نوشته‌ها

رویکرد های متفاوت در برابر احساس شرم

رویکرد های متفاوت در برابر احساس شرم : بروز احساس شرم در مردان و زنان متفاوت است  به طوری که شرم در زنان  هنگامی ایجاد میشود که تکالیف و وظایفی که جامعه و خانواده  بر عهده آنها نهاده را نتوانند انجام دهند مثل نقش مادری- خانه داری و…. و در نهایت بابت این ضعف ها در زنان خشم از خود ایجاد میشود بنابر این زنان عموما شرم را به صورت غم از خود تجربه میکنند.

مردان عموما باایجاد احساس ضعف به بی ارزشی و شرم دچار میشوند و این در مردان خشم از دیگران را ایجاد میکند مثلا اگر مردی به خاطر ارتباط زیاد و غیر معقول با زنان سرزنش شود باعث ایجاد احساس شرم در او نمیشود.

بلکه به او احساس قدرت میدهد اما اگربابت عدم قدرت مردان  سرزنش شوند دچار احساس شرم میشوند .ازآنجایی که رابطه داشتن به معنی نزدیک شدن به کسی است که دوستش داریم .

پس با احساس شرم در تضاد است چون شرم باعث ایجاد فاصله و جدایی میشود در روابط هم ضعف ها و هم نقاط قوت افراد دیده میشود و این باعث ایجاد اضطراب در افرادی میشود که احساس شرم دارند.

رویکردهای متفاوتی در برابر احساس شرم وجود دارد که به شرح زیر است :

1)انکار= مثل هنگامی که حرفی زده ایم که خودمان هم از آن حرف احساس شرم داریم ولی به شدت انکار میکنیم​ که اصلا این حرف زده ایم . مثلا وانمود میکنیم که اصلا چنین حرفی را نزده ایم

2)توجیه = این افراد انکار نمیکنند اما برای کاری که انجام داده اند و بابت آن احساس شرم میکنند توجیه های متفاوتی می آورند و مثلا با یادآوری ضعفها و اشتباهات دیگران میخواهند احساس شرم و بار اشتاه خود را کم کنند.آخه تو باعث شدی….
تقصیر تو بود که ….
تو خودت هم ….
در واقع پای هر چیزی را که توجیه کند وسط میکشیم .

3)فرار=منظور فرار فیزیکی نیست و مثلا موضوعات بی ربط را مطرح میکنیم مثلا هنگامی که از اشتباه ما حرف میزننند ما موضوع بحث را عوض میکنیم .
در واقع ریشه همه این رفتارها و اقدامات خشمی است که داریم و این خشم و رفتارها مجموعا باعث از بین رفتن رابطه میشود.

رویکرد های متفاوت در برابر احساس شرم : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

رواندرمانی

روان درمانی چیست و روان درمانگر چه می کند ؟

فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی معمولاً رواندرمانی را به صورت یک بیمارِ دراز کشیده روی مبل راحتی نشان می‌دهند، در حالی که فرد قلبش را برای درمانگر باز کرده و اسرار درون خود را بیان می‌کند. اما در واقعیت این چیزی نیست که رخ می‌دهد. عبارت «درمان» و به‌خصوص «درمان روانی» کلمه‌ای فراگیر بوده و شامل تمام روش‌های درمانی و دارویی موجود برای درمانگر می‌شود.

روانپزشکها و روانشناسان هر دو در فرآیند درمان دخیل هستند، اما معمولاً عامه مردم این دو متخصص را با هم اشتباه می‌گیرند. هرچند روانپزشکها و روانشناسان برای درمان فرد مبتلا به اختلالات روانی با یکدیگر همکاری می‌کنند، اما هرکدام پیش زمینه تحصیلی خاص داشته و دوره‌های آموزشی جدادگانه‌ای را گذرانده‌اند، هرکدام درکنار داشتن نقش  منحصر به فرد، درحالت جمعی بر روند درمان موثر است.

روانپزشکان

روانپزشکان دوره‌های آموزش پزشکی را مانند هر پزشک دیگری می‌گذرانند؛ درنتیجه همگی دارای مدرک دکترای پزشکی (MD) هستند. آنها همگی باید تمام سیستم‌ها و نحوه عملکرد آنان را در بدن انسان، توانایی‌های فیزیکیِ درمانی و تاریخ آنها و روش‌های درمانی خاص برای هر عارضه فیزیکی را یاد بگیرند.

پس از اتمام مدرسه پزشکی، روانپزشکان یک دوره ۴ ساله‌ی رزیدنتی را می‌گذرانند، که در آن درباره نشانه‌ها و روش‌های درمان هر عارضه روانی (مانند اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی) یاد می‌گیرند. این افراد بعد از پایان دوره رزیدنتی‌شان که شامل دوره‌های پیشرفته رواندرمانی مانند تکنیک‌های درمانیِ رفتارشناختی می‌شود، می‌توانند  دوره آموزششان را طی دوره‌های تخصصی‌تر ادامه دهند. بعضی از روانپزشکان تخصص در در داروشناسی روانی، پزشکی قانونی، پیراپزشکی، نوجوانان، نورو روانپزشکی و غیره را ادامه می‌دهند.

دربسیاری از کشورها روانپزشکان مسئول اصلی پیگیری درمان بیمار و سلامت عمومی روانی هستند. روانپزشکان اختلالات روانی را با استفاده از روش‌های تعریف شده در پروتوکل‌های پزشکی شناسایی می‌کنند. آنها ممکن است از نتایج تست‌های روانشناسی، سی تی اسکن و یا تست‌های بالینی شیمیایی برای کمک هرچه بهتر به بیماران با وضع پیچیده‌تر بهره ببرند.

همچنین از آنجایی که روانپزشکان از تأثیر مواد شیمیایی برمغز و نحوه عملکرد آنها آگاهی دارند، مانند هر پزشکی دیگری مسئولیت نوشتن نسخه را دارند.

بیماران معمولاً توسط پزشک خانوادگی و شخصی‌شان یا توسط روانشناس یا مشاور به روانپزشک معرفی می‌شوند تا مطمئن شوند که میزان داروی مصرفی و نوع آن مناسب بیمار است.

روانشناسان

روانشناسان وارد مدرسه پزشکی نمی‌شوند؛ درواقع آنان وارد دانشگاه شده و مدرک Ph.D و یا Psy.D می‌گیرند. مدرک Ph.D نشان‌دهنده این است که تحصیلات روانشناس برپایه تحقیق بوده؛ یعنی تکنیک‌های روانشناسی طی تحقیقات و بررسی‌ها به روانشناس آموزش داده می‌شود. از طرف دیگر مدرک Psy.D نشان‌دهنده این است که عمده تمرکز آموزش روانشناس بر جنبه کلینیکی رواندرمانی بوده ‌است. همچنین ممکن است روانشناسان مدرک MS (علوم پایه) داشته باشند و تحت نظر یک Psy.D یا Ph.D فعالیت کنند.

روانشناسان نیز با استفاده از پروتوکل‌های مشخصی اقدام به تشخیص بیماری می‌کنند، اما درمورد اصول عمومی پزشکی اطلاعاتی ندارند. در مقابل آنها می‌توانند از تست‌های روانشناسی (مانند MMPI و غیره)، که صلاحیت انجام و تفسیر آن را دارند، برای تشخیص و کمک به مراجع استفاده کنند. در بیشتر جوامع روانشناسان حق نوشتن نسخه و تجویز دارو را ندارند، اما در برخی کشورها روانشناسان با گذراندن دوره‌های داروشناسی روانی اقدام به تجویز برخی داروهای محدود بکنند. درواقع روانشناسان بر رواندرمانی و احساسات و ذهن مراجع تمرکز و تخصص بیشتری دارند.

این دو چگونه باهم کار می‌کنند؟

روانشناسان و روانپزشکان برای فراهم آوردن بهترین روش درمانی برای مراجعین با یکدیگر همکاری می‌کنند. روانشناسان معمولاً مراجعین خود را برای انجام مشاوره و یا رواندرمانی هرهفته می‌بینند. روانپزشکان ممکن است بیماران خود را برای دارودرمانی و یا مشاوره هر هفته یا هرماه، بسته به حال بالینی فرد، ببینند.

هیچکدام از این دو متخصص از دیگری بهتر و برتر نیست، درواقع این دو باهم برای کمک به درمان ذهن تلاش می‌کنند.

برگرفته از سایت مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا