نوشته‌ها

چه تفاوت هایی در رابطه خطرناک است ؟

چه تفاوت هایی در رابطه خطرناک است ؟ تفاوتها عموما به انواع مختلف وجود دارند:

تفاوتهای ساختاری :

تفاوتهایی که مربوط به شخص میشود مثل تفاوت در نگرش و مذهب و شغل و تحصیل و علایق ….
عموما این تفاوتها در بافت فرهنگی شکل میگیرد و جز شخصیت و علایق فرد است و مربوط به رابطه ای است که فرد با پدر و مادر داشته است.

تفاوت درانتظارات :

این مورد مربوط به رابطه ای است که پدر و مادر با هم داشته اند و باورها و تعریف های ما را شکل داده  و ممکن است که برای ما خوشایند باشد یا نباشد و باعث میشود ما در زندگی خود به دنبال فرار از این باورها و تعریف ها باشیم یا به دنبال برگشت به این باورها و تعریف ها است.
تعاریف و ساختارها قابل تغیر هستند و می توان بر سر آنها توافق و مذاکره کرد.

تفاوت در نگرش نسبت تغییر:

بسیاری از افراد اعتقاد دارند که تغییر شدنی نیست و این افراد از تغیر میترسند و نسبت به آن گارد دارند و این موضوع باعث ایجاد تعارض میشود.
تعارضات زمانی ایجاد میشوند که افراد نمیتوانند در قبال تفاوتها تغییر کنند و یا طرف مقابل را تغیر دهند و این به معنی است که تفاوتها به خودی خود مشکل ایجاد نمیکنند بلکه نحوه برخورد ما با اختلافات و چگونگی مدیریت این اختلافات تعیین کننده شدت و نوع تعارضات است.

با وجود اینکه تفاوتها و اختلافات قابل مدیریت کردن و گاها حل شدنی هستند اما برخی از تفاوتها هستند که قابل تغیير و مذاکره نیستند و خطرناک هستند و باید قبل از شروع رابطه بررسی شوند این نوع از تفاوتها نشانه هایی دارند که به شرح زیر است :

1-احترام متقابل :

در واقع هنگامی که تفاوتها و اختلافات به حدی باشد که موجب از بین رفتن احترام متقابل شود
یعنی طرف مقابل من برای نظر من و حرف و خواسته من ارزش و احترام قایل نیست و این موضوع به عنوان نشانه ای است که میتوان متوجه خطر در رابطه شد

2-اعتماد:

هنگامی که متوجه مخفي كاري و دروغ در طرف مقابل میشوید و احساس میکنید که طرف مقابل میخواهد با این رفتارها جلب توجه کند که در حالت عادی و با رفتارهای عادی نمیتواند.

3- صداقت:

هنگامی که در رابطه نمیتوانیم خودمان باشیم و نمیتوانیم ابراز وجود کنیم و این به دلیل ترس از قضاوت شدن است و باعث میشود صداقت نداشته باشیم و یا طرف مقابل با ما صادق نباشد.

4- حمایت کردن :

هنگامی که طرف مقابل ما در مورد موضوعی با ما موافق نیست  و به خاطر اینکه خودش موافق نیست حمایت نمیکند و میخواهد ماراهم با خودش هم نظر کند و خواسته خودش را تحمیل کند،اين نشانه خطر است زیراشریک عاطفی ما در هر صورت باید حامی باشد و این حمایت الزاما به معنی موافقت و همراه شدن نیست .

5- عدالت / برابری

شرایط و قوانین باید برابر و عادلانه باشد و اگرنباشد یعنی به نوعی نشانه خطر است در مورد هر موضوعي باید توافق و مذاکره داشته باشیم  و حق و حقوق هر کسی در رابطه رعایت شود.

6- هویت فردی:

عموما نباید به خاطر حفظ رابطه هویت فردی و داشته های شخصی خود را از دست بدهیم مثل هنگامی که  از جمع دوستان فاصله میگیریم و یا کار خود را از دست میدهیم و……
درست است که رابطه محدودیت هایی را به وجود می آورد و تا حدودی هویت فردی را مخدوش میکند اما نباید این موضوع خیلی زیاد باشد.

چه تفاوت هایی در رابطه خطرناک است ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره

چطور یک رابطه سالم را از رابطه نا سالم تشخیص بدم ؟

چطور یک رابطه سالم را از رابطه نا سالم تشخیص بدم ؟ از آنجایی که ما در کودکی مفاهیمی چون : عشق و امنیت و لذت ….. را می آموزیم می خواهیم در روابط بزرگسالی خود نیز آنها را پیاده کنیم حتی اگر تعاریف ما تعاریف درستی نباشد باز هم خودمان انتخاب میکنیم که با همان باورهای اشتباه زندگی کنیم.
در اصل باید ديد سلامت رابطه از دید یک آدم سالم را میخواهیم بررسی کنیم یا نا سالم، البته هیچ انسانی صد در صد سالم نیست.

برای تشخیص سلامت رابطه دو مولفه داریم:

1-کارکرد

اگر رابطه ای کارکرد و روال عادی و طبیعی زندگی من را مختل کرده باشد یعنی ناسالم است

2-لذت:

ممکن است در رابطه احساس خوب و لذت بخشي نداشته باشیم و این نیز نشان دهنده یک رابطه ناسالم است.

حال با توجه به این دو مولفه چهار حالت در روابط داريم :

روابط ایده آل

در این رابطه هم لذت بالاست هم کارکرد که این متعالی ترین نوع رابطه است.

روابط اعتیادی

در این روابط هیچ کارکردی وجود ندارد و صرفا رابطه سراسر لذت بخش است.

روابط هم وابستگی

این رابطه هم صرفا با وابستگی ادامه می یابد و هیچ لذت و کارکردی در آن وجود ندارد.

روابط سواستفاده گری

این روابط صرفا برای کسب منافع یکی یا دو طرف شکل میگیرد و هیچ لذتی در آن وجود ندارد.

حال برای اینکه بتوانیم نوع رابطه خود را انتخاب کنیم یا تشخیص دهیم که نوع رابطه مان کدام است باید بدانیم که آدم سالم یا آدم ناسالم مد نظر ماست:
اگر فرض بر این باشد که ما انسانها همه سالم هستیم پس رابطه ی ایده آل بهترین رابطه برای انسانهاست اما این فرض غلط است.

چون همه انسانها سالم نیستند به فرض اگر من تشنه پول و قدرت هستم به دنبال آن میروم و در رابطه سواستفاده گری قرار میگیرم و این انتخاب خودم است و در واقع من خودم هم میدانم که در رابطه سالمی قرار نگرفته ام اما انتخابم همین است چون به نیازهایم پاسخ میدهد.

در صورتی که در گیر روابط سواستفاده گری- اعتیادی- هم وابستگی هستیم باید به مشاور مراجعه کنیم تا رابطه بتواند ادامه پیدا کندو هر دو طرف رابطه باید به درمانگر مراجعه کنند.

برای تشخیص رابطه سواستفاده گری

باید کشف کنیم که با چه موضوعی به چالش کشیده میشویم و با چه چیزی مسیله داریم چون در رابطه های خود به دنبال جبران یا فرار از آن موضوع هستیم.

برای تشخیص رابطه هم وابستگی

این روابط مربوط به کسانی است که در کودکی آسیب های جدی دیده اند و شناخت دقیقی از خودشان ندارند به همین دلیل فريب كاري و نمایش در این افراد زیاد است و این فریب و نمایش را در روابط خود هم مي آورند.

لجبازی-نمایش و فریب- احساس گناه در برابر شریک عاطفی خود شيريني از ویژگی های این افراد است.

چطور یک رابطه سالم را از رابطه نا سالم تشخیص بدم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

نشانه های یک رابطه سالم

نشانه های یک رابطه سالم

١- اعتماد به معنای عام

یعنی فرد در رابطه خود واقعی اش را نشان میدهد و خود را با ویژگی های دروغین معرفی نمیکند.

2- چقدر میتوانم خودم باشم:

اگر نتوانم خودم باشم یعنی ترس از تنبیه شدن یا طرد شدن را دارم. اما خشم درونی ام زیاد است در این حالت. مثلا من از دیدن سریال بدم می آید اما جرات ندارم بگویم که نمیخواهم ببینم اما نسبت به طرف مقابلم خشم زیادی دارم

3-جسارت دعوا کردن و اعتراض کردن:

یعنی اینکه من بتوانم بدون اجتناب و انکار و واكنش جبرانی ، صحبت کنم.

4-وقت گذرانی با هم:

ما در این مورد نیز اجتناب و انکار و واکنش جبرانی داریم که این هم نوعی پیغام است.هنگامی که پیشنهاد بيرون رفتن را میدهیم و طرف مقابل جوابی نمیدهد یا برعکس با دعوا راه انداختن موضوع را عوض میکند یعنی نمیخواهد با ما وقت بگذراند .

5-احساس امنیت در حرف زدن:

هنگامی که ما در بحث با شریک عاطفی مان با نصیحت و قضاوت و برچسب مواجه شویم به مرور زمان دیگر تمایلی برای حرف زدن نداریم و این هم باز منجر به انکار و اجتناب و واکنش جبرانی میشود چون ما دوست داریم عقاید و باورهایمان و احساسمان را بروز دهیم ولی با شنیدن نصیحت و قضاوت احساس میکنیم طرف مقابل هیچکدام را نمیشنود.

6-احترام به تفاوتها :

چون دوست داریم خودمان را ثابت کنیم به تفاوتهایمان احترام نمیگذاریم و طرف مقابل را بی ارزش میکنیم و این هم باز باعث انکار و اجتناب و واکنش جبرانی میشود.

7- چقدر انتظارات ما از هم واقع بینانه است:

در اصل ما هنگامی که نیازهای طرف مقابل را نتوانیم برآورده کنیم یا آن نیاز را دوست نداشته باشیم به آن برچسب غیر واقع بینانه بودن میزنیم. البته که برای تشخیص واقع بینانه بودن یا نبودن نیازها و توقعات باید شرایط را در نظر بگیریم و طبق آن درست و غلط را تعيين کنیم و به توافق برسیم و انتطارات را مشخص کنیم.

این هفت نشانه یک رابطه سالم است که باعث تداوم رابطه میشود.

نکته آخر این که اگر این موارد در رابطه کسی تامین نشود و مشکل داشته باشد حتما نیاز به مداخله دارد.
رابطه ی اول بهترین رابطه است چون هیچ معیاری برای مقایسه نداریم.

نشانه های یک رابطه سالم : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چرا حرف من را نمیفهمد ؟

چرا حرف من را نمیفهمد ؟ شنیدن حرف من : ما معمولا پیام و حرف را همراه با احساس بیان میکنیم برای همین ممکن است حرفمان شنیده نشود اما ما احساسمان برایمان مهمتر است و در عین حال از طرف مقابل انتظار داریم منطقی باشد و منطقی پاسخ دهد اما این امکان پذير نیست.

در کل این یک قانون است که وقتی احساس مخابره میکنیم احساس پاسخ میگیریم.

اما نشانه های احساس در کلام یا پیام چیست؟

1)ضمیر من : به کار بردن این ضمیر یعنی حرف همراه با احساس است. یعنی در حرفهای طرف مقابل پیامی احساسی نهفته است و به دنبال آن احساس بگردیم و از برخورد منطقی خودداری کنیم در اصل باید احساسی که پشت این من نهفته است بیرون بریزد . به طور مثال هنگامی که طرف مقابل میگوید: < من مامانت نیستم> پاسخ او را < میدانم > ندهیم و اجازه بدهیم خشم او طی پروسه زیر تخلیه شود:
هنگامی که حس خشم داریم و بروز میکند—> تبدیل به تکانه میشود—-> تجربه احساس خشم —> احساس گناه بابت بروز خشم —-> بخشش —> صحبت منطقی

2) به کار بردن کلمات کلی و کلیشه ای مثل : همیشه – هیچ وقت – باید – قطعا – اما – …از نشانه های احساساتی مثل خشم و غم و ترس و .. است که به نوعی مکانیسم دفاعی است و ریشه در ناخودآگاه ما دارد و به صورت کاملا ناهوشیار است.

3)تاکید بر آنچه که اصلا نمیخواهیم و برایمان اهمیت ندارد: که عموما به این دلیل است که چیزی را كه می خواهیم دست نیافتنی میبینیم و یا نمیتوانیم بگوییم چه میخواهیم مثلا اگر نیاز به توجه زیاد داریم اما طرف مقابل ما زمان و امکانات برآورده کردن این نیاز را ندارد به طور غیر معقول و افراطی هزینه تراشی میکنیم .

چرا حرف من را نمیفهمد ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چرا فکر میکنم لیاقتشو ندارم ؟

چرا فکر میکنم لیاقتشو ندارم ؟ این فکر که من لیاقتش را ندارم در سن 2 تا 5 سالگی ما شکل میگیرد. زمانی که ما دوست داریم کاری را انجام دهیم ولی والدین اجازه نمیدهند و میگویند تو نمیتوانی.

نقش مهم والدین در شکل گیری این فکر حایز اهمیت است چون در این سن است که من انسانها شکل میگیرد. و در مواجهه با چنین شرایطی به انسان احساس حقارت دست میدهد.

حقارت محصول تفاوت در نظام ارزشی است و پایین تر بودن از یک جامعه خاص و گروه یا بافت باعث ایجاد حس حقارت در من میشود.
حس حقارت محصول عادت فکری من است یعنی چون والد سرزنشگر داشته ایم و همیشه مورد خشم آنها واقع شدیم احساس حقارت در ما شکل گرفته و تبدیل به عادت شده است.

دو نوع حس حقارت داریم :

1-اختلاف در واقعیت درونی وجود دارد : مثلا نسبت به ظاهر خود حس خوبی نداریم و باور نداریم که زیبا هستیم و وقتی همه میگویند تو زیبا هستی من باور نمیکنم

2- اختلاف در واقعیت بیرونی است: مثل این که من تحصیلات پایینی دارم و یا قد کوتاهی دارم. این افراد ضعف خود را عامل تمام ناکامی های خود میدانند مثلا میگویند اگر تحصیلات بالایی داشتم یا اگر ظاهر زیبا و قد بلندی داشتم شرایط دیگری داشتم .

نتیجه احساس حقارت:

خجالت
اضطراب اجتماعی
کامل نبودن
کافی نبودن
بدرد بخور نبودن

نتیجه تحقیقات نشان داده افرادی که زمان زیادی را در شبکه های اجتماعی میگذرانند احساس حقارت بیشتری دارند.
شناسایی احساس حقارت در رابطه به ما کمک میکند تا روابط بهتری داشته باشیم و بدانیم در مورد چه موضوعاتی و توسط چه کسی احساس حقارت در ما ایجاد میشود.

چرا فکر میکنم لیاقتشو ندارم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

افرادی که دارای احساس حقارت هستند

افرادی که دارای احساس حقارت هستند:

1-این افراد به شدت نسبت به نقد دیگران در حوزه ای که ضعف دارند حساس هستند.

2-بسیار زیاد خود را با دیگران مقایسه میکنند. چون ما نظام قضاوتی داریم دایم احساس میکنیم که دیگران ما را قضاوت و انتقاد میکنند. نظام قضاوتی به این معنا که از یک مکانیسم قضاوتی خیلی استفاده کردم و به این مکانیسم عادت کردم.

3-رفتار مطیع گونه دارند و به نوعی خجالتی هستند و معمولا ارتباط چشمی کمی دارند و صدایی آرام دارند و منفعل هستند و در هر شرایطی فرمانبردار هستند.

4- به شدت در تلاش هستند که احساس حقارت خود را پنهان کنند مثلا مسایلی را برایشان ناراحت کننده است را عادی جلوه میدهند.

5-ایده آل گرايي : این افراد به شدت ایده آل گرا هستند.  ایده آل گرايي با حقارت نزدیک هستند چون ریشه هر دو اینها نظام ارزشی و مقایسه کردن است.

6-اهمال کاری : به دلیل ترس از انجام کارها و روبرو شدن با شرایط كارهايشان را به تعویق می اندازند.

7-در رسانه های اجتماعی احساس شرم و گناه و حسادت دارند .

از بین همه ویژگی هایی که ذکر شد حساس بودن ارجحیت دارد و بیشتر دیده میشود و به همین دلیل است که این افراد هر حرفی را حمله به خود برداشت میکنند و به سرعت به دنبال دفاع از خود هستند.

2.5 سالگی —-> تونمیتوانی —-> تکرار این شرایط( تو نمیتوانی) در خانواده —-> فیدبک جامعه —-> تقویت تو نمیتوانی —-> شکل گیری مکانیسم های دفاعی —-> دیدی تو نمیتونی ( باور هسته ای) —-> تقویت باورهای شکل گرفته درکودکی

در اصل باور تو نمیتوانی در کودکی ما شکل گرفته و طی زمان طولانی با تکرار این اتفاق به ما اثبات شده که نمیتوانیم و وقتی وارد جامعه میشویم و کاری را انجام میدهیم  به طور طبیعی ممکن است موفق نشویم و این باعث میشود که باور شکل گرفته در ما تقویت شود و در این شرایط ما به دنبال مکانیسم هایی برای دفاع از خود و باور خود هستیم و از درون باورمان شدت میگیرد که ما نمیتوانیم یعنی همان باور هسته ای ما که در 2.5 سالگی شکل گرفته.

این مکانیسم ها همان عوارضی را ایجاد میکنند که در بالا ذکر شد.

حال برای از بین بردن عقده ی حقارت باید دوباره با والد یا کسی که در جایگاه مشابه والد و جایگاه عاطفی او قرار دارد وارد رابطه شد و همان موقعیت را ساخت و از او تایید گرفت. به همین دلیل است که یک ازدواج خوب و موفق و یا حتی یک رابطه ی درست و خوب میتواند عقده ی حقارت من را بر طرف کند.
باید کارکردهای دفاع تخریب شود تا باور هسته ای ما به چالش کشیده شود و تغییر کند.

افرادی که دارای احساس حقارت هستند : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

چگونه یک گفتگوی پر تنش را مدیریت کنم ؟

چگونه یک گفتگوی پر تنش را مدیریت کنم ؟  در ابتدا باید دو نکته ذکر شود:

1-گفت و گوی پرتنش در نتیجه بحث و اصطکاک بین دو آدم نابالغ شکل میگیرد.
2-ما در گفت و گو ها و بحث ها به دنبال هدف یا نتیجه مشخصی نیستیم.

ما باید در مرحله اول هدف از گفت و گو را مشخص کنیم برای اینکار باید بدانیم همیشه تنش در گفت و گو ها هنگامی ایجاد میشود که به سطح انتظار و توقع میرسد. یعنی ما بر سر بیان نیازهای خود دچار تنش نمیشویم اما در مورد بیان انتظارات و توقعات ممکن است دچار تنش شویم و برای تشخیص و جلوگیری از این تنش به شناخت محرک ها نیاز داریم .

محرک چیست؟

ما با محرک ها  در خانواده و جامعه  آشنا می شویم اما لزوما همه محرک ها را نمیتوانیم بشناسیم. محرک ها مثل جملاتی هستند که کنایه و درد و رنج در آنها وجود دارد به عنوان مثال :این چه وقته اومدنه / یعنی چی/ مثلا که چی/…
ما با تشخیص محرک ها میتوانیم از بروز تنش و دعوا جلوگیری کنیم.
نیاز —-> انتظار —-> توقع —-> تنش —-> محرک —-> دعوا
دعوا مرحله بعد از ایجاد تنش توسط محرک هاست که منجر به قهر و سرزنش  و …. میشود.
ما در طی زمان هنگامی که نتوانیم هدف از گفت و گوها و تنش ها و دعوا ها را بفهمیم به سمت اجتناب از گفت و گو میرویم. اما بطور جزیی تر این اجتناب سه دلیل عمده دارد که به شرح زیر است:

1-ترس از بدتر شدن اوضاع

چون میترسیم اوضاع از آن چیزی که هست بدتر شود  مشکل خود را نمیگوییم . در واقع چون پیش فرض ما این است که بعد از طرح مساله و شکایت باید خواسته ما محقق شود این ترس در ما شکل میگیرد و موجب اجتناب از گفت و گو در ما میشود.

2- حق خودمان نمیدانیم

در این مورد ما ترس از احساس بد و منفی طرف مقابل داریم و این مارا میترساند  چنین افکاری باعث ایجاد نوعی ترس پنهان نسبت به ابراز درخواست نیازها میشود.

3-اگر گفتیم و نشد چه ؟

این سوال در ذهن ما باعث میشود که از گفتن نیازها و درخواستها اجتناب کنیم چون باعث زنده شدن احساس تحقیر در ما میشود.
این سه مورد باید در هر کسی بررسی شود و حل شود
اما برای اینکه محرک ها را بشناسیم باید المان های آنرا بدانیم :

1-المان های فیزیکی مثل : تماس چشمی-نحوه نشستن-شکل صورت-بازی دست و پا-نگاه به ساعت-نوع نفس کشیدن-نشانه های اظطراب
2-المان های کلامی: تن صدا- کنایه زدن- …

حالا  برای مدیریت یک گفت و گوی پر تنش باید بدانیم که

1-عوامل اجتناب چیست؟
2-محرک ها را بشناسیم؟
3- هدف از گفت و گو چیست؟

در اصل در هنگام بروز تنش و عصبانیت در طرف مقابل فقط باید سعی کرد با کاهش خشم  طرف مقابل این مرحله رد شود و بعدا با خشم کمتر و آرامش بیشتر در مورد موضوع بحث كرد

چگونه یک گفتگوی پر تنش را مدیریت کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

نشانه های پایان یک رابطه

نشانه های پایان یک رابطه

1-کم شدن فعالیتها و تفریحات مشترک نسبت به قبل
2-کاهش یا افزایش بحث و جدل ها نسبت به قبل : به دلیل بی تفاوتی ترس اهمیت انکار
3-کاهش جذابیت موضوعاتی کوچک که قبلا خوشایند بوده است.( مثل بستنی خوردن همیشگی )
4-کاهش  یا افزایش لذت تماسهای فیزیکی
5-افزایش یا کاهش زیاد توجه  به طرف مقابل نسبت به قبل
6-خیالپردازی یا داشتن فانتزی نسبت به اشخاص دیگر: به این معنی که آنچه که الان دارم مرا راضی نمیکند.
7-حسادت به روابط دیگران نسبت به قبل
8-توجه به نقص های طرف مقابل و دیدن آنها نسبت به قبل
9-لذت بردن از خاطرات گذشته به جای آینده
10-ترس طرد شدن از رابطه در من شدید تر میشود و احساس ناامنی ایجاد میشود.

در صورتی که 5 نشانه یا بیشتر را در رابطه ببینیم باید متوجه شویم که به پایان رابطه نزدیک شده ایم.
از آنجایی که پایان دادن به رابطه جز فرهنگ ما نیست و نمیخواهیم مستقیم و جدی بپذیریم که باید رابطه راتمام کنیم بنابر این با دلایل و بهانه های مختلف و غیر مستقیم رابطه را تمام میکنیم.

نشانه های پایان یک رابطه : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

فاکتور های سازنده رابطه

فاکتور های سازنده رابطه

1-صداقت :

صداقت در رابطه باید رو به افزایش باشد. اما به دلیل ترس از تنبیه شدن و قضاوت شدن  صداقت هر روز در رابطه کمرنگ تر شود و ما به مرور زمان دروغهای بیشتری میشنویم.

2-اعتماد:

این مورد هم باید افزایشی باشد اما چون دیگر روی شریک عاطفی ام حسابی باز نمیکنم اعتمادی به او ندارم و به طور مثال مسایلی را که باید با او در میان بگذارم با دوستانم در میان میگذارم.

3- احترام:

احساس ارزشمندی و قبول داشتن طرف مقابل است.

4-ارتباطات:

منظور ارتباطات بین فردی است یعنی دو نفر بتوانند که مشکلات را باهم حل و فصل کنند و در موردش با هم صحبت کنند.

5-وفاداری:

به نوعی حسی است که من به وضعیت موجود دارم یعنی دایم مقایسه میشوم پس احساس میکنم که شریک عاطفی ام به من وفادار نیست.

6- امنیت روانی:

باید در طول زمان بیشتر شود.

7-استقلال:

استقلال جز مواردی است که نباید توسط کسی دستکاری یا کم و زیاد شود.

وقتی در رابطه ای باشیم که فاکتورهای سازنده آن مشکلات زیادی دارد حتما نشانه های زیادی هم وجود دارد و فاكتورهاي (٦-٧) عموما نادیده گرفته میشود.

فاکتور های سازنده رابطه : دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا

با خشم از طرف مقابل چه کنم ؟

با خشم از طرف مقابل چه کنم ؟  خشم واکنشی طبیعی است که باعث میشود ما زنده بمانیم و در مقابل رفتارهایی چون بی عدالتی تهدید و…. واکنش نشان بدهیم و باعث میشود كه سرعت تصمیم گیری و فرآیندهای ذهنی مان بالا برود اما این سرعت الزاما خوب نیست.

زیرا باعث میشود دقت ما کم شود و این موضوع تبعات دارد و باعث میشود روابطمان قربانی شوند و واکنش های درستی نداشته باشیم.عموما ما در مقابل خشم شریک عاطفی مان
مکانیسم هاي زير را استفاده میکنیم:
-تنبیه کردن
از آنجایی که اجازه نداریم آدم بالغ را تنبیه کنیم باید از این رفتارها اجتناب کنیم.
-کنترل میکنیم
انسان نمیتواند احساس خود را کنترل کند اما رفتار قابل کنترل است .
-انکار میکنیم
فرد در این موقعیت از روی موضوع میگذرد و نمیبیند و به این پروسه آگاه نيست به نوعی رفتار طرف مقابل را تاييد ميكند.
-کوچک جلوه دادن موضوع
در این مورد هم ما موضوع را خیلی مهم نمیدانیم اما انتقام خود را میگیریم.
-جابجا کردن
جابجا کردن به این معنی است که ما خشم خود را از کسی یا چیزی بر شخص دیگری اعمال میکنیم .
-دعوا کردن( داد زدن)
-سرزنش خود یا طرف مقابل
در این حالت خود را مقصر تمام مسایل خشم زا میدانیم و این باعث افسردگی میشود.
-به تعویق انداختن خشم
پیامد این مورد این است که در طول زمان خشم هزار برابر میشود.
-جمع کردن و یکجا حساب کردن
مثلا زمانی که از همسرم خشمگین هستم به او خیانت میکنم ولی بعدا برای او هدیه میخرم. تاوان این نوع مکانیسم این است که از خشم خود رها نميشويم

-توجیه عقلانی(درك كردن)
عصبانیت طرف مقابل را با کار زیاد توجیه مي كنيم.
-بازگشت
هنگام مواجه شدن با خشم طرف مقابل به محیط یا شرایطی پناه میبریم که در آن احساس امنیت میکنیم. مثل خانه پدری- غذا خوردن -صحبت با کسي-…

به طور کلی رفتار ما هنگام مواجهه با خشم  ناخودآگاه است –>وقتی بتوانیم آنرا تشخیص دهیم و ببینیم( با تمرین)–>باید طرف مقابل را از خشم خود آگاه کنیم:

آگاهی ذهنی –>معمولا ما اولین مکانیسمی که در مواجهه با خشم طرف مقابلمان داریم نشاندهنده نقطه ضعف ما است و آن چيزي است که ما از آن اسیب میبینیم.

آگاهی فیزیکی–>مثلا فشار خون بالا- برافروختگی- تنفس تند و … باعث تصمیم گیری سریع و ناآگاهانه میشود.
در هر صورت مساله اصلی این است که ما به هر قیمتی خشم خود را به شریک عاطفی خود منتقل کنیم  حتی در صورتی که از مکانیسم استفاده میکنیم.
به طور مثال حتی اگر مکانیسم ما در مواجهه با موضوعی عصبانیت و پرخاشگری است یعنی عصبی شدن من نشانه ضعف من است، ضعف من ترس از ناامنی و حمله وبی عدالتی و …

با خشم از طرف مقابل چه کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره احیا