نوشته‌ها

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ منم ؟

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ معمولا روابط در اثر یک اشتباه از بین نمیروند بلکه چندین مورد خطا در روابط وجود دارد که در نهایت منجر به از دست دادن رابطه میشود و از طرفی انسانها عموما دوست دارند با موضوعاتی تعامل داشته باشند که برایشان شناخته شده باشد و قابل پیش بینی و یا اینکه قبلا آنرا تجربه کرده باشند اما این موضوع کاملا ناآگاهانه است.

ما جذب کسانی میشویم که در کنارشان احساس امنیت میکنیم و این احساس امنیت را در شباهت یا تفاوت آن فرد با اعضای خانواده خود میبینیم یعنی اگر پدری اعضای خانواده خودرا کتک میزند اعضای آن خانه در مقابل فردی که این خصوصیت پدرشان را دارد احساس امنیت میکنند و به آن فرد اطمینان میکنند.

اما نکته اینجاست که به احتمال زیاد پدر آنها با این فرد تفاوتهای زیادی دارد که این موضوع به هنگام انتخاب در نظر گرفته نمیشود در واقع خصوصیت های این فرد آن قدر که ما فکر میکنیم قابل پیش بینی و شناخته شده نیست.

اما واقعیت این است که ما حتی اگر با شخصی بهتر از خانواده خود آشنا شویم به او اطمینان نمیکنیم و احساس امنیت نمیکنیم چون او اشتراکی با اعضای خانواده ما ندارد پس برای ما قابل پیش بینی و قابل درک نیست به طور مثال اگر ما در خانواده ای بوده ایم که ابراز عشق و علاقه مشروط بوده نمیتوانیم به فردی که بدون قید و شرط به ما ابراز عشق میکند اطمینان کنیم و اصلا احساس امنیت نمیکنیم و این فرآیند کاملا نا خود آگاه است .

توضیحات فوق بنابر این اصل است که تعاریف هر فرد از عشق و علاقه و ابراز عشق و علاقه منحصربه خود اوست و منطبق با تعاریف دیگری نیست و این خاستگاه تمام اختلاف نظرها و …. است و ما در انتخابهای خود به دنبال باز آفرینی روابط قبلی خود هستیم که عموما هم این بازآفرینی شامل یک الگوی تکراری اشتباه است که به تمام روابط ما آسیب میزند.

ما در گذشته خود روابطی رابا والدین خود تجربه کرده ایم که احساسات و عشق زیادی در آن روابط وجود داشته و خواسته هایی ازوالدین و از آن روابط داشتیم که بابت بیان آنها با خشم و سرزنش و خشونت و…. مواجه شدیم و تحقیر شده ایم و به دنبال این اتفاق در صدد تایید گرفتن از والدین خود بوده ایم وهمچنین هنگامی که وارد جامعه میشویم بازهم به دنبال تایید گرفتن از افراد جامعه خودهستیم و این یعنی باز آفرینی روابط قبلی و تکرار تمام رفتارهایی که با والدین خود در روابط قبلی داشته ایم.

اما نکته حایز اهمیت این است که تمام آن رفتارها مربوط به دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و طرف مقابل من این رفتار نابالغانه را نمی پذیرد و ما در یک سیکل آسیب زا قرار میگیریم.

پسری که مادری خودشیفته و قدرت طلب و کمال گرا دارد دچار خشم از مادر و افسردگی است و معمولارفتاری منفعل دارد و سکوت کننده است عموما این فرد وارد رابطه با دختری میشود که تمام خصوصیات مادرش را دارد زیرا میخواهد گذشته خود را بازسازی کند اما هنگامی که این بازسازی صورت میگیرد .

اتفاقات گذشته عینا تکرار نمیشود بلکه مشکلات جدیدی به وجود می آید مثلا در این مورد هنگامی که این دختر پس از بحث و دعوا قهر کند پسر به دنبال او نمی رود و این باعث میشود دختر فکر کند که شریک عاطفی اش او را دوست ندارد و این باعث جدایی و خراب شدن رابطه میشود.

دلیل اصلی این بازسازی آن است که ما اصلا این بازسازی را یک مشکل یا یک سیکل آسیب زا نمی دانیم که بتوانیم برای خروج از آن راه حل پیدا کنیم . ما هنگامی که در کودکی مورد رفتار زشتی واقع میشویم این رفتار را منطقی سازی میکنیم و آنرا بد نمیدانیم و فکر میکنیم تکرار آن نیز برای ما لازم است و به دنبال بازسازی آن میرویم .

مثل هنگامی که در خانواده ای پدر کنترلگر است پس برای دختر این خانواده کنترلگری تاثیر زیادی در حفظ رابطه دارد.
عموما ما میخواهیم روابط خود را با همان رفتارها و روش های قبلی بازسازی کنیم اما نتیجه متفاوتی در روابطمان ایجاد شود و همانطور که قبلا گفته شده این امکانپذیر نیست زیرا آن رفتارها و روش های قبلی خاص دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و باید سن خود را در این بازسازی ها لحاظ کنیم.

دلیل اول از دست دادن روابط : بازسازی گذشته
دلیل دوم از دست دادن رابطه : خشم از واقعیتها

در اوایل ارتباط خود با شریک عاطفی مان احساس میکنیم خدا هستیم و باید کانون توجه دیگری باشیم و همینطور به دنبال عشق غیر مشروط و بی دریغ هستیم اما هنگامی که در رابطه قرار میگیریم متوجه میشویم که در دنیای واقعی این توقعات برآورده نمیشود و ما بشدت از این موضوع خشمگین میشویم و به ظاهر شریک عاطفی مان را مقصر این خشم میدانیم و خشم خود را سر او تخلیه میکنیم اما در واقع ما از روبرو شدن با واقعیتها خشمگین میشویم واقعیت هایی مثل اینکه ما خدا نیستیم و کانون توجه نیستیم و یا عشق غیر مشروط نداریم و….

اما با وجود روبرو شدن با این واقعیتها همچنان میخواهیم به استاندارد ها و باورهای کودکی خود متعهد باشیم به همین دلیل خشم خود را به بهانه های مختلف سر طرف مقابل تخلیه میکنیم .

در این حالت باید به تعارض های درونی خودمان بپردازیم و آنها را حل کنیم تعارض های ما عموما دو دسته هستند که یکی در ارتباط با روابط پدر و مادر با یکدیگر و دیگری مربوط به رابطه ما با والدین مان است.

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 2

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 2

احساس خشم:

کسانی که احساس خشم خود را بروز نمیدهند: این افراد از ترس اینکه طرف مقابلشان ناراحت نشود و یا طرد نشوند احساس خشم خود را نشان نمیدهند که البته تا زمانی که ترس از طرد شدن در آنها حل نشود نمیتوانند خشم خود را بروز دهند. این افراد عموما نسبت به موضوعات غیر مرتبط غرمیزنند و احساس خشم خود را در موضوعات دیگر نشان میدهند چون یاد نگرفته اند که احساس خود را به نحو درست بیان کنند و واکنش افراد در مقابل اینها بی توجهی است چون دوست ندارند غر غر بشوند.

کسانی که دایما خشم خود را بروز میدهند: افرادی که دایما از طریق رفتارهایی چون داد زدن / طرد کردن/ رفتارهای فیزیکی / نادیده گرفتن / سرزنش کردن/ تهدید کردن خشم خود را بروز میدهند هم به نوعی یاد نگرفته اند که احساس خود را از طریق درستی بیان کنند بنا براین در روابط خود به مشکل بر میخورند. بعضی ازاین افراد هنگامی که با خشم دیگران مواجه میشوند احساس ترس میکنند و بهم میریزند و ممکن است رفتاری مثل فرار و انکار را از خود نشان دهید که این هم در دراز مدت منجر به جدایی میشود.

احساس ترس:

افرادی که دچار ترس هستند و دایما احسااس ترس خود را بیان میکنند در روابط خود دچار فرار میشوند و یا دچار هنگ شدگی میشوند و واکنش دیگران در مقابل این افراد یا همدلی است یا انفعال
ترس در روابط کم کم تبدیل به ابزاری میشود برای کنترل کردن طرف مقابل

احساس غم:

افرادی که احساس غم خود را زیاد بروز میدهند و زیاد گریه میکنند یا کناره گیری و انفعال و انکار دارند و یا افرادی هم هستند که غم خود را اصلا نشان نمیدهند و ما از این افراد فرار میکنیم و بعد از این فرار از خود خشمگین میشویم و احساس گناه میکنیم.

احساس شادی:

این افراد عموما پر انرژی –شاد –پرحرف – فعالیت زیاد و هیجانات زیاد دارند و هنگامی که با این افراد مواجهه میشویم احساس خشم داریم چون فکر میکنیم که این احساس واقعی نیست و یا چقدر این فرد سرخوش است و یا چقدر رفتارهایش هیجانی و کنترل نشده است

احساس عشق:

کسانی که احساسات متغیر دارند و احساساتی مثل خشم و غم و ترس و شادی در آنها زیاد دیده میشود این افراد عموما احساس میکنند که یک مشکل دارند و احساس بدبختی میکنند و ما در مقابل این افراد احساس ترس را تجربه میکنیم به دلیل اینکه فکر میکنیم این افراد چسبنده هستند و همزمان احساس خشم هم داریم زیرا تغیرات زیادی در احساسات این افراد وجود دارد.

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 2  : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی آرامکده

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 ما از کجا و از کی یاد گرفتیم که احساساتمان را بروز ندهیم و بیان نکنیم؟

ما در کودکی احساسات خود را یاد میگیریم و تجربه میکنیم و به شکلی آنرا بروز میدهیم (رفتار) اما چون یاد نگرفتیم که احساسات خود را به شکل درستی بیان کنیم عموما به خاطر رفتار خود از طرف والدین تنبیه و سرزنش میشویم و آنها در مقابل رفتارهای ما جبهه میگیرند و واکنش منفی نشان میدهند.در این هنگام است که ما اینطور متوجه میشویم که احساس داشتن بد است و بیان کردن احساسات نیزکار درستی نیست و سعی میکنیم احساس خود را پنهان کنیم و برای این موضوع توجیه و کاور منطقی هم پیدا میکنیم توجیه هایی از قبیل : قضاوت شدن – مسخره شدن – تحقیر شدن – ندیده گرفتن – سرزنش شدن – و….

این کاورهای منطقی عموما توسط دنیای بیرونی هم تایید میشود و باعث میشود که این کاورها تبدیل به باورهای ما شوند و باور هسته ای را تقویت میکند تا از اظطراب ما کاسته شود زیرا هر مسیله ای که منطبق بر باور هسته ای ما نباشد منجر به اظطراب در ما میشود. و در مجموع این پروسه باعث شکل گیری رفتارها در ما میشود.

نکت اینجاست که ما هنگامی که بالغ میشویم باید یاد بگیریم که چطور احساس خود رابه درستی بروز دهیم تا دچار این سیکل نشویم
مثلا هنگامی که دوست پسرتان خواسته اش از شما این است که به خانه آنها برویم و شما جواب میدهید که :

نریم چی میشه ؟ ——-> احساس ترس
به هیچ وجه ———-> احساس خشم
چه غلطا ————> احساس خشم
حالا چه خبره اونجا —-> احساس خشم و غم
امکان نداره ———–> احساس خشم و ترس
مگه بمیرم ————> احساس خشم

در اصل در تمام حالتهای بالا پیام این است که من دوست ندارم بیایم اما هنگامی که احساس (خشم-غم-ترس)خود را با جملات این چنینی بروز میدهیم باعث میشود طرف مقابل ما صرفا از ما احساس خشم و غم و ترس بگیرد وبا تنبیه و تحقیر و سرزنش و …. با ما مقابله کند و این باعث میشود که ما مظطرب شویم چون همانطور که در کودکی با بروز احساس تنبیه شده بودیم الان هم تنبیه شده ایم و این باعث میشود که ما به این نتیجه برسیم که نباید احساسات خود را بروز دهیم و به دنبال کاورهای منطقی میگردیم تا این عدم بیان احساسات را توجیه کنیم و باورهسته ای خود را تقویت کنیم تا از اظطراب خود بکاهیم.

هر کدام از ما نسبت به بیان یکی یا چند تا از احساسات خود حساس هستیم و دچار مشکل هستیم احساساتی مثل :خشم -غم لذت – ترس – شرم – عشق – نفرت – گناه – تحقیر- انزجار.

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

برگرفته از سمینار های روانشناسی رایگان آرامکده

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 2

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 2
تبعات این سه رویکرد:

1-درصورتی که جزو این گروه باشم و بخواهم رابطه را ترک کنم دچار احساس گناه میشوم و خود را لایق طرد شدن میدانم و احساس خشم نسبت به خودم خواهم داشت که باعث افسردگی میشود و خود را در موضع ضعف میبینم. در افرادی که جزو این گروه هستند وجدان قوی وجود دارد.

2-در گروه دوم افراد پس از اتمام رابطه نسبت به طرف مقابل خشم زیادی دارند و میگویند که همه مردها/زنها بد هستند و برای اثبات ادعای خود کاری میکنند تا طرف مقابل دچار خشم نسبت به خودشان شود و تنبیه شوند. معمولا این افراد خودشان کاری میکنند تا رابطه تمام شود و بعد از آن به دنبال انتقام و آزار دادن هستند.

3-این گروه افراد به دلیل بدبینی روابط زیاد اما سطحی را دارند و معمولا با سرزنشها و برچسبهایی که از جانب طرف مقابل به خود میزنند رابطه را تمام میکنند و به شریک عاطفی خود فشار زیادی وارد میکنند و در عین حال حمایتگرهای قوی هستند و سرویس زیادی به طرف مقابل میدهند.

همانطور که در ابتدای بحث مطرح شد مشکل اصلی این سه گروه تعامل با ابژه عشقی است که به سه شکل بالا بروز میکند و باعث میشود که هنگام ترک رابطه با مشکل مواجه شوند به طور مثال اگر کسی در رابطه هیچ گونه توقع و انتظاری از طرف مقابلش ندارد جزو گروه اول است و اگر برعکس باشد و به شدت نیازمند و وابسته و پر از توقعات غیر واقعی باشد جزو گروه دوم است. و گروه سوم نیز افرادی هستند که مبنای آنها بی اعتمادی است و جامعه و… را برای بی اعتمادی خود بهانه میکنند.

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره وخدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : معمولا هنگام اتمام رابطه دچار احساساتی مثل تحقیر شدن –طرد شدن – احساس گناه –خشم-دلسوزی میشویم و در مقابل این احساسات سه دیالوگ داریم :

1)خاک تو سرم ( حقمه )
در واقع زیبنای این فکر به نوعی خشم از خود و قضاوت کردن خودم است.
2)خاک تو سرت ( حقته )
و در این دیالوگ ما خشم را نسبت به طرف مقابل داریم و او را قضاوت میکنیم .( لیاقت نداشت – حیف من)
3)تو فکر میکنی من بی عرضه ام ؟
در این مدل ما دایم در حال آنالیز فکر طرف مقابل هستیم و خشم خود را نسبت به خودمان از دید طرف مقابل بروز میدهیم .
این سه دیالوگ نتیجه اتفاقاتی است که قبل از پنج سالگی رخ میدهد به این شکل که هنگامی که توقعات زیاد و غیر واقعی ما از والدین ناکام میماند ما دار احساس خشم میشویم و در نتیجه احساس گناه به ما دست میدهد و ما یکی از این سه دیالوگ را انتخاب میکنیم.

قبل از پنج سالگی–> انتظارات غیر واقعی از والدین –> ناکامی –> خشم –> احساس گناه –> شکل گیری یکی از این سه دیالوگ:
1-من بدم : برای تبریه کردن مادر
2-تو بدی: برای همه دنیا نقش مادر را بازي مي كنم.
3-توفکرمیکنی من بدم.

این سه رویکرد توسط کودک انتخاب میشود تا مادر را تبریه کند و بیگناه جلوه دهد.
ویژگی های هر یک از این سه گروه:

گروه اول:

این باور که من مقصرم باعث ایجاد یک حالت دهندگی و نوعی باج دادن و سرویس دادن واز خودگذشتگی و ایثارمیشود که هنگام خروج از رابطه هم نوعی احساس گناه به وجود میاورد. ترک رابطه را سخت میکند. چون من فکر میکنم که مقصرم و طرف مقابل هم کم کم باور میکند که من مقصرم در این حالت ما همیشه خود را قضاوت میکنم.

گروه دوم:

این گروه همیشه طلبکار هستند و باج میگیرند و بد بودن خود راتوجیه میکنند و به خود حق میدهند که بد باشند و به دنبال انتقام گرفتن هستند حتی اگر از نتوانند از خود فرد انتقام بگیرند از خانواده و اطرافیان انتقام میگیرند و همیشه از طرف مقابل خشم دارند مثلا او را در جمع تحقیر میکنند. در این حالت من دایم طرف مقابل را قضاوت میکنم.

گروه سوم :

این گروه دایم در حال آنالیز کردن افکارطرف مقابل هستندو فکر میکنند که همه دنیا آنها را قضاوت میکنندو به نوعی دچار بدبینی افراطی در همه روابط خود هستند. در این شرایط چون فکر و قضاوت دیگران برایمان اهمیت دارد هیچ وقت خود واقعیمان را نشان نمیدهیم و تبدیل به آدمی دروغگو و پنهانکار میشویم و ویترینی خنثی و بی تفاوت ازخود به نمایش میگذاریم و شخصیتی نمایشی پیدا میکنیم.

 

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی ارامکده

نکاتی برای خروج از رابطه

نکاتی برای خروج از رابطه

1-تا حد امکان با یک احساس خوشایند دو طرفه رابطه را پایان دهیم.

2-بپذیریم که در دنیای واقعی زندگی جریان دارد و این جدایی به دلایل متفاوتی اتفاق می افتد.

3-واقعیت را بپذیریم و اجتناب و انکار نکنیم. و از زندگی بدون شریک عاطفی مان نترسیم.

4-از بحث و مشاجره و تلاش برای بازگشت بپرهیزیم.

5-در مقابل فکارتان مقاومت نکنید ولی سعی کنید جدایی تان را جور دیگری تفسیر کنید و جنبه های دیگر زندگیتان را بررسی کنید و معادله زندگیتان را تعریف کنید مثل : نقش ها و طبق این موارد اهداف جدیدی تعین کنید ارزش ها ماموریت ها

6-برای اخذ تصمیم های عقلانی کوشش کنید. هنگامی که انتظار داریم طرف مقابل تا ابد مرا دوست داشته باشدو به خود حق میدهیم و برای طرف مقابل خود باید و نباید تعیین میکنیم یعنی این ها تصمیم های کودکانه ما هستند.
حق ( انتظارات)+ تکلیف( باید ها) = کودک

7- هیچگونه تمسخر/ تهدید / تحقیر / جایز نیست.

8- از افتادن در مسیر قضاوت بپرهیزید ( تنبیه – انتقام جویی) و به جای آن کارهایی که حالتان را خوب میکند لیست کنید.

9-پرهیزاز احساس گناه و احساس نفرت. در واقع با این کار انتخاب میکنیم که غمگین نباشیم
قوی تر از غم = شادی
قوی تر از ترس= امید

10-پرهیز از پرخاشگری و و افسردگی و رفتار های پر خطر
باید به خاطر داشته باشیم که وروود به رابطه آسان و خروج از رابطه مشکل است وهر بار که از رابطه ای خارج میشویم بخشی از هویت ما در آن رابطه جا میماند.

10+1-هیچ چیز در این دنیا ابدی نیست جز ذات الهی
و در نهایت اگر باز هم نتوانیم با این مشکل کنار بیاییم باید به مسایل عمیق تر بپردازیم مثل:
1) عزت نفس پایین
2) دلبستگی نا ایمن
3) طرحواره های ناسازگار
4) مشکلات شخصیتی
5) بی مهارتی

نکاتی برای خروج از رابطه : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان آرامکده

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟  معمولا در مذاکرات خود دچار اشتباهاتی میشویم که نمونه های رایج آن به شرح ذیل است:
فشارآوردن
داشتن پیش فرض
حرف همدیگر را نمیفهمیم چون گوش نمیدهیم
فاصله
ترس از گفتن
ترس از تحقیر شدن
بی فایده بودن مذاکره
نارضایتی که در انتهای مذاکره داریم
کوتاه آمدن
قرارگرفتن در موضع دانای کل
جمله بندی و بیان اشتباه
کنترلگر بودن
اننتظار تایید شدن حرف ما و یا ترس از رد شدن و قهر و…..
همه ی اشتباهاتی که در یک مذاکره داریم ناشی از نقص دریک یا چند مورد از چهار فاکتور(چهار پیش فرض) سازنده  مذاکره درست است .
ما انسانها باید بدانیم که بالغ هستیم ومسیولیت پذیر و تنها در این صورت است که مذاکره میتواند نتیجه پایدار داشته باشد.


پیش فرض ها


1-خودآگاه و ناخودآگاه : در عمل ما با استفاده از ناخودآگاه خود مذاکره میکنیم نه خودآگاه
2-هدف از مذاکره :  بیشتر مواقع ما اصلا نمیدانیم  در نهایت برای چه چیزی مذاکره میکنیم
3-باورهسته ای ما :  پیش فرض های فکری و روانی ما که همان باور هسته ای ما است.
4-مهارت : مثلا یکی از اشتباهات رایج  مهارتی این است که اگر کسی به ما حمله کند ما به او حمله میکنیم. و یا مثل زمانی که دانای کل میشویم.
ما باید بدانیم که حداقل انتظاراتمان چیست و چه انتظاراتی داریم و هنگام مذاکره حداقل هایمان را  درخواست کنیم


به طور مثال زمانی که من انتظار دارم همسرم حداقل  ساعت 8  شب در منزل باشد و تاکید دارم که در غیر اینصورت ناراحت میشوم و یا تهدید میکنم که اصلا دیر تر از این ساعت اورا  به خانه راه نمیدهم اما همچنان همسرم دیر تر از این ساعت به خانه می آید  و ما همچنان در مورد این موضوع بحث داریم و مذاکره میکنیم یعنی اینکه ما هنوز حداقل های خودمان را نمیشناسیم و نمیدانیم که دقیقا چه حداقل هایی داریم در واقع ما حداقلهای خودمان را با ایده آل هایمان اشتباه میگیریم وباید بدانیم که  ایده آلها قابل مذاکره نیستند . در اصل این شرایط نشاندهنده این است که من آدمی هستم که به شدت به همسرم وابسته هستم و هر شرایطی که او اعمال کند من میپذیرم.

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟ مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

سمینار پنجشنبه 22 اسفند ماه 1398

سمینار روانشناسی :

ویژه عموم مردم

پنجشنبه 22 اسفند ماه 1398

کاملا رایگان :

سمینار شماره 282: آنچه دیگران در رابطه از ما میبینند ، ما هستیم؟

ساعت: 16 الی 18

سمینار پنجشنبه 15 اسفند ماه 1398

سمینار روانشناسی :

ویژه عموم مردم

پنجشنبه 15 اسفند ماه 1398

کاملا رایگان :

سمینار شماره 281: با پیمانشکنی چه کنم؟

ساعت: 16 الی 18

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح : برای داشتن یک مذاکره عاطفی چند اصل داریم که در ادامه به این اصول میپردازیم:

1-اصل پیش فرض

ما در مذاکره هیچ پیش فرضی نداریم و نباید در مذاکره به دنبال مناسب سازی طرف مقابل برای پیش فرض ها و حد و مرزهای خودمان باشیم چون نتیجه این مذاکره دعوا و جنگ است و هنگامی دو طرف با پیش فرض ها و حدو مرزهای از پیش تعیین شده به مذاکره میروند باید بدانند که هیچ نتیجه ای نمیگیرند
و نکته دیگر این است که ما در مذاکرات باید صرفا منافع و حد اقل های خود را در نطر بگیریم و نه منافع و پیش فرض های جامعه را چون جامعه نیازها و منافع ما را تامین نمیکند.
در اصل ما مذاکره میکنیم تا پیش فرض ها و توقعات و حد و مرزهای خود را تعدیل کنیم و برسر آنها به اشتراک برسیم.

2-هدف از مذاکره

در اصل آنچه که اهمیت دارد این است که هدف از گفت و گوو مذاکره مشخص و شفاف باشد و به عبارت دیگر تنها یک موضوع خاص باشد به ظور مثال میتواند صرفا به منظور تخلیه احساسات باشد.

3-تعیین حداقل ها

هنگامی که بر سر موضوعاتی دایم بحث داریم و به نتیجه نمیرسیم یعنی نمیتوانیم از پای میز مذاکره بلند شویم به این دلیل است که حداقل های خود را نمیدانیم. مثلا اگر کسی پوشش همسرش در مراسم ها و مهمانی ها برایش اهمیت دارد و توقع دارد که او حتما حدی از پوشش را رعایت کند و همسرش این کار را نمیکند و او همچنان با او مذاکره میکند یعنی اینکه او در مورد پوشش همسرش حداقلی تعیین نکرده و صرفا با ایده آلهایش به مذاکره میکند .

4-عدم امکان نتیجه برد-برد

هنگامی در شرایط واقعی و حاضرقرار میگیریم متوجه میشویم که منابع و امکانات و زمان و شرایط دارای محدودیت هستند پس نمیتوان پذیرفت که در مذاکره نتیجه ای به نام برد-برد داریم. هنگامی توقع من این است که همسرم 8 شب در منزل باشد ولی او 9 به خانه می آید و در نهایت بر سر ساعت 8:30 به توافق میرسیم در اصل هر دوی ما ناراضی هستیم و نتیجه برد-برد نیست. حتی در هنگامی که یک نفر هم ناراضی باشد نتیجه برد-برد نیست.
5- فراتر از اید( کودک درون خود) قرار بگیرید
همیشه در مذاکرات یک نفر برنده و نفر مقابل بازنده است کودک درون نفر برنده میخواهد این برد را وسیله ای برای تحقیر طرف مقابل قرار دهد و تکرار این موضوع در مذاکرات بعدی باعث میشود تا بازنده دیگر اجازه ندهد که دیگری برنده باشد و مقاومت کند چون هیچ کس از بازنده بودن لذت نمیبرد.

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح : دپارتمان اموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا