نوشته‌ها

دوست داشته شدن

دوست داشته شدن :

ما نیاز داریم كه كسي ما را دوست داشته باشد
خود دوست داشتن علت است یا معلول .


نيازه كه منجر به دوست داشته شدن مي شود يا دوست داشتن خودش يك نيازه.


دوست داشته شدن يك نیاز است .
از وقتی به دنیا مي آييم ٤ تا نیاز داریم .


١ نیاز داریم كه مورد محبت قرار بگيريم.
٢ دوست داريم كه از ما قدرداني بشود.
٣ دوست داریم كه مورد توجه قرار بگيريم.
٤ دوست داریم كه اراده داشته باشیم .


هر چقدر که این ٤ مورد در زندگي مان به آنها پرداخته شده باشه تعریف شما از دوست داشتن را شکل می دهد و تضمین كننده رابطه عشقي مان مي باشد.


در هر رابطه عاشقانه دو تا فاز داريم:


فاز 1  آيينه ای : در اين فاز احساس مان اين است كه طرف مقابل درك مي كنه كه من چي ميگم و مي تواند اين آدم به نيازهاي كن پاسخ بدهد.
با فرض اينكه دختري باشد كه احساس میکند طرف مقابل خیلی مرده و این آدم می تواند به نیاز هایش جواب بدهد .

مثل دختر بچه ای که پدرش بهش توجه نکرده و بجايش اين آدم مي تواند به نيازهايش پاسخ بدهد. يا برعكس يك آدم احساسي ام كه هیجاناتم دم دسته سریع غمگین می شوم و سريع خوشحال . فردي من را جذب می كند که احساساتش رو بروز بدهد.


فردي كه داري وسواس ذهنی است آن چيزي را مي بيند كه مشكل خودش است براي برطرف كردن اين مشكل سه مرحله بايد به وجود بياييد.
اول کاهش تنش سپس آرامش و در نهايت لذت.


فاز ٢ – در اين فاز از طرف مقابلش ،ايده آل ساخته مي شود كه قراره همه نيازهايش را پاسخ بدهد. فكر مي كني كه چقدر عاليه كه احساساتش را كنترل مي كنيد ولي در زندگي مشترك طور ديگه اي بوجود مي آيد.


اصولا ما دو نوع دوست داشتن داريم:
١- دوست داشتن مشروط
٢- دوست داشتن غير مشروط

بن بست در رابطه کجاست

بن بست در رابطه کجاست : طلاق عاطفي چیست؟
روند رابطه تا جای مشخصی پیش میرود وبعد از ان متوقف میشود؛ ودر ان مذاکره جایی ندارد و با طرف مقابل فقط تا جای خاصی میتوان پیش رفت نه بیشتر.موضوعات همیشه تا جای مشخصی پیش میروند واز ان موضوع فراتر نمیرود؛ سطح اضطراب بالا میرود و لذت تمام میشود.

•چطور در رابطه از کسی خوشمان میاید یا بدمان می اید؟
اینکه ببینیم ان شخص برای ما تداعی کننده ی خاطره یا کسی باشد اینکه چه حس و تجربه ای در مقابل ان شخص داشته باشیم.

•نقش طرف مقابل در ایجاد یک رابطه ی احساسی چیست؟
هیچ نقشی ندارد، چون ان فرد یک واقعیت بیرونی است، او فردیست با یک سری ویژگیها و ما باچیزی که در ذهنمان نسبت به ان فرد داریم ارتباط برقرار میکنیم.

نکته ۱: ما با واقعیتهای بیرونی سروکار داریم که نه خوب هستن و نه بد
نکته۲: ما با واقعیتهای بیرونی ارتباط نداریم
نکته ۳: ما با تصورات خود از واقعیتهای بیرونی ارتباط داریم.

•چه چیزی باعث stop point و طلاق عاطفی یا دعواهای منجر به جدایی میشود؟
زمانی که برداشت من از واقعیت  با واقعیت بیرونی متفاوت باشد، ارتباط ما با چیزی که در ذهن از طرف مقابل داریم قطع شود در واقع واقعیت و فانتزی ما فاصله بیوفتد.

•چه وقت ارتباط ما با چیزی که در ذهن داریم قطع میشود؟
زمانی که با تصوراتی وارد رابطه میشویم وبعدمیفهمیم که تصورات ما با واقعیت فاصله دارند هر چقدر فاصله بیشتر باشد ما زودتر متوجه ان میشویم.

•تا چه زمانی رابطه ادامه پیدا میکند؟
تا زمانی که عشق نسبت به پرخاشگری شکل گرفته شده بیشتر باشد، رابطه ادامه پیدا میکند و زمانی که پرخاشگری غلبه کند stop pointاتفاق می افتد.

•پرخاشگری به چه شکل بروز میکند؟
با سکوت -گريه-قهر -لجبازی -طرد کردن-خشونت فیزیکی

 

•آيا فانتزی افراد طی زمان تغییر میکند؟
خیر فانتزی امکان تغییر ندارد، چون به هیچ عنوان اپدیت نمیشود فانتزی در زمانی شکل گرفته که ما دیگر به ان دسترسی نداریم یعنی قبل از سه سالگی

•اگر ارتباط ما با فانتزی هایمان قطع شود چه اتفاقی می افتد؟
پرخاشگری به اوج میرسد و طرف مقابل برایمان تکراری میشود

•چه زمانی فانتزی اشخاص مشخص میشود؟
فانتزی هر فرد با تحلیل رابطه اش با طرف مقابل مشخص میشود یعنی هرفرد در خارج از رابطه، متوجه فانتزی های خود نمیشود.

•فانتزی ها در روابط مختلف میتواند متفاوت باشد؟
بله، در روابط مختلف لوپ را میشود به اشكال مختلف تکرار کرد ، مثلا فانتزی ما در رابطه با فردی که ۵ سال از ما بزرگتر است ممکن است متفاوت با فانتزی ما در رابطه با فردی که ۱۰ سال بزرگتر از ماست باشد، لوپ ممکن است در رابطه با فردی که ما عاشقش نیستیم هم تکرار شود مثل دوست اقوام واستاد و…

•اساسا تنوع  ذاتا در رابطه باید باشد یا ما باید تلاش کنیم تا تنوع ایجاد کنیم؟
ایجاد تنوع یک مهارت است، همه ی روابط فی نفسه میمیرد مگر اینکه در ان بهداشت رعایت شود.

•فانتزی چه زمانی شکل میگیرد؟
در زیر سه سالگی که ما مفهوم عشق ومحبت را میفهمیم و چون ان را به یاد نداریم پس به ان دسترسی هم نداریم پس همان زمان پرونده فانتزی بسته میشود.

•آيا ناخوداگاه نیاز به مدیریت دارد؟
خیر فقط به دیدن احتیاج دارد.

•چرا نمیتوان فانتزی ها را کنار گذاشت؟
چون سالهای زیادی به انها فکر کردیم و همیشه فکر میکردیم که خوب است.

بن بست در رابطه کجاست / دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

اراده برای خروج از تغییر رفتار

اراده برای خروج از تغییر رفتار  : آیا ما اراده ای برای خروج از چرخه و یا تغیير داریم؟
ما معمولا در برابر تغییر مقاومت میکنیم چون الگوهای رفتاری ما اعتیاد گونه هستند و ما نمیتوانیم به راحتی آنرا تغیر دهیم به طور مثال برای ایجاد تغییر بایدگروه ها اجتماعات و …. را که منجر به شروع و راه اندازی این سیکل های رفتاری میشود را ترک کنیم و کنار بگذاریم که این کار هم کار سختی است زیرا الگو ها ریشه در ناخود آگاه ما دارد.

رفتارهای احساسی وهیجانی تکراری

کسی که مدام به فکر قضاوت دیگران است و این موضوع برای او اهمیت دارد نیز در حال نشان دادن رفتارهایی است که باید بررسی شود زیرا هنگامی که خشم و غم و ترس و … و تکانه های احساسی خیلی خودشان را نشان میدهند باید به آنها اهمیت داد .

اراده برای خروج از تغییر رفتار : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ منم ؟

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ معمولا روابط در اثر یک اشتباه از بین نمیروند بلکه چندین مورد خطا در روابط وجود دارد که در نهایت منجر به از دست دادن رابطه میشود و از طرفی انسانها عموما دوست دارند با موضوعاتی تعامل داشته باشند که برایشان شناخته شده باشد و قابل پیش بینی و یا اینکه قبلا آنرا تجربه کرده باشند اما این موضوع کاملا ناآگاهانه است.

ما جذب کسانی میشویم که در کنارشان احساس امنیت میکنیم و این احساس امنیت را در شباهت یا تفاوت آن فرد با اعضای خانواده خود میبینیم یعنی اگر پدری اعضای خانواده خودرا کتک میزند اعضای آن خانه در مقابل فردی که این خصوصیت پدرشان را دارد احساس امنیت میکنند و به آن فرد اطمینان میکنند.

اما نکته اینجاست که به احتمال زیاد پدر آنها با این فرد تفاوتهای زیادی دارد که این موضوع به هنگام انتخاب در نظر گرفته نمیشود در واقع خصوصیت های این فرد آن قدر که ما فکر میکنیم قابل پیش بینی و شناخته شده نیست.

اما واقعیت این است که ما حتی اگر با شخصی بهتر از خانواده خود آشنا شویم به او اطمینان نمیکنیم و احساس امنیت نمیکنیم چون او اشتراکی با اعضای خانواده ما ندارد پس برای ما قابل پیش بینی و قابل درک نیست به طور مثال اگر ما در خانواده ای بوده ایم که ابراز عشق و علاقه مشروط بوده نمیتوانیم به فردی که بدون قید و شرط به ما ابراز عشق میکند اطمینان کنیم و اصلا احساس امنیت نمیکنیم و این فرآیند کاملا نا خود آگاه است .

توضیحات فوق بنابر این اصل است که تعاریف هر فرد از عشق و علاقه و ابراز عشق و علاقه منحصربه خود اوست و منطبق با تعاریف دیگری نیست و این خاستگاه تمام اختلاف نظرها و …. است و ما در انتخابهای خود به دنبال باز آفرینی روابط قبلی خود هستیم که عموما هم این بازآفرینی شامل یک الگوی تکراری اشتباه است که به تمام روابط ما آسیب میزند.

ما در گذشته خود روابطی رابا والدین خود تجربه کرده ایم که احساسات و عشق زیادی در آن روابط وجود داشته و خواسته هایی ازوالدین و از آن روابط داشتیم که بابت بیان آنها با خشم و سرزنش و خشونت و…. مواجه شدیم و تحقیر شده ایم و به دنبال این اتفاق در صدد تایید گرفتن از والدین خود بوده ایم وهمچنین هنگامی که وارد جامعه میشویم بازهم به دنبال تایید گرفتن از افراد جامعه خودهستیم و این یعنی باز آفرینی روابط قبلی و تکرار تمام رفتارهایی که با والدین خود در روابط قبلی داشته ایم.

اما نکته حایز اهمیت این است که تمام آن رفتارها مربوط به دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و طرف مقابل من این رفتار نابالغانه را نمی پذیرد و ما در یک سیکل آسیب زا قرار میگیریم.

پسری که مادری خودشیفته و قدرت طلب و کمال گرا دارد دچار خشم از مادر و افسردگی است و معمولارفتاری منفعل دارد و سکوت کننده است عموما این فرد وارد رابطه با دختری میشود که تمام خصوصیات مادرش را دارد زیرا میخواهد گذشته خود را بازسازی کند اما هنگامی که این بازسازی صورت میگیرد .

اتفاقات گذشته عینا تکرار نمیشود بلکه مشکلات جدیدی به وجود می آید مثلا در این مورد هنگامی که این دختر پس از بحث و دعوا قهر کند پسر به دنبال او نمی رود و این باعث میشود دختر فکر کند که شریک عاطفی اش او را دوست ندارد و این باعث جدایی و خراب شدن رابطه میشود.

دلیل اصلی این بازسازی آن است که ما اصلا این بازسازی را یک مشکل یا یک سیکل آسیب زا نمی دانیم که بتوانیم برای خروج از آن راه حل پیدا کنیم . ما هنگامی که در کودکی مورد رفتار زشتی واقع میشویم این رفتار را منطقی سازی میکنیم و آنرا بد نمیدانیم و فکر میکنیم تکرار آن نیز برای ما لازم است و به دنبال بازسازی آن میرویم .

مثل هنگامی که در خانواده ای پدر کنترلگر است پس برای دختر این خانواده کنترلگری تاثیر زیادی در حفظ رابطه دارد.
عموما ما میخواهیم روابط خود را با همان رفتارها و روش های قبلی بازسازی کنیم اما نتیجه متفاوتی در روابطمان ایجاد شود و همانطور که قبلا گفته شده این امکانپذیر نیست زیرا آن رفتارها و روش های قبلی خاص دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و باید سن خود را در این بازسازی ها لحاظ کنیم.

دلیل اول از دست دادن روابط : بازسازی گذشته
دلیل دوم از دست دادن رابطه : خشم از واقعیتها

در اوایل ارتباط خود با شریک عاطفی مان احساس میکنیم خدا هستیم و باید کانون توجه دیگری باشیم و همینطور به دنبال عشق غیر مشروط و بی دریغ هستیم اما هنگامی که در رابطه قرار میگیریم متوجه میشویم که در دنیای واقعی این توقعات برآورده نمیشود و ما بشدت از این موضوع خشمگین میشویم و به ظاهر شریک عاطفی مان را مقصر این خشم میدانیم و خشم خود را سر او تخلیه میکنیم اما در واقع ما از روبرو شدن با واقعیتها خشمگین میشویم واقعیت هایی مثل اینکه ما خدا نیستیم و کانون توجه نیستیم و یا عشق غیر مشروط نداریم و….

اما با وجود روبرو شدن با این واقعیتها همچنان میخواهیم به استاندارد ها و باورهای کودکی خود متعهد باشیم به همین دلیل خشم خود را به بهانه های مختلف سر طرف مقابل تخلیه میکنیم .

در این حالت باید به تعارض های درونی خودمان بپردازیم و آنها را حل کنیم تعارض های ما عموما دو دسته هستند که یکی در ارتباط با روابط پدر و مادر با یکدیگر و دیگری مربوط به رابطه ما با والدین مان است.

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟ عموما یک تفکر و یک بینش فکری درمقابل بیان احساسات ما وجود دارد
گام اول این است که ما احساس خود را بشناسیم و آنرا نام گذاری کنیم البته به احتمال زیاد یک حس نیست و چندین حس در هم آمیخته است و باید از هم تفکیک شود وبعد با ضمیر من احساس خود را بیان کنیم و نکته مهم در این مرحله این است که ما بتوانیم افکار و رفتارخود را از احساس خود تفکیک کنیم و بیان کنیم .

به طور مثال هنگامی که شخصی پیش من گریه کند ممکن است من در حالتی غمگین شوم و در حالت دوم هیچ احساسی نداشته باشم و در حالت سوم یک احساس دیگر داشته باشم در حالت اول من دلیل گریه آن شخص را میدانم و با او همدردی میکنم و غمگین میشوم اما در حالت دوم من متوجه علت گریه طرف مقابل نمیشوم و در حالت سوم ممکن است علت گریه طرف مقابل برای من معقول نباشد پس من خشمگین یا …

هر احساس دیگری میشوم و در مرحله بعد از بروز احساس با ضمیر من از طرف مقابل ممکن است این پیغام را دریافت کنم که احساس من مهم نیست و به همین دلیل است که در موقعیت های مشابه که در آینده اتفاق می افتد من دیگراحساس خود رابروز نمیدهم و این موضوع به مرور زمان در من خشم ایجاد میکند چون طرف مقابل من متوجه احساس من نمیشود.

اما در مقابل ما هنگامی که با ابراز احساس شخصی روبرو میشویم باید اصولی را رعایت کنیم و از به کار بردن عبارات و کنایه هایی مثل : پاشو خودتو جمع کن- بسه دیگه- ارزش نداره – این نیز بگذرد- حالا چیزی نشده که و…. خودداری کنیم و در این مواقع باید با او صادق باشیم و احساس واقعی خود را بیان کنم و حتی اگر لازم است بگویم که هیچ احساسی به حرفها و موقعیت تو ندارم و نمیتوانم با و همدردی کنم چون تجربه ای در این زمینه ندارم. به هیچ عنوان نباید احساس الکی دروغین از خود به نمایش بگذاریم زیرا احساس واقعی ما در هر حالتی نه تنها آسیب نمیزند بلکه در آینده برای ما منفعت دارد اما این در صورتی است که ما به احساس واقعی خود دسترسی داشته باشیم تا بتوانیم آنرا بطور واضح ومشخص بیان کنیم.

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟دپارتمان آموزش احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی آرامکده

 

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 2

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 2

احساس خشم:

کسانی که احساس خشم خود را بروز نمیدهند: این افراد از ترس اینکه طرف مقابلشان ناراحت نشود و یا طرد نشوند احساس خشم خود را نشان نمیدهند که البته تا زمانی که ترس از طرد شدن در آنها حل نشود نمیتوانند خشم خود را بروز دهند. این افراد عموما نسبت به موضوعات غیر مرتبط غرمیزنند و احساس خشم خود را در موضوعات دیگر نشان میدهند چون یاد نگرفته اند که احساس خود را به نحو درست بیان کنند و واکنش افراد در مقابل اینها بی توجهی است چون دوست ندارند غر غر بشوند.

کسانی که دایما خشم خود را بروز میدهند: افرادی که دایما از طریق رفتارهایی چون داد زدن / طرد کردن/ رفتارهای فیزیکی / نادیده گرفتن / سرزنش کردن/ تهدید کردن خشم خود را بروز میدهند هم به نوعی یاد نگرفته اند که احساس خود را از طریق درستی بیان کنند بنا براین در روابط خود به مشکل بر میخورند. بعضی ازاین افراد هنگامی که با خشم دیگران مواجه میشوند احساس ترس میکنند و بهم میریزند و ممکن است رفتاری مثل فرار و انکار را از خود نشان دهید که این هم در دراز مدت منجر به جدایی میشود.

احساس ترس:

افرادی که دچار ترس هستند و دایما احسااس ترس خود را بیان میکنند در روابط خود دچار فرار میشوند و یا دچار هنگ شدگی میشوند و واکنش دیگران در مقابل این افراد یا همدلی است یا انفعال
ترس در روابط کم کم تبدیل به ابزاری میشود برای کنترل کردن طرف مقابل

احساس غم:

افرادی که احساس غم خود را زیاد بروز میدهند و زیاد گریه میکنند یا کناره گیری و انفعال و انکار دارند و یا افرادی هم هستند که غم خود را اصلا نشان نمیدهند و ما از این افراد فرار میکنیم و بعد از این فرار از خود خشمگین میشویم و احساس گناه میکنیم.

احساس شادی:

این افراد عموما پر انرژی –شاد –پرحرف – فعالیت زیاد و هیجانات زیاد دارند و هنگامی که با این افراد مواجهه میشویم احساس خشم داریم چون فکر میکنیم که این احساس واقعی نیست و یا چقدر این فرد سرخوش است و یا چقدر رفتارهایش هیجانی و کنترل نشده است

احساس عشق:

کسانی که احساسات متغیر دارند و احساساتی مثل خشم و غم و ترس و شادی در آنها زیاد دیده میشود این افراد عموما احساس میکنند که یک مشکل دارند و احساس بدبختی میکنند و ما در مقابل این افراد احساس ترس را تجربه میکنیم به دلیل اینکه فکر میکنیم این افراد چسبنده هستند و همزمان احساس خشم هم داریم زیرا تغیرات زیادی در احساسات این افراد وجود دارد.

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 2  : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی آرامکده

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 ما از کجا و از کی یاد گرفتیم که احساساتمان را بروز ندهیم و بیان نکنیم؟

ما در کودکی احساسات خود را یاد میگیریم و تجربه میکنیم و به شکلی آنرا بروز میدهیم (رفتار) اما چون یاد نگرفتیم که احساسات خود را به شکل درستی بیان کنیم عموما به خاطر رفتار خود از طرف والدین تنبیه و سرزنش میشویم و آنها در مقابل رفتارهای ما جبهه میگیرند و واکنش منفی نشان میدهند.در این هنگام است که ما اینطور متوجه میشویم که احساس داشتن بد است و بیان کردن احساسات نیزکار درستی نیست و سعی میکنیم احساس خود را پنهان کنیم و برای این موضوع توجیه و کاور منطقی هم پیدا میکنیم توجیه هایی از قبیل : قضاوت شدن – مسخره شدن – تحقیر شدن – ندیده گرفتن – سرزنش شدن – و….

این کاورهای منطقی عموما توسط دنیای بیرونی هم تایید میشود و باعث میشود که این کاورها تبدیل به باورهای ما شوند و باور هسته ای را تقویت میکند تا از اظطراب ما کاسته شود زیرا هر مسیله ای که منطبق بر باور هسته ای ما نباشد منجر به اظطراب در ما میشود. و در مجموع این پروسه باعث شکل گیری رفتارها در ما میشود.

نکت اینجاست که ما هنگامی که بالغ میشویم باید یاد بگیریم که چطور احساس خود رابه درستی بروز دهیم تا دچار این سیکل نشویم
مثلا هنگامی که دوست پسرتان خواسته اش از شما این است که به خانه آنها برویم و شما جواب میدهید که :

نریم چی میشه ؟ ——-> احساس ترس
به هیچ وجه ———-> احساس خشم
چه غلطا ————> احساس خشم
حالا چه خبره اونجا —-> احساس خشم و غم
امکان نداره ———–> احساس خشم و ترس
مگه بمیرم ————> احساس خشم

در اصل در تمام حالتهای بالا پیام این است که من دوست ندارم بیایم اما هنگامی که احساس (خشم-غم-ترس)خود را با جملات این چنینی بروز میدهیم باعث میشود طرف مقابل ما صرفا از ما احساس خشم و غم و ترس بگیرد وبا تنبیه و تحقیر و سرزنش و …. با ما مقابله کند و این باعث میشود که ما مظطرب شویم چون همانطور که در کودکی با بروز احساس تنبیه شده بودیم الان هم تنبیه شده ایم و این باعث میشود که ما به این نتیجه برسیم که نباید احساسات خود را بروز دهیم و به دنبال کاورهای منطقی میگردیم تا این عدم بیان احساسات را توجیه کنیم و باورهسته ای خود را تقویت کنیم تا از اظطراب خود بکاهیم.

هر کدام از ما نسبت به بیان یکی یا چند تا از احساسات خود حساس هستیم و دچار مشکل هستیم احساساتی مثل :خشم -غم لذت – ترس – شرم – عشق – نفرت – گناه – تحقیر- انزجار.

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

برگرفته از سمینار های روانشناسی رایگان آرامکده

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 2

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 2
تبعات این سه رویکرد:

1-درصورتی که جزو این گروه باشم و بخواهم رابطه را ترک کنم دچار احساس گناه میشوم و خود را لایق طرد شدن میدانم و احساس خشم نسبت به خودم خواهم داشت که باعث افسردگی میشود و خود را در موضع ضعف میبینم. در افرادی که جزو این گروه هستند وجدان قوی وجود دارد.

2-در گروه دوم افراد پس از اتمام رابطه نسبت به طرف مقابل خشم زیادی دارند و میگویند که همه مردها/زنها بد هستند و برای اثبات ادعای خود کاری میکنند تا طرف مقابل دچار خشم نسبت به خودشان شود و تنبیه شوند. معمولا این افراد خودشان کاری میکنند تا رابطه تمام شود و بعد از آن به دنبال انتقام و آزار دادن هستند.

3-این گروه افراد به دلیل بدبینی روابط زیاد اما سطحی را دارند و معمولا با سرزنشها و برچسبهایی که از جانب طرف مقابل به خود میزنند رابطه را تمام میکنند و به شریک عاطفی خود فشار زیادی وارد میکنند و در عین حال حمایتگرهای قوی هستند و سرویس زیادی به طرف مقابل میدهند.

همانطور که در ابتدای بحث مطرح شد مشکل اصلی این سه گروه تعامل با ابژه عشقی است که به سه شکل بالا بروز میکند و باعث میشود که هنگام ترک رابطه با مشکل مواجه شوند به طور مثال اگر کسی در رابطه هیچ گونه توقع و انتظاری از طرف مقابلش ندارد جزو گروه اول است و اگر برعکس باشد و به شدت نیازمند و وابسته و پر از توقعات غیر واقعی باشد جزو گروه دوم است. و گروه سوم نیز افرادی هستند که مبنای آنها بی اعتمادی است و جامعه و… را برای بی اعتمادی خود بهانه میکنند.

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره وخدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : معمولا هنگام اتمام رابطه دچار احساساتی مثل تحقیر شدن –طرد شدن – احساس گناه –خشم-دلسوزی میشویم و در مقابل این احساسات سه دیالوگ داریم :

1)خاک تو سرم ( حقمه )
در واقع زیبنای این فکر به نوعی خشم از خود و قضاوت کردن خودم است.
2)خاک تو سرت ( حقته )
و در این دیالوگ ما خشم را نسبت به طرف مقابل داریم و او را قضاوت میکنیم .( لیاقت نداشت – حیف من)
3)تو فکر میکنی من بی عرضه ام ؟
در این مدل ما دایم در حال آنالیز فکر طرف مقابل هستیم و خشم خود را نسبت به خودمان از دید طرف مقابل بروز میدهیم .
این سه دیالوگ نتیجه اتفاقاتی است که قبل از پنج سالگی رخ میدهد به این شکل که هنگامی که توقعات زیاد و غیر واقعی ما از والدین ناکام میماند ما دار احساس خشم میشویم و در نتیجه احساس گناه به ما دست میدهد و ما یکی از این سه دیالوگ را انتخاب میکنیم.

قبل از پنج سالگی–> انتظارات غیر واقعی از والدین –> ناکامی –> خشم –> احساس گناه –> شکل گیری یکی از این سه دیالوگ:
1-من بدم : برای تبریه کردن مادر
2-تو بدی: برای همه دنیا نقش مادر را بازي مي كنم.
3-توفکرمیکنی من بدم.

این سه رویکرد توسط کودک انتخاب میشود تا مادر را تبریه کند و بیگناه جلوه دهد.
ویژگی های هر یک از این سه گروه:

گروه اول:

این باور که من مقصرم باعث ایجاد یک حالت دهندگی و نوعی باج دادن و سرویس دادن واز خودگذشتگی و ایثارمیشود که هنگام خروج از رابطه هم نوعی احساس گناه به وجود میاورد. ترک رابطه را سخت میکند. چون من فکر میکنم که مقصرم و طرف مقابل هم کم کم باور میکند که من مقصرم در این حالت ما همیشه خود را قضاوت میکنم.

گروه دوم:

این گروه همیشه طلبکار هستند و باج میگیرند و بد بودن خود راتوجیه میکنند و به خود حق میدهند که بد باشند و به دنبال انتقام گرفتن هستند حتی اگر از نتوانند از خود فرد انتقام بگیرند از خانواده و اطرافیان انتقام میگیرند و همیشه از طرف مقابل خشم دارند مثلا او را در جمع تحقیر میکنند. در این حالت من دایم طرف مقابل را قضاوت میکنم.

گروه سوم :

این گروه دایم در حال آنالیز کردن افکارطرف مقابل هستندو فکر میکنند که همه دنیا آنها را قضاوت میکنندو به نوعی دچار بدبینی افراطی در همه روابط خود هستند. در این شرایط چون فکر و قضاوت دیگران برایمان اهمیت دارد هیچ وقت خود واقعیمان را نشان نمیدهیم و تبدیل به آدمی دروغگو و پنهانکار میشویم و ویترینی خنثی و بی تفاوت ازخود به نمایش میگذاریم و شخصیتی نمایشی پیدا میکنیم.

 

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی ارامکده