها تنها میتوان تغیراتی در سطح رفتارایجاد کرد و در سطح احساس هیچ کاری نمیتوان انجام داد


ششمین گام : بدانید چه زمانی کمک تخصصی بگیرید.


گاهی باید بپذیریم که همه دردهایمان را خودمان نمیتوانیم درمان کنیم و نیاز به متخصص داریم در واقع هنگامی که :
1-تمام علایم افسردگی رابه میزان زیاد و به طور بلند مدت در خود یا کس دیگری مشاهده کردیم
2-گریه زیاد : حدود 1 تا 2 ساعت در روز و به مدت 15 روز تا 1 ماه به طور مداوم
3-بی تفاوتی و انکار: کسی که نسبت به جدایی هیچ حسی ندارد و هیچ واکنشی نشان نمیدهد
4-عواطف غیر منطقی برای مدت طولانی: مثل هنگامی که پدر و مادری فرزند خود را از دست میدهند و رابطه ی زن و شوهر به مشکل میخورد و زن از همسرش خشمگین است.باید از کمک های تخصصی استفاده کنیم.

افسردگی حاصل از طردشدن : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

بدون او باید چه کنم؟

بدون او باید چه کنم؟ چرا به این موضوع فکر میکنم که بدون او باید چه کنم؟ اصلا بدون او چه اتفاقی می افتد؟
ما معمولا در روابط خود دچار وابستگی هستیم و به طرف مقابل عادت میکنیم و یا به دلیل اینکه از طرف فامیل و یا جامعه تحت فشار هستیم و یا شاید وابستگی مالی داریم از رفتن طرف مقابل میترسیم و به این فکر میکنیم که بدون او چه کار کنیم. اما در حقیقت اینها در فکر ما وجود دارد و واقعیت ندارد این فشارها همیشه هست اما این ترس از چیزی در درون ما ناشی میشود و افکار و احساساتی را در ذهن ما بوجود می آورد که به شرح ذیل است:
خاک تو سرم ————————–> خشم از خودم
دیگه کسی مثل او پیدا نمیشه ————> غم
مشکل از من است ———————> خشم از خودم
اگه دیگه عاشق کسی نشم چی؟———–> ترس/غم
لیاقت نداشت —————————> خشم
حوصله ندارم دیگه وارد رابطه بشم —–> غم
اگر این اتفاق تکرار بشه چی؟ ———-> ترس
همه ی این افکار و احساسات بخاطر باورهای هسته ای ما از خودمان یا از طرف مقابل بوجود می آید و در نهایت ما با این باورهای هسته ای به نتایج زیر میرسیم:
همیشه همینطور است
اولیش نبوده و اخریش هم نیست
دیدی عرضه نداشتی
انقدر باید سرت بیاد تا یاد بگیری
و بعد از همه ی این افکار و احساسات نوبت به خشم از خود میرسد و ما در این مرحله به شدت از خود خشمگین هستیم و این خشم مارا به افسردگی و اندوه میکشاند.
اما آنچه که اهمیت دارد این است که این افسردگی در نتیجه رفتن شریک عاطفی ما نیست بلکه ماحصل خشم ازخودمان است که آن خشم هم به منظور تقویت و حفاظت از باورهای هسته ای ما است.
حادترین و بحرانی ترین مرحله افسردگی خودکشی است. در این مراحل ما احساس بی کسی و تنهایی میکنیم.
سیکل معیوب
ناکامی —> خشم از خودم و طرف مقابل —> باورهای هسته ای خودمان —> خشم از خود —> افسردگی
این سیکل به طور اجتناب ناپذیر اتفاق می افتد اما میتوان از افسردگی واندوه جلوگیری کرد و یا آنرا تعدیل کرد.

بدون او باید چه کنم؟ مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

ایا همه ی نیاز ها در یک رابطه بر طرف میشود؟

ایا همه ی نیاز ها در یک رابطه بر طرف میشود؟ این سوال مطرح میشود که آیا کسی هست که بتواند تمام نیازهایش را توسط یک نفر برآورده کند و بابت همه نیازهایش به او متعهد باشد؟
پاسخ به این سوال مشخص اما بسیار سخت و چالش برانگیز است . زیرا رابطه ای که در آن تعهد به شکل کامل و مطلق داشته باشیم وجود ندارد و از این جهت باید بپذیریم که بخشی از نیازهای انسان به ناچار در خارج از روابطشان تامین میشود و همیشه درجاتی از خیانت در روابط وجود دارد و از آنجایی که پذیرش این موضوع سخت و سنگین است دچار احساس غم و یا خشم و سرخوردگی و ناکامی میشویم .
به طور مثال هنگامی من نیاز به توجه بالایی دارم و این نیاز در رابطه عاطفی خودم تامین نمیشود پس من میتوانم این نیاز را در جای دیگری برآورده کنم و البته که ما این موضوع را قبول نداریم و نمیپذیریم و ما دوست داریم که طرف مقابلمان تحت هر شرایطی به ما متعهد باشد و متعهد بماند.

ایا همه ی نیاز ها در یک رابطه بر طرف میشود : مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

چرا در رابطه ام دیده نمی شوم ؟

چرا در رابطه ام دیده نمی شوم ؟ دیده شدن یا نشدن در رابطه دو طرفه است. برای دیده شدن در رابطه باید به انتخاب خود توجه کنیم، یعنی فرد مهر طلب قاعدتا باید به دنبال فرد وابسته باشد و برعکس. دو فرد مهرطلب با هم زیر یک سقف به چالش خواهند خورد .

باید در مورد انتظارات و خواسته های دو طرف از رابطه بحث و گفتگو شود و توجه شود که انتظارات و خواسته ها باید متعادل باشند.
در بیشترمواقع ما ازترس عدم تناسب ویا برآورده نشدن انتظارات ازگفتن آن امتناع میکنیم ویا تظاهر به تغییر انتظارات خود می کنیم که این کار شانس موفقیت در رابطه را پایین می آورد.

گفتن انتظارات بهترین راه برای عمیق تر شدن رابطه است و این کار باعث می شود ترس از دست دادن طرف مقابل کاهش پیدا کند.
باید انتظارات خود را بفهمیم و تحلیل کنیم و با توجه به آن فرد مناسب پیدا کنیم و شرایط و رابطه را بسازیم. باید بدانیم دیده نشدن از طرف کیست؟
مثلا اگر من فردی مهرطلب باشم هیچ وقت در رابطه نمیتوانم کاملا به لحاظ روانی ارضا شوم و در صورتی که مهر طلب نباشم و برعکس خود را فردی بی نیاز نشان می دهم باید بفهمم چه اتفاقی افتاده آیا عمدا دلیلی دارد که نمی خواهم نیازمند طرف مقابل باشم ؟
چرا اجازه نمی دهم طرف مقابل برای نیازها و خواسته های من کارری کند ؟ یا اینکه اصلا نمیدانم چه میخواهم؟ یعنی نیاز خود را نمیشناسم و در نتیجه نمیدانم نیاز خود را در چه غالبی عنوان کنم. شناخت و دیدن این نیازها و خواسته ها قبل از ورود به رابطه بسیار مهم است .
چرا در رابطه ام دیده نمی شوم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی  و مشاوره احیا

چگونه ترس از دست دادن نداشته باشم ؟

چگونه ترس از دست دادن نداشته باشم ؟

برای این موضوع مهم است بدانیم درک ما از ترس کاملا به ما وابسته است، همه به یک اندازه از حقایق زندگی نمی ترسیم مثلا همه از سوسک به یک اندازه نمی ترسند و به درکشون از این موجود ( حقیقت ) وابسته است لذا برای اینکه ترس از دست دادن نداشته باشم باید بدانم:

الف)فرد مقابل نباید نقطه ی کانونی زندگی من باشد- ساخت ایده ال از طرف مقابل ترس از دست دادن را در ما تقویت می کند برای اینکه از طرف ایده ال نسازیم باید بدنبال عیب هایش هم بگردیم.


ب )فرد مقابل (دوست – کار- درس )اولویت اول زندگی ما نیست و خودمان اولویت دوم .( همیشه ما خودمان اولویت اول هستیم و بعد موضوعات دیگر قرار می گیرند)

ج )گروه های اجتماعی و حمایت اجتماعی من نباید قربانی شود. وقتی وارد رابطه می شویم به خاطر این رابطه ممکن است دوستان و حمایت های اجتماعی خودمان را قربانی کنیم با این کار منبع مهمی از حمایت روانی خود را از دست می دهیم.

اگر فرد را آرمانی کنیم و به عیب هایش توجه نکنیم و گروه های حمایتی خود را از دست بدهیم و خودمان را تبدیل به اولیوت دوم زندگیمان کنیم بیشتر و بیشتربه طرف مقابل وابسته میشویم در نتیجه ترس از دست دادن نیز بیشتر می شود. به طور خلاصه اگر بخواهیم ترس از دست دادن نداشته باشیم باید میزان وابستگی خود را کمتر کنیم.
چگونه ترس از دست دادن نداشته باشم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

از کجا بفهمم طرف مقابل توجه میخواد ؟

از کجا بفهمم طرف مقابل توجه میخواد ؟ وقتی از طرف مقابل توجه می خواهیم ولی به زبان نمیاریم معمولا رفتارهایی بروز می دهیم که به نوعی فریاد خاموش برای توجه گرفتن است این موضوع در روابط بسیار شایع است و شما هم می توانید با دیدن این نشانه ها به شریک عاطفی تون نگاه بهتری داشته باشید.

نشانه های توجه خواستن :

1)  پرداختن زیاد به موضوعات کم اهمیت ( صحبت و پرداختن به موضوعاتی که در حالت عادی معمولا این قدر راجع بهشون صحبت نمی کنیم )
2) فاصله گرفتن ( این فاصله گرفتن به نوعی قهر کردن و اعتراض شباهت دارد که نمی توان دلیل خاصی برای آن پیدا کرد )
3) گرفتن فضای شخصی شما (مخالفت با حریم خصوصی شما مثلا مخالفت با اینکه با دوستاتون آخر هفته برین سفر یا مهمونی)
4)ایجاد احساس گناه و احساس خشم در من ( وقتی طرف مقابل از شما توجه نمی گیرد به دلایل مختلف و گاها غیر منطقی سعی در ایجاد احساس گناه در شما دارد و این باعث می شود شما از خودتون خشمگین شوید )
5)  جر و بحث بیش از حد ( برخی با دعوا و جر و بحث توجه ناکافی خود را از طرف مقابل می گیرند )

بروز این علایم و رفتارها نشانگر آن است که طرف مقابل توجه می خواد و موضوع مورد بحث اهمیتی ندارد و در صورتی که توجه مورد نظر را دریافت کند بحث پایان می یابد.لذا تشخیص دلیل زیر این رفتارها به عمیق تر شدن رابطه و جلوگیری از درگیری و خشونت کمک می کند.

از کجا بفهمم طرف مقابل چه نوع توجهی میخواهد ؟

توجه گرفتن ابزارهای متفاوتی دارد مثل:

1) زمان ( برخی زمان گذاشتن طرف مقابل را توجه کردن می دانند )
2) احساسات و عواطف ( برخی احساس خرج کردن را توجه می دانند )
3) حمایت روانی ( حمایت روانی مانند همدلی برای برخی توجه است )
4) درک کردن ( درک کردن برای برخی همان پذیرفته شدن دارد )
5) پاسخ مثبت به تقاضا ( برخی پذیرش تقاضا حالا هر چه که باشد را توجه می دانند )
6) حمایت مالی (برخی حمایت مالی را مهمترین شیوه توجه کردن می دانند طبیعتا بستگی به نگاه مادی طرف دارد )

همه مردم برای گرفتن توجه یک یا دو مورد بالا را به عنوان مصادیق توجه می شناسند و نسبت به آن ها واکنش ها مختلفی دارند برخی برای زمان و برخی برای حمایت مالی ارزش قائل می شوند . باید دقت کرد که طرف مقابل کدام یک از این ها را توجه قلمداد می کند و کدامیک برایش اهمیتی ندارد. لذا در روابط دادن چیزی که از دید ما توجه حساب می شود ولی از دید طرف مقابل توجه نیست کمکی به عمیق تر شدن رابطه نمی کند.

اینکه چه چیزی برای ما توجه محسوب می شود به گذشته، کمبودها و عادات ما بر می گردد. برای درک بهتر نگاه طرف مقابلتان به توجه گرفتن به رفتارهایش توجه و مطالعه نمایید.
از کجا بفهمم طرف مقابل توجه میخواد ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چگونه بفهمم طرف مقابل دروغ میگوید ؟

چگونه بفهمم طرف مقابل دروغ میگوید ؟ به شکل کلی کسی که دروغ میگوید از برقراری تماس چشمی و تماس فیزیکی و ابراز احساسات اجتناب میکند به نوعی چون دروغ گفتن از دید جامعه و تربیتی کار درستی به حساب نمی آید ما از نزدیکی عاطفی با کسی که به او دروغ می گوییم اجتناب می کنیم چون هر چه صمیمی تر باشیم هنگام دروغ احساس گناه و شرم بیشتری را تجربه می کنیم .


اما اصلا دروغ چیست؟ دروغ نوعی تحریف واقعیت است که به منظور دفاع از خود و یا حتی دیگران است.


اضطراب تنها نشانه دروغ است که به شکلهای متفاوتی بروز میکند. ( البته کسانی که به لحاظ تربیتی و شخصیتی والد درونی ندارند کمتر اضطراب را تجربه می کنند )


هنگامی که احتمال میدهید طرف مقابل به شما دروغ میگوید دو راهکاردارید:


اولین قدم اجتناب از بازپرسی است و در اصل باید خود را هیجان زده و کنجکاو نسبت به موضوع نشان دهید. زیرا بازپرسی حالتی تهاجمی دارد که باعث اضطراب میشود و طرف مقابل را وادار میکند به دروغ گفتن ادامه دهد یا اینکه سعی میکند موقعیت پرس و جو را خراب کند یا فرار کند که این هم در جای خود می تواند نوعی نشانه باشد.


و در قدم دوم باید اطلاعات تکنیکال و جزیی پرسیده شود. از جزئیات سوال کنید نه کلیات موضوع و هنگامی که فرد مضطرب شد یا طفره رفت به احتمال زیاد دروغ می گوید یا چیزی را پنهان می کند.

چگونه بفهمم طرف مقابل دروغ میگوید : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چرا نمیتوانم در رابطه انتخاب کنم که بمانم یا برم ؟

چرا نمیتوانم در رابطه انتخاب کنم که بمانم یا برم ؟ ترس–»» عموما ترس از دست دادم مانع تصمیم گیری ما می شود که این ترس ها عموما مربوط به خود ماست و ربطی به طرف مقابل ندارد.

واقعیت

ما اصولا در ابتدای رابطه چون درگیر احساسات خوشایند هستیم واقعیت ها را نمی پذیریم و دوست نداریم احساسات بدی را تجربه کنیم در اصل مکانیزم های دفاعی برای نپذیرفتن واقعیت ما را از واقعیت ها دور میکنند و دور شدن از واقعیت تبعاتی دارد که از طریق درد و رنج ما را آزار میدهد.

ایده آل سازی ما

ما در ابتدای رابطه ایرادات و مشکلات فرد مقابل را کم ارزیابی میکنیم یعنی در ابتدای رابطه از بعضی موارد چشم پوشی میکنیم و مسایل ناخوشایند را کم ارزش و بی اهمیت جلوه میدهیم.

فشارها

فشار به هر دلیلی از طرف مقابل باعث ایجاد اضطراب میشود که قوه ی عقل را مختل میکند و از طرفی باعث میشود در تصمیم گیری عجله کنیم تا تصمیم گیری را به تعویق بی اندازیم.

تکمیل شدن

این فرضیه که قرار است دو نفر یکدیگر را تکمیل کنند مردود است و باید از ذهن خارج شود. ما ایراد داریم و این فانتزی که قرار است کسی پیدا شود که ما را کامل کند تنها یک رویا است و باید با واقعیت که طرف مقابل هم فردی با ایرادات متنوع است رو به رو شویم.

خانواده

فشار خانواده برای تصمیم گرفتن ، رویا پردازی برای تشکیل خانواده ایده ال و … تصمیم گیری ما را تحت تاثیر قرار می دهد.

یک نکته کلیدی: زمانی باید انتخاب خود را قطعی کنیم که موضوع انتخاب طرف مقابل نباشد و خود ما مطرح باشیم. یعنی قرار نیست با تحلیل صرف طرف مقابل انتخاب کنیم ! شاید عجیب باشد اما تحلیل اینکه طرف مقابل پولدار است ، زیبا است ، خانواده دار است یا … قرار نیست تنها ابزار انتخاب ما باشد بلکه مواردی که در بالا اشاره شد مقدم بر تحلیل طرف مقابل است.

چرا نمیتوانم در رابطه انتخاب کنم که بمانم یا برم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چه قدر در رابطه بمانم تا انتخاب کنم ؟

چه قدر در رابطه بمانم تا انتخاب کنم ؟ پاسخ به این سوال را با در نظر گرفتن شناخت از طرف مقابل بررسی میکنیم به عبارتی هدف ما در ابتدای اشنایی شناختن طرف مقابل است و این موضوع نسبی است نه قطعی ، حال ممکن است با توجه به مهارت ها و توانایی ها و پختگی طرفین شناخت را در یک هفته بدست بیاوریم یا حتی چند سال.
اما باید بدانیم مهمترین فاکتور در شناختن طرف مقابل زمان است ما باید احساس و عاطفه خود را با طرف مقابل به اشتراک بگذاریم و واکنش طرف مقابل را در مقابل احساسات و رفتارهای خودمان بسنجیم برای مثال وقتی ما عصبانی می شویم او چه کار می کند او در عصبانیت چقدر رفتار پرخاشگرانه دارد و چگونه آن را بروز می دهد و …

البته در مورد زمان ذکر این نکته ضروری است که نوع رابطه ما چگونه است آیا به طور معمول کم زمان میگذاریم یا زیاد. برای مثال رابطه ای که یک سال هر هفته یک ساعت برای شناخت هم وقت گذاشته ایم با رابطه ای که طرفین هر روز هم را می بینند یکسان نیست .

رویدادهایی مثل سفر رفتن و معامله کردن با ادم ها در شناختن ما کمک میکنند.
و در نظر داشته باشیم که اولین عامل بهم خوردن رابطه ترس است که از عدم شناخت و عدم قطعیت ناشی میشود. که به دلیل بی توجهی به فرایند شناخت و تعیین زمانی واقع بینانه صورت می گیرد.

چه قدر در رابطه بمانم تا انتخاب کنم ؟دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

گیر کسانی می افتم که کنترل گر هستند

گیر کسانی می افتم که کنترل گر هستند : افراد منفعل معمولا جذب کسانی می‌شوند که تمایل به گرفتن اوضاع در اختیار خود یا همان کنترلگر هستند، چون افراد کنترلگر نه تنها برای خود بلکه برای دیگران هم حدو مرز و قوانین تعیین می‌کنند. مثال بارز این مدل فردی است که با دوستان خود برای تفریح به بیرون می‌رود، امّا برای این تفریح هیچ برنامۀ مشخص و ایده و حدو مرزی ندارد و کاملاً تابع جمع و انتخاب های آنهاست.
معمولاً این افراد در جامعۀ ما به عنوان افراد خوب تلقی می‌شوند و با برچسب‌های مثل پایه، ریلکس، کول و…. شناخته می‌شوند

خصوصیات افراد منفعل از این قرار است:
1.​اجتناب ازمخالفت کردن و نه‌گفتن
2.​اجتناب از تصمیم‌گرفتن
3.​احساس قربانی‌بودن
4.​احساس مورد بی‌احترامی قرار گرفتن
5.​روابط پر ابهامی دارند ( رفتار آنها ابهام‌ایجاد می کند )
6.​خوداِفشایی با غریبه‌ها ( تمایل به صمیمی شدن و خود افشایی با کسانی که پیوند عاطفی عمیق ندارند)
7- انتقام‌گرفتن از دیگران ( به دلیل خشم دائمی از دیگران و عدم امکان ابراز وجود عموما سودای انتقام دارند)


اگر این خصوصیات را دارید تلاش کنید از انفعال فاصله بگیرید. با این ۳ تمرین شروع کنید:

1- نظر خود را صادقانه ابراز کنید بدون این که دیگران در مورد آن چه داوری خواهند داشت.

2- مخالفت خود را ابراز کنید. بدون پرخاشگری و این که دیگران در مورد آن چه داوری خواهند داشت.

3- برای فعالیت های گروهی ایده و نظری داشته باشید و آن را ابراز کنید.

گیر کسانی می افتم که کنترل گر هستند : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا