اتیسم

چه فرقی بین اوتیسم و اختلال اضطراب اجتماعی وجود دارد ؟

شاید خیلی وقت‌ها تشخیص دادن دو بیماری یا مشکلی که نشانه‌های مشابه یکسانی دارند، کار آسانی نباشد. هرچند که اینکار وظیفه اصلی متخصصان هر حوزه است، اما بد نیست ما نیز به عنوان افراد جامعه تفاوت و تشابهات تعدادی از مسائل و بیماری‌های موجود را بدانیم و احیاناً اگر از دوستان و نزدیکانمان و یا حتی خودمان دچار تعدادی از این نشانه‌ها شدیم، بتوانیم تشخیص نسبی درستی داشته و به یکدیگر کمک کنیم. حال چندین راه را برای تشخیص دو مسئله اوتیسم و اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) بررسی می‌کنیم.

بررسی نشانه‌ها

  1. متوجه شباهت‌های ،حداقل ظاهری، اوتیسم و اضطراب اجتماعی باشید.

افراد مبتلا به هرکدام از این دو مشکل سختی‌های اجتماعی زیادی را تجربه می‌کنند، و احتمالاً ترجیح می‌دهند تنها باشند تا در جمع‌های شلوغ.

مسائل مشترک این دو شامل:

  • گذراندن زمان بیشتری در تنهایی
  • گاهاً دوری از دیگران به صورت فعال
  • احساس شرم اجتماعی
  • داشتن احساس راحتی فقط در کنار چند نفر
  • زیاد صحبت نکردن؛ سکوت کردن و گارد گرفتن در اجتماع
  • قرنطینگی و دوری
  1. انگیزه‌ی دوری از اجتماع را درنظر بگیرید.

یک فرد اوتیستیک ممکن است در اجتماع و جمع‌های شلوغ احساس گیجی، حساسیت زیاد و دست پاچگی کرده و از شرکت در اجتماعات دوری کند (این عوامل ممکن است شدت و تعدادشان در افراد متفاوت باشد.) از طرف دیگر، فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی معمولاً مسائل مربوط به حساسیت را تجربه نمی‌کند، و درواقع نشانه‌های ترس از قضاوت شدن بیشتر در این افراد دیده می‌شود.

  • افراد اوتیستیک ممکن است در موقعیت‌های اجتماعی نیز دچار اضطراب شوند. البته این موضوع معمولاً به این دلیل است که آنها تجربه‌های بدی مانند زورگویی و برداشت نادرست از رفتارشان را داشته‌اند.
  • افراد اوتیستیک در فهمیدن اینکه «دیگران چه فکری می‌کنند؟» مشکل دارند، که این خود سبب بروز استرس شده و اشتباه‌های اجتماعی را به دنبال دارد. اما افراد دچار اضطراب اجتماعی، به راحتی می‌توانند احساسات و افکار و صورت‌ها را «بخوانند» و دردواقع مشکل آنها دچار شدن به «برداشت‌های نادرست اجتماعی» است؛ مثلاً «اون داره میخنده، چون فکر می‌کنه من یه احمقم!»
  1. مراقب ترس‌های اجتماعی باشید.

افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی معمولاً ترس‌های خارج از کنترلی را تجربه می‌کنند. آنها اغلب راجع به قضاوت شدن، خجالت از «روبه رو شدن» و چگونگی کنار آمدن با عدم پذیرش نگران می‌شوند. اینگونه ترس‌ها ماندگار هستند، چه اینکه کسی واقعاً آنها را قضاوت کند یا خیر!

نگرانی‌های افراد اوتیستیک معمولاً راجع به «اجتماعی شدن» و شرکت در جمع است، اما ریشه اینها در رفتارهای بد دیگران در گذشته است. برای مثال، اگر جلوی افراد «زورگو» گرفته شود و فرد اوتیستیک دوستان خوبی  پیدا کند، دیگر در کنار آن دوستان دچار استرس نخواهد شد.

  1. بر توانایی‌های اجتماعی تمرکز کنید.

افراد اوتیستیک در بسیاری از موقعیت‌های اجتماعی، نمی‌دانند که چه پاسخی باید بدهند. (برای مثال نمی‌دانند که چگونه دوست پیدا کنند) آنها مهارت‌های لازم را ندارند. افراد با اضطراب اجتماعی این توانایی‌ها را دارند، اما می‌ترسند که آنها را به کار گیرند. ترس از اجتماعی شدن، استفاده از مهارت‌هایی که دارند را با سختی مواجه می‌کند.

  • فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی ممکن است لرزش دستان، قرمز شدن صورت، کوتاهی نفس‌ها، عرق کردن، لکنت زبان و … را تجربه نماید.
  • فرد اوتیستیک در موقعیت‌های اجتماعی دچار دست پاچگی شده و هول می‌شود. هرچند که این رفتار در افراد اوتیستیک عادی بوده و حتی به آرامش آنها کمک می‌کند؛ آنها وقتی تنها هستند نیز این رفتار را از خودشان نشان می‌دهند.
  1. نشانه‌هایی که در اوتیسم وجود داشته اما در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی دیده نمی‌شوند را در نظر داشته باشید.

اوتیسم یک اختلال رشدی فراگیر است، و به غیر از رفتار اجتماعی سایر بخش‌های زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افراد اوتیستیک تمام یا بیشتر این اختلالات را تجربه می‌کنند:

  • رشد نابهنجار: ممکن است بر مراحل مهم زندگی تأثیر کُند، سریع و یا حتی جسته و گریخته نامنظم داشته باشد.
  • حرکات غیرمعمول که نشان دهنده احساسات فرد هستند.
  • علاقه بیش از حد و غیرمعمول نسبت به موضوعاتی خاص
  • مسائل و مشکلات حساس بودن (حساسیت خیلی کم یا خیلی زیاد و اغراق شده)
  • مشکل در پیشرفت در مهارت‌های مستقل شدن مانند آشپزی کردن یا حمام کردن
  • دیرکرد در یادگیری مهارتهای حرکتی
  • عدم داشتن نظم و نیاز همیشگی به نظم دادن
  1. به نحوه شروع و عملکرد بیماری دقت کنید.

اختلال اوتیسم پیش از تولد شکل می‌گیرد و تا آخر عمر ادامه دارد. اضطراب اجتماعی معمولاً به دلیل اتفاقی آنی و یا ادامه‌دار رخ می‌دهد (مثل جابه‌جایی محل زندگی، مورد زورگویی شدید همراه با آسیب‌های جسمی و روحی قرار گرفتن، اذیت شدن از طرف اطرافیان و غیره) و درواقع اختلال اضطراب اجتماعی با درمان مناسب حل خواهد شد.

  • اضطراب اجتماعی می‌تواند در هر سنی ایجاد شود.
  • اوتیسم معمولاً در دروان کودکی و یا در زمان ایجاد یک تغییر استرس‌زا (مانند جابه‌جایی محل زندگی و یا رفتن به دانشگاه) شناسایی می‌شود. افراد اوتیستیک که دیر شناسایی شده‌اند نیز با نگاه گذشته و زمان کودکی‌شان متوجه وجود نشانه‌ها در این دوران نیز می‌شوند.

ادامه به جلو:

  1. به حرف‌هایی که افراد اوتیستیک و یا مبتلا به اضطراب اجتماعی درباره زندگی‌شان می‌زنند توجه کنید.

اینکار می‌تواند به نشانه‌ها و عوامل خشک علمی که خواندید جنبه انسانی بخشد. با جمله «وقتی یک غریبه به خانه‌ام می‌آید، در سینه‌ام احساس سنگینی و ناراحتی می‌کنم.» بهتر می‌توان ارتباط برقرار کرد تا «فرد درکنار افراد جدید استرس می‌گیرد.»

  1. احتمال وجود هر دو اختلال را درنظر داشته باشید.

از آنجایی که معمولاً افراد اوتیستیک در اجتماع با مشکلاتی مواجه بوده و در معرض خطر زورگویی هستند، ممکن است در نتیجه‌ی این اتفاقات دچار اختلال اضطراب اجتماعی نیز شوند.

  • ابتلا به یک یا دو مشکل روانی (مانند اضطراب، افسردگی و غیره) در میان افراد اوتیستیک بسیار شایع است. اگر متوجه وجود اوتیسم شدید، اضطراب را از لیست مشکلات احتمالی روانی موجود حذف نکنید.
  1. جهت تحت نظر قرارگرفتن، برای خود یا کسی که دوستش دارید با روانشناس متخصص وقت بگیرید.

یک روانشناس می‎تواند تست‌ها و مصاحبه‌هایی را برای داشتن بهترین تشخیص به کار گیرد. تشخیص اوتیسم کار بسیار دشواری است، به خصوص در بزرگسالان، خانم‌ها و رنگین پوستان. به همین دلیل بعضی از افراد قبل از مراجعه به متخصص خودشان به  نوعی تشخیص وجود اوتیسم را می‌دهند.

  1. اگر احساس کردید که در تشخیص دچار اشتباه شده‌اید، با روانشناس صحبت کنید.

از آنجایی که اوتیسم و اضطراب اجتماعی شباهت‌های زیادی باهم دارند، وقت گذاشتن و درست فکرکردن برای تشخیص، امری ضروری است؛ پس اگر احساس کردید احتمال اشتباه وجود دارد، حتماً با روانشناس صحبت کنید. درباره هر نگرانی و مشکلی که دارید، راستگو بوده و باز و روشن صحبت کنید.

  • ممکن است در یک فرد اوتیسمی به اشتباه در تست‌ها تشخیص اضطراب اجتماعی داده شود، مخصوصاً اگر از آنها سؤال‌هایی مانند «ترجیح می‌دهم تنها باشم.» و یا «موقعیت‌های اجتماعی سبب دستپاچگی من می‌شوند.» پرسیده شود.

برگرفته از سایت مرکز مشاوره و روانشناسی احیا

کودک باهوش

برای تربیت کودک باهوش چه باید کرد ؟

چگونه فرزندی باهوش تربیت کنیم؟ تربیت فرزندی باهوش، می‌تواند باعث ایجاد فرصت‌ها و درعین حال چالش‌های جالبی شود. درنگاه اول به نظر می‌آید که برای کمک به رشد هوش و خلاقیت کودک‌تان باید وقت و انرژی بیشتری را صرف کنید. درحالی که این موضوع درست است، انجام چنین کاری درنهایت باعث ایجاد رابطه‌ای نزدیک‌تر و صمیمی‌تر با فرزندتان شده و شناخت شما را از کودک‌تان افزایش می‌دهد. همچنین می‌توانید استعداد‌های فرزندتان را پرورش داده و افق‌های بیشتری را برای او ترسیم نمایید.

در اینجا اینکار را در سه قدم انجام خواهیم داد.

  1. تشویق یادگیری در خانه

با و برای کودک‌تان کتاب بخوانید.

خواندن به رشد مهارت‌های مهم ارتباطی، گسترش دایره کلمات و یادگیری نکات دستوری زبان کمک می‌کند. به علاوه خواندن کتاب به کودک‌تان کمک می‌کند که دنیا را بهتر بشناسد و درک کند. اینکار افق‌های دید آنان را وسیع‌تر کرده و سبب آشنایی آنها با مردم و اطلاعاتی می‌شود که از هیچ راه دیگری نمی‌توانستند با آنها آشنا شوند. درنتیجه «خواندن» یکی از مهمترین روش‌ها برای تربیت و پرورش کودکی باهوش است.

  • سعی کنید حداقل روزی یک بار با فرزند خود کتاب بخوانید. اینکار را از زمانی که فرزندتان هنوز نوزاد است، شروع کنید.
  • خواندن را برای فرزندتان جذاب کنید؛ از صداهای مختلف استفاده کنید تا توجه کودک جلب شود.
  • فرزندتان را تشویق کنید که خودش کتاب را بخواند.
  • فرزندتان را برای بحث و صحبت با شما راجع به آنچه خوانده تشویق کنید.
  • همیشه زمانی را برای رفتن به کتابخانه درنظر بگیرید.

زمان تلویزیون دیدن را مشخص کنید.

درحالی که تلویزیون دیدن به خودی خود چیز بدی برای کودکان نیست، برای والدینی که قصد انجام فعالیت‌های دیگری را با فرزندشان دارند مشکلاتی را به‌وجود می‌آورد. شاید مهمترین آنها این است که، تلویزیون زمانی را که می‌توانست با فعالیت‌های مهیج‌تر و مفیدتری پر شوند، اشغال می‌کند. به علاوه بعضی مطالعات نشان داده‌اند که تماشای تلویزیون می‌تواند باعث توقف رشد بعضی استعدادهای کودکان شده و رشد هوشی آنهارا نیز تحت تأثیر قرار دهد.

  • سازمان بهداشت آمریکا توصیه می‌کند که کودکان زیر دوسال نباید هیچ زمانی را به تماشای تلویزیون و یا هرگونه صفحه نمایشی (لپ‌تاپ، تبلت و …) بگذرانند. فرزندان بین دو تا پنج سال نباید روزانه بیشتراز یک ساعت و فرزندان بین پنج تا هجده سال نیز نباید روزانه بیشتراز دوساعت را پای صفحات نمایشگر بگذرانند.
  • مطمئن شوید که فرزندتان برنامه‌های مناسب سنش را تماشا می‌کند.
  • فرزندتان را به تماشای برنامه‌هایی تشویق کنید که محرک مغز او هستند و او را به فکر وا می‌دارند.
  • تلویزیون را به عنوان پاداش در ذهن کودک تعریف کنید، نه به عنوان یک «حق»!

برای فرزندتان اسباب‌ بازی‌هایی بخرید که ذهن او را تحریک می‌کند.

همانطور که متخصصان حوزه تربیت کودک همواره تأکید کرده‌اند، اسباب بازی‌ها بخش مهمی از رشد و تکامل هوش کودک را تشکیل می‌دهند. درنتیجه، درهنگام خرید اسباب بازی شما باید این نکته را مدنظر قرار داده و وسایلی را بخرید که برای کودک مفید باشند. البته تمام کودکان باهم فرق دارند، و کودکان متفاوت از اسباب بازی‌ها به گونه متفاوتی استفاده می‌کنند؛ پس سعی کنید از تجربیاتی که با کودک خود داشته‌اید بهره برده و بهترین انتخاب را داشته باشید.

  • اسباب بازی‌هایی که سبب پرورش مهارت حل مسئله می‌شوند (مانند پازل‌ها)، انتخاب خوبی هستند.
  • اسباب بازی‌هایی که به کودک اجازه ابراز خلاقیت می‌دهند (مانند لِگو) مفید هستند.
  • اسباب بازی‌هایی که به کودک اجازه حرکات فیزیکی و لمس اشیا را می‌دهند از بازی‌های کامپیوتری بهتر هستند.
  • بازی‌های کامپیوتری باید محدود باشند، و شما باید بازی‌ها را ارزیابی کرده و مطمئن شوید که آموزنده بوده و به رشد ذهن کودک کمک می‌کنند.

به علایق کودک‌تان اهمیت دهید.

یکی از عوامل مهم تربیت کودکی باهوش، توجه شما به علایق اوست. کودکان متفاوت، علایق و نیازمندی‌های متفاوتی را نیز خواستارند. شما باید این موضوع را پرورش دهید و شرایط خاص بودن را فراهم کنید؛ می‌توانید این کار را با اعمال زیر انجام دهید:

  • با نگاهی مثبت علایق کودک خود را تقویت کنید. اگر فرزند شما به تاریخ علاقه دارد، او را به یک مکان تاریخی ببرید؛ اگر کودک شما به علم علاقه نشان می‌دهد، او را به یک موزه علمی ببرید.
  • کتاب‌هایی را که به آنها علاقه دارد بخرید.
  • او را در برنامه‌هایی که با علایق‌اش همسو است شرکت دهید. اگر فرزندتان به دانش محیطی علاقه نشان داد، سعی کنید او را در یک کمپ و یا برنامه علمی تابستانه ثبت نام کنید.
فرزندتان را با چیزهای جدید آشنا کنید تا علایق و جهت‌گیری هایش به چالش کشیده شوند.

اگر فقط به علایق حال حاضر فرزند خود بها دهید، ممکن است او مسائلی را که هیچوقت با آنها تماس نداشته از دست بدهد. برای جلوگیری از این موضوع، شما باید با روش‌های گوناگون ایده‌ها، فرهنگ‌ها و روش‌های مختلف زندگی را به فرزندتان نشان دهید.

نکات زیر را درنظر داشته باشید:

  • دختر بچه‌ها را با موضوعاتی که عموماً مردانه تلقی می‌شوند، مانند علم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضی آشنا کنید. اجازه دهید دخترتان بداند که می‌تواند این موضوعات را به عنوان مسیر شغلی، تفریح و یا صرفاً به عنوان علاقه شخصی انتخاب کند.
  • پسر بچه‌ها را نیز با موضوعاتی نظیر آشپزی، مراقبت از کودکان و پرستاری (که عموماً به عنوان مسائلی زنانه شناخته می‌شوند) آشنا کنید. بگذارید پسرتان بداند که می‌تواند آشپز و یا پرستار شود.
  • فرزندتان را با زاویه‌های مختلف دیدن جهان، در زمینه‌های رابطه‌های جنسیتی، فرهنگی و روشنفکری آشنا کنید. فرزند شما حتماً نباید در یک قالب فرهنگی مشخص خود را بگنجاند و به آن محدود شود، بلکه باید توانایی این را داشته باشد که ایده‌های مختلف را به کار گیرد تا تصویر و نظر مورد نظر خودش را ایجاد نماید.
  1. برقراری ارتباط با فرزندتان

با کودک خود بازی کنید.

حین اینکه کودکتان بازی می‌کند با او درتعامل باشید. می‌توانید بین اینکه بنشینید و با او بازی کنید و یا اینکه هنگامی که او بازی می‌‌کند با او صحبت کنید، یکی را برگزینید. در این حالت، شما فرزند خود را بهتر شناخته و با نحوه «باهوشی خاص خودش» بیشتر آشنا خواهید شد. حتی می‌توانید او را به سمت روش‌ها و فعالیت‌هایی سوق دهید که مفید‌تر هستند. اما به یاد داشته باشید که:

  • همواره اجازه دهید کودکتان خلاقیت خودش را به کار گیرد و نشان دهد. هرگز مانع خلاقیت کودکتان نشوید.
  • تمام زمان بازی او را اشغال نکنید.
  • هیچ راه «درست بازی کردن» وجود ندارد.

با فرزند خود صحبت کنید.

مرتباً و همواره با کودکتان راجع به علایقش صحبت کنید. در این صورت، کودک خود را بهتر و بیشتر شناخته و می‌توانید متوجه شوید که روند رشد ذهنی و هوشی او درگذر زمان چگونه بوده است. می‌توانید انتخاب کنید که راجع به چه چیزی با فرزند خود صحبت کنید، اما بهتر است کودکتان موضوع گفت‌وگو را انتخاب کند.

  • وقتی فرزندتان سوالی از شما می‌پرسد؛ به جای اینکه فوراً فقط جواب او را بدهید، آن را به یک گفت‌وگو تبدیل کنید.
  • از فرزند خود سوالاتی بپرسید و دقت کنید که او چگونه پاسخ می‌دهد. هرچند به یاد داشته باشید که «هیچ جواب درستی» وجود ندارد. هدف شما از اینکار فقط تشویق فرزندتان به ابراز افکارش است.
  • یکی از مهم‌ترین بخش‌های صحبت کردن، «گوش کردن» است. به جای آنکه به او تلقین کنید که چه بگوید، همواره به فرزند خود گوش دهید.

دنیا را برای فرزند خود شرح دهید.

از هر فرصتی برای اینکه به فرزند خود توضیح دهید که دنیا چگونه کار می‌کند، استفاده کنید. این بخش بسیار مهمی از یادگیری فرزندان از این موضوع است که «دنیا چگونه پیش می‌رود!»

  • زمانی که کودکتان بین دو تا چهار سال دارد، به او چیزهای ساده را توضیح دهید.
  • همانطور که سن فرزندتان بالا تر می‌رود، مسائل پیچیده‌تری را مطرح کنید.
  • توضیح مسائلی مانند رابطه جنسی، تأمین نیازهای مالی و پیچیدگی‌های قانونی را برای کودکان ده ساله یا بزرگتر از آن نگه‌دارید.
  1. تحریک کردن عطش دانش فرزندتان در مدرسه

فرزندتان را در بهترین مدرسه و متناسب با نیازهایش ثبت نام کنید.

چگونه فرزندی باهوش تربیت کنیم این موضوع که فرزند شما در بهترین مدرسه ممکن درس بخواند، یکی از مهم‌ترین نکات برای پرورش هوش اوست. اهمیت این موضوع به این دلیل است که شما می‌خواهید فرزند شما در کنار مدرسان و متخصصانی رشد یابد که به اندازه شما برای رشد فکری و ذهنی فرندتان اهمیت قائل‌اند. به علاوه شما می‌خواهید که فرزندتان در مدرسه‌ای باشد که منابع و توانایی ثبت نام دانش آموزان را در دوره‌ها و برنامه‌هایی داشته باشد که باعث شکوفایی استعدادها و شناخت هرچه بیشتر دانش آموزان از توانایی‌های خود شوند.

فرزند خود را در کلاس‌هایی ثبت نام کنید که او و ذهنش را به چالش می‌کشند.

درحالی که هر کودک باهوشی باید عملکرد خوبی در کلاس‌ها داشته و «بدرخشد»، شما باید او را در کلاس‌هایی ثبت نام کنید که چالش‌ را برای او فراتر برده و به گسترش افق‌های ذهنی‌اش کمک کنند. کلاس‌هایی که ممکن است به پرورش کودک شما کمک کنند عبارت‌اند از:

  • برنامه‌های غیر مکالمه‌ای در مهدهای کودک که سبب افزایش خلاقیت می‌شوند.
  • برنامه‌های تشویقی در دوران ابتدایی یا راهنمایی.

با معلمان و مدیران مدرسه فرزند خود در ارتباط باشید.

چگونه فرزندی باهوش تربیت کنیم ارتباط با مدیران و معلمان فرزند خود، باعث اطمینان خاطر از این نکته می‌شود که فرزند شما توجه لازم را دریافت کرده و در مدرسه نیز همچنان در حال پیشرفت است.

  • با معلمان گفت‌وگویی روشن و باز داشته باشید و همواره با ادب و احترام با آنها برخورد کنید.
  • با معلمان فرزند خود در رابطه با فعالیت‌های بالاتراز سطح کلاسی که فرزندتان توانایی انجامش را دارد، صحبت کنید.
  • با معلمان فرزند خود در مورد مطالعات و کارهایی که فرزندتان می‌تواند در خارج از مدرسه انجام دهد صحبت کنید.

فعالیت‌های فوق برنامه‌ای که هوش و ذهن و عطش علم فرزندتان را تحریک می‌کند، شناسایی کنید.

در کنار سیستم آموزش رسمی، فعالیت‌های فوق برنامه‌ می‌توانند سبب گسترش افق‌ها و بهبود عملکرد فرزندتان در مدرسه شوند. اینگونه فعالیت‌ها به فرزندتان کمک می‌کنند که تک بعدی نشده و با کسب تجارب مختلف، به او این امکان را می‌دهند که زمینه‌ای مناسب برای رشد خود فراهم سازد. تعداد زیادی برنامه وجود دارند که می‌توانید مدنظر قرار دهید مانند:

میان زندگی تحصیلی و «بچگی» کودکتان تناسب را برقرار سازید.

چگونه فرزندی باهوش تربیت کنیم یکی دیگر از عوامل مهم پرورش هوش فرزندتان، برقراری تناسبی منطقی میان زندگی تحصیلی و زندگی بچه‌گانه و عاری از هرگونه استرس اوست. نکات زیر را درنظر داشته باشید:

  • کودکی که بیش از حد مسئولیت دارد، ممکن است دچار استرس و اضظراب شود.
  • کودکی که بیش از حد مسئولیت دارد، ممکن است توانایی‌اش را در هیچ زمینه‌ای کشف نکند.
  • کودکی که بیش از حد مسئولیت دارد، ممکن است علاقه‌اش را از دست داده، «زده شود» و درمقابل اصرار والدین برای پیشرفت ایستادگی کند.
  • دادن مسئولیت بیش از حد به فرزند خود می‌تواند سبب ایجاد بار استرس اضافی بر دوش شما و همسرتان شود.

چگونه فرزندی باهوش تربیت کنیم در کنار تمامی این موارد، این نکته را درنظر داشته باشید که هر کودک و درکل هر انسانی موجودی منحصر به فرد است و نمی‌توان نسخه‌ای واحد برای موفقیت شخصیت‌های مختلف ارائه کرد؛ همچنین بهترین کسی که یک فرد را (حداقل در دوران کودکی) می‌شناسد، والدین او هستند، پس این شما هستید که فرزند خود را خوب می‌شناسید و می‌دانید که چه برنامه و یا ایده‌ای برای او بهتر است.

درآخر نیز باید به این نکته تأکید کرد که «کودک خود را تحت هیچ فشاری قرار ندهید و در وهله اول، اجازه دهید بچگی کند.»

دپارتمان پژوهش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

قلب شکسته

با سندرم قلب شکسته آشنا هستید ؟

روان شنا مرکز خدمات روانشناسی احیا :  فقدان کلمه‌ای است که معمولا برای مرگ یک عزیز به‌کار می‌بریم دراین حالت می‌گوییم فرد دچار فقدان شده و باید سوگواری کند، جالب اینجاست که واژه‌های فقدان و سوگواری برای پایان یک رابطه عاشقانه هم به‌کار رفته و می‌گوییم فرد بعد از پایان رابطه عاشفانه دچار فقدان شده و باید سوگواری کند.

وی اظهار کرد: پس از شکست عشقی نشانه‌هایی از نظر جسمی و روانی در فرد بروز می‌کند که به‌طور کلی به آن  سندرم شکست عشقی یا سندرم قلب شکسته می‌گوییم،  یعنی مجموعه نشانه‌هایی که پس از پایان یک رابطه عشقی در فرد بروز می‌کند.

به گفته این مشاور خانواده، افسردگی، خشم، احساس شدید ناامنی، درماندگی، احساس گناه، ترس، ناامیدی بی‌نظمی در خواب، بی‌اشتهایی یا پرخوابی و پرخوری، بی‌قراری، از دست دادن تمرکز، از دست دادن انگیزه و انرژی،علائم روحی سندرم قلب شکسته و سردرد، بدن درد، خستگی و بی‌حوصلگی و  کندی روانی حرکتی از عوارض جسمی این سندرم هستند.

وی تفاوت‌های فردی،‌ میزان شکل‌گیری هویت و عزت و نفس فرد براساس یک رابطه عاشقانه و احساس وی نسبت به خود را  در شدت و ضعف بروز علائم سندرم شکست عشقی تعیین‌کننده خواند و اضافه کرد: هر قدر فرد هویت و عزت نفس بیشتری داشته باشد و  “من” در وی شکل‌گرفته‌تر باشد تا‌ب‌آوری او بیشتر شده و راحت‌تر می‌تواند این مراحل را طی کند ، همچنین طول و عمق رابطه و میزان حمایت‌های اجتماعی از فرد می‌تواند در تاب‌آوری وی موثر باشد.

برآبادی با اشاره به اینکه برخی مطالعات نشان داده هرقدر سن فرد پایین‌تر باشد فرآیند سوگواری وی دردناک‌تر و طولانی‌تر می‌شود، خاطرنشان کرد: اما درباره تفاوت‌های جنسیتی مطالعات تفاوت معناداری را نشان نداده است.

وی انکار، خشم، غم و پذیرش را مراحلی خواند که پس از فقدان فرد طی می‌کند و عنوان کرد: اینکه فرد و اطرافیان وی بدانند این مراحل باید به طور طبیعی طی شود، بسیار کمک‌کننده است،  یعنی اگر فرد در روزهای اولیه بعد از جدایی همچنان منتظر بازگشت طرف مقابل است این که بگوییم “او دیگر بازنمی‌گردد و به او فکر نکن”، راهگشا نیست زیرا فرد باید این مراحل را طی کند.

این مشاورخانواده با تاکید براینکه طول مدت مراحل در افراد،  متفاوت است، تصریح کرد: کاهش علائم سندرم قلب شکسته در طول زمان و به‌تدریج رخ می‌دهد و با توجه به تفاوت‌های فردی و ویژگی‌های رابطه این مدت فرق می‌کند، همان‌گونه که برای فوت یک فرد چهلم می‌گیریم و بعد از این مرحله افراد لباس سیاه را در آورده و زندگی عادی را از سر می‌گیرند،  شاید بتوان این ۳۰ یا ۴۰ روز را برای بازگشت فردی که شکست عشقی خورده به زندگی عادی در نظر گرفت.ا گرچه عوامل دیگری نیز در خصوص طول این مراحل دخیل هستند.

وی افزود: اگر این مراحل خیلی طولانی شد و پس از گذشت چند ماه مشاهده کردیم که کاهش معناداری در علائم فرد پیدا نشده و او نتوانسته به زندگی عادی بازگردد، به مداخلات جدی‌تری نیاز است.

این مشاور خانواده توصیه کرد: هرگز برای فراموش کردن شکست عاطفی به سرعت وارد رابطه جدید چه کوتاه‌مدت و چه بلند مدت نشوید، زیرا بردن مسائل حل نشده و سوگ به رابطه جدید باعث می‌شود این رابطه نیز خراب شده و هویت شکست در رابطه عاطفی در فرد شکل بگیرد.

از برقراری رابطه جدید ناامید نشوید 

وی همچنین تاکید کرد: از ارسال پیام‌های مبهم به فرد مقابل پرهیز کنید زیرا این پیام‌ها کمک‌کننده نیستند.مصرف مسکن،‌ سوءمصرف مواد، سوءمصرف الکل، استعمال سیگار و انجام رفتارهای اعتیادآور از جلمه مواردی است که نباید انجام دهیم، همچنین افراد نباید خود را به خاطر شرایط روحی خود سرزنش کنند زیرا کاملا طبیعی است.

برآبادی با تاکید بر اینکه حضور یک فرد همدل و همراه که توانایی درک فرد را دارد می‌تواند مفید باشد، بیان کرد: داشتن احساس عصبانیت تا زمانی‌که به رفتارهای بسیار مخرب تبدیل نشده بد نیست. افراد باید پس از شکست عاطفی سعی کنند وارد اجتماع شده و از انزوا بپرهیزند، همچنین فعالیت‌های فیزیکی و ورزشی نیز باعث می‌شود که فرایند سوگ را راحت‌تر طی کنیم.

به گفته وی فعالیت‌های آرام‌بخش مانند مراقبه و ریلکسیشن، داشتن زمان استراحت  و رفتن به طبیعت برای آرام کردن روان آسیب‌دیده اتفاقی خوب است.

وی با اشاره به اینکه به افراد توصیه می‌شود ماجرا را فراموش کنند درحالی‌که شدنی نیست، تصریح کرد:  لازم نیست از افکارمان فرار کنیم اما می‌توان آن را تحلیل کرد و ازآن کمک گرفت، به نحوی که بعد از اتمام این دوران هیجانی بررسی کنیم که نقاط ضعف و قوت من و طرف مقابل در رابطه چه بوده است آیادر رابطه‌ها الگوی خاصی را دنبال می‌کنم که منجر به شکست می‌شود، البته کمک گرفتن از یک فرد متخصص بسیار توصیه می‌شود.

این روانشناس با بیان اینکه زمان به عقب بازنمی‌گردد و گذشته، گذشته است، خاطرنشان کرد: افراد باید آگاه باشند که بازهم ممکن است دچار شکست شوند اما مهم است که ازهر شکست چه بهره‌برداری‌ای کنیم. همچنین نباید تعمیم افراطی کنیم، مثلا برخی می‌گویند که من دیگر وارد رابطه احساسی نمی‌شوم این برخورد اشتباه است، اینکه برای آدم‌ها تنها یک نیمه گمشده وجود دارد تنها یک افسانه است شما می‌توانید و باید وارد یک رابطه عاطفی شوید و رابطه جدید می‌تواند فضای متفاوتی داشته باشد به شرطی که از رابطه‌ای که به شکست انجامیده درس بگیرید.

برگرفته از مرکز مشاوره و خدمات روان شناسی احیا

رواندرمانی

روان درمانی چیست و روان درمانگر چه می کند ؟

فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی معمولاً رواندرمانی را به صورت یک بیمارِ دراز کشیده روی مبل راحتی نشان می‌دهند، در حالی که فرد قلبش را برای درمانگر باز کرده و اسرار درون خود را بیان می‌کند. اما در واقعیت این چیزی نیست که رخ می‌دهد. عبارت «درمان» و به‌خصوص «درمان روانی» کلمه‌ای فراگیر بوده و شامل تمام روش‌های درمانی و دارویی موجود برای درمانگر می‌شود.

روانپزشکها و روانشناسان هر دو در فرآیند درمان دخیل هستند، اما معمولاً عامه مردم این دو متخصص را با هم اشتباه می‌گیرند. هرچند روانپزشکها و روانشناسان برای درمان فرد مبتلا به اختلالات روانی با یکدیگر همکاری می‌کنند، اما هرکدام پیش زمینه تحصیلی خاص داشته و دوره‌های آموزشی جدادگانه‌ای را گذرانده‌اند، هرکدام درکنار داشتن نقش  منحصر به فرد، درحالت جمعی بر روند درمان موثر است.

روانپزشکان

روانپزشکان دوره‌های آموزش پزشکی را مانند هر پزشک دیگری می‌گذرانند؛ درنتیجه همگی دارای مدرک دکترای پزشکی (MD) هستند. آنها همگی باید تمام سیستم‌ها و نحوه عملکرد آنان را در بدن انسان، توانایی‌های فیزیکیِ درمانی و تاریخ آنها و روش‌های درمانی خاص برای هر عارضه فیزیکی را یاد بگیرند.

پس از اتمام مدرسه پزشکی، روانپزشکان یک دوره ۴ ساله‌ی رزیدنتی را می‌گذرانند، که در آن درباره نشانه‌ها و روش‌های درمان هر عارضه روانی (مانند اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی) یاد می‌گیرند. این افراد بعد از پایان دوره رزیدنتی‌شان که شامل دوره‌های پیشرفته رواندرمانی مانند تکنیک‌های درمانیِ رفتارشناختی می‌شود، می‌توانند  دوره آموزششان را طی دوره‌های تخصصی‌تر ادامه دهند. بعضی از روانپزشکان تخصص در در داروشناسی روانی، پزشکی قانونی، پیراپزشکی، نوجوانان، نورو روانپزشکی و غیره را ادامه می‌دهند.

دربسیاری از کشورها روانپزشکان مسئول اصلی پیگیری درمان بیمار و سلامت عمومی روانی هستند. روانپزشکان اختلالات روانی را با استفاده از روش‌های تعریف شده در پروتوکل‌های پزشکی شناسایی می‌کنند. آنها ممکن است از نتایج تست‌های روانشناسی، سی تی اسکن و یا تست‌های بالینی شیمیایی برای کمک هرچه بهتر به بیماران با وضع پیچیده‌تر بهره ببرند.

همچنین از آنجایی که روانپزشکان از تأثیر مواد شیمیایی برمغز و نحوه عملکرد آنها آگاهی دارند، مانند هر پزشکی دیگری مسئولیت نوشتن نسخه را دارند.

بیماران معمولاً توسط پزشک خانوادگی و شخصی‌شان یا توسط روانشناس یا مشاور به روانپزشک معرفی می‌شوند تا مطمئن شوند که میزان داروی مصرفی و نوع آن مناسب بیمار است.

روانشناسان

روانشناسان وارد مدرسه پزشکی نمی‌شوند؛ درواقع آنان وارد دانشگاه شده و مدرک Ph.D و یا Psy.D می‌گیرند. مدرک Ph.D نشان‌دهنده این است که تحصیلات روانشناس برپایه تحقیق بوده؛ یعنی تکنیک‌های روانشناسی طی تحقیقات و بررسی‌ها به روانشناس آموزش داده می‌شود. از طرف دیگر مدرک Psy.D نشان‌دهنده این است که عمده تمرکز آموزش روانشناس بر جنبه کلینیکی رواندرمانی بوده ‌است. همچنین ممکن است روانشناسان مدرک MS (علوم پایه) داشته باشند و تحت نظر یک Psy.D یا Ph.D فعالیت کنند.

روانشناسان نیز با استفاده از پروتوکل‌های مشخصی اقدام به تشخیص بیماری می‌کنند، اما درمورد اصول عمومی پزشکی اطلاعاتی ندارند. در مقابل آنها می‌توانند از تست‌های روانشناسی (مانند MMPI و غیره)، که صلاحیت انجام و تفسیر آن را دارند، برای تشخیص و کمک به مراجع استفاده کنند. در بیشتر جوامع روانشناسان حق نوشتن نسخه و تجویز دارو را ندارند، اما در برخی کشورها روانشناسان با گذراندن دوره‌های داروشناسی روانی اقدام به تجویز برخی داروهای محدود بکنند. درواقع روانشناسان بر رواندرمانی و احساسات و ذهن مراجع تمرکز و تخصص بیشتری دارند.

این دو چگونه باهم کار می‌کنند؟

روانشناسان و روانپزشکان برای فراهم آوردن بهترین روش درمانی برای مراجعین با یکدیگر همکاری می‌کنند. روانشناسان معمولاً مراجعین خود را برای انجام مشاوره و یا رواندرمانی هرهفته می‌بینند. روانپزشکان ممکن است بیماران خود را برای دارودرمانی و یا مشاوره هر هفته یا هرماه، بسته به حال بالینی فرد، ببینند.

هیچکدام از این دو متخصص از دیگری بهتر و برتر نیست، درواقع این دو باهم برای کمک به درمان ذهن تلاش می‌کنند.

برگرفته از سایت مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

مرد آزاری

زنان مادرگونه مردآزاری می کنند ؟!

رواندرمانگر مرکز مشاوره احیا درباره مردآزاری در کشور گفت: این نوع همسرآزاری در کشور وجود دارد و تنها مربوط به خشونت جسمی نمی‌شود بلکه خشونت کلامی جنسی و روحی و روانی را نیز در بر می‌گیرد.

وی با تاکید بر اینکه هر نوع اجبار به برقراری رابطه جنسی نوعی خشونت جنسی است،‌ اظهار کرد: اجبار مرد به برقراری رابطه جنسی نیز در تعریف خشونت جای می‌گیرد و خشونت جنسی نسبت به مردان هم در خانواده و هم در سطح کلان‌تر در جامعه انجام می‌شود. و حتی عنوان « تجاوز به مرد» را نیز در ادبیات روانشناسی به‌کار می‌بریم، اما به دلیل نگاه مردسالارانه نسبت به این موضوع جامعه خشونت جنسی نسبت به مردان را نمی‌پذیرد.

این روانشناس با بیان اینکه خشونت نسبت به مردان در سنین مختلف،‌ متفاوت است،‌ بیان کرد: معمولا خشونت خانوادگی در میان مردانی که در سنین کم وپیش از بلوغ ازدواج می‌کنند،‌ همچنین زمانی‌که زن به لحاظ سنی از مرد بزرگ‌تر است به نحوی که عنوان «همسران مادرگونه» را به آنها می‌دهیم نیز میزان خشونت نسبت به مرد افزایش یافته و زن با ایفای نقش مادری به جای همسری،‌ مرد را تحت سلطه درمی‌آورد.

وی همچنین آمار آزار مردان توسط همسران را در زمان پیری بالا خواند و عنوان کرد: معمولا در این سنین مرد ناتوان شده و و توانایی دفاع و محافظت از خود را ندارد لذا سیر خشونت افزایش می‌یابد. به عنوان مثال مردی که زمین‌گیر شده و نمی‌تواند مراقب خود باشد ممکن است مورد انواع خشونت از جمله غذا ندادن، عدم انجام مراقبت‌های بهداشتی،‌ ندادن دارو و… قرار گیرد که تمامی این موراد مصداقی از خشونت هستند.

خشونت کلامی جایگزین خشونت جسمی

برآبادی تصریح کرد: آمار خشونت در زمان پیری و ناتوانی افراد بسیار بالا است اما به این دلیل که این افراد توانایی شکایت ندارند،‌ معمولا این موارد ثبت نشده و کسی هم از آن آگاه نمی‌شود که این موضوع در تمام جهان رخ می‌دهد و مخصوص ایران نیست.

وی اضافه کرد: آمارها نشان می‌دهد که در سنین بین ۲۵ تا ۴۵ سالگی نیز خشونت نسبت به مردان وجود  دارد،  خشونت روحی و روانی نیز در کل سال‌های زندگی جاری وساری بوده و برخی قربانی آن می‌شوند.

این مشاور خانواده با اشاره به اینکه هر نوع خشونت ورزی ریشه در علتی دارد،‌ گفت:‌ خشونت زن نسبت به مرد یا ریشه در صفات خانم از جمله پرخاشگری و اضطراب دارد و یا اینکه می‌تواند ریشه در تمایل وی برای گرفتن انتقام از شوهر باشد به دلیل بلاهایی که به صورت واقعی یا ادراکی (ادراک وی از وضعیت و شرایط) توسط شوهر بر سرش آمده است.

وی خاطرنشان کرد:‌ گاهی نیز دلیل این خشونت‌ورزی مکانیزم دفاعی « خشونت جانشینی» است،‌ به این معنا که زن مورد ظلم برادر یا پدر قرار گرفته و کینه به دل دارد و چون توانایی انتقام گرفتن از آنها را ندارد، به عنوان جایگزین نسبت به همسر خود خشونت می‌ورزد.

برآبادی با انتقاد از اینکه در جامعه به خشونت جسمی و پیشگیری از آن بیش از سایر خشونت‌ها پرداخته شده است، اظهار کرد: خشونت کلامی مانند، تهدید،‌تحقیر، توهین،‌ فحاشی بیش از سایر خشونت‌ها خانواده را تحت تاثیر قرار می‌دهد این درحالی است که معمولا خشونت جسی بعد از مدتی بهبود می‌یابد اما آثار خشونت کلامی همیشه در وجود فرد می‌ماند .

وی خاطرنشان کرد: امروز به همت رسانه‌ها و توجه مسئولان میزان خشونت جسمی به‌ویژه در مدارس کاهش یافته است اما خشونت کلامی جای آن را گرفته است.

یکی از درمانگران مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

در خصوص اختلال دوقطبی چه می دانید ؟

آیا دچار تغییرات خلقی شدیدی هستید؟
ایا بعضی روزها به شدت احساس شادی می کنید و پرانرژی هستید و بعضی روزها بسیار غمگین و افسرده هستید؟ ایا این خلقیات یک هفته یا بیشتر طول می کشد؟ ایا تغییرات خلق باعث شده که سخت بخوابید یا نتوانید تمرکز کنید و در کارتان مشکل ایجاد کرده است؟
برخی مردم با این نشانه ها دچار اختلال خلقی هستند که یک بیماری روانی جدی است. در اینجا اطلاعات بیشتری به شما خواهیم داد.
اختلال دوقطبی چیست؟
اختلال دوقطبی یک بیماری روانی جدی است. نام دیگر ان اختلال افسردگی-شیدایی است. افراد مبتلا به این اختلال دچار تغییرات خلق نامعمول می شوند. گاهی به شدت احساس شادی و هیجان می کنند و بسیار پرانرژی و فعال می شوند. این دوره شیدایی یا مانیک است. گاهی هم احساس ناراحتی می کنند و انرژی و فعالیتشان کم می شود. این دوره افسردگی یا دپرشن است.
اختلال دوقطبی همچون دوره های شاد و غمگین نرمالی که هر فردی در زندگیش تجربه می کند نیست. این تغییرات خلق بسیار شدیدتر هستند تاحدی که خواب فرد، سطح انرژی او و توانایی درست فکر کردنش را تحت تاثیر قرار می دهد. نشانه های دوقطبی انقدر قوی هستند که می توانند به روابط فرد اسیب بزنند و درس خواندن یا کار کردن او را مختل کنند. ممکن است حتی خطرناک هم باشند. گاهی افراد مبتلا به اختلال دوقطبی سعی می کنند به خودشان اسیب بزنند یا خودکشی کنند.
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی می توانند درمان شوند. با دریافت کمک حرفه ای می توانند بهتر شوند و زندگی موفقی داشته باشند.
چه زمانی به این اختلال مبتلا می شویم؟
این اختلال معمولا اواخر نوجوانی و آغاز بزرگسالی شروع می شود. اما کودکان و افراد مسن هم ممکن است دچار این بیماری شوند. این بیماری معمولا تا اخر عمر ادامه دارد.
چرا فردی دچار اختلال دوقطبی می شود؟
دکترها هنوز نمی دانند که چه عاملی موجب این بیماری می شود اما چند چیز در ایجاد آن موثر است. ژن های خانوادگی می تواند یکی از این عوامل باشد چون در اعضای خانواده فردی که این بیماری را دارد احتمال این بیماری بیشتر است. اما باید بدانید که صرفا به این دلیل که فردی در خانوادتان مبتلا به اختلال دوقطبی است بقیه هم دچار این بیماری نخواهند شد. عامل دیگر برای ابتلا به این بیماری، ساختار یا کارکرد مغز فرد است. دانشمندان درحال کشف مطالب بیشتری در این باره هستند. پژوهش ها به دکترها کمک می کند تا این اختلال را بهتر درمان کنند. همچنین پژوهش ها به دکترها کمک می کند تا پیش بینی کنند که ایا یک شخص به اختلال دوقطبی دچار خواهد شد یا خیر. شاید یک روزی دکترها بتوانند از بروز این بیماری در افراد جلوگیری کنند.

برگرفته از سایت مرکز مشاوره احیا

بهتر است در خصوص مصاحبه شغلی مطالب زیر را بدانید

مصاحبه شغلی و سنجش

انسانها متفاوت از یکدیگر هستند، برخی باهوش، برخی کم هوش، بعضی خونگرم و بعضی خونسردند. عده ای از آنها به پول و عده ای دیگر به عقاید و نظرات اهمیت می دهند. مشاغل نیز با یکدیگر فرق دارند. بعضی از مشاغل نیازمند افراد باهوش، خونگرم و اندیشه مدار و برخی متکی به افراد کم هوش، خونسرد و پول محورند. بنابراین، هدف اصلی ما سنجش ویژگی‏های افراد در راستای نیازمندیهای شغلی آنها است. یک گزینش کارآمد فوائد متعددی به همراه دارد؛ استرس ناشی از خطاهای احتمالی یک همکار در اشتباه کم می شود. نیاز سازمان به منابع مختلف کاهش می یابد. به عنوان یک قاعده کلی، گزینش مناسب می تواند با نیروی انسانی کمتر، موجب بهره وری بیشتر شود.

به منظور سنجش کامل و همه جانبه و گزینش صحیح و جای گذاری مناسب افراد در مشاغل به ترتیب تحلیل مشاغل، آزمونهای کاربردی روانی و استخدامی و مصاحبه انجام می شود.

 

مصاحبه شغلی

یک مصاحبه، ملاقات چهره به چهره بین یک یا چند مصاحبه کننده و یک مصاحبه شونده است. که وظیفه مصاحبه‏ کنندگان جمع آوری اطلاعات و تصمیم گیری در مورد استخدام فرد است. تقریباً تمامی سازمانها از این روش برای استخدام در تمامی موقعیتها استفاده می کنند. شاید یک دلیل برای استفاده همگانی از این شیوه موافقت همگانی بر این روش است. به طور کلی دو نوع مصاحبه در مجموعه‏ های سازمانی اجرا می شود :

مصاحبه با ساختار و مصاحبه بدون ساختار

در طول یک «مصاحبه بی ساختار» مصاحبه کننده هر سؤالی را که به ذهنش می آید، از مصاحبه شونده می پرسد. این نوع مصاحبه شبیه بک یک گفتگوی دوطرفه بین مصاحبه کننده و مصاحبه شونده است که ماهیت آن بر تعامل دو طرف استوار است . در مقابل در طول یک «مصاحبه با ساختار» مصاحبه کننده مجموعه ای از سؤالات از پیش طراحی شده را در اختیار دارد که از هر فردی که مورد مصاحبه قرار می گیرد، می پرسد.

 

تحلیل شغل

بسیاری از سازمانها به مجرد استعفای یک کارمند یا بوجود آمدن جایگاه شغلی جدید، به سرعت درصدد پر نمودن آن برمی‏ آیند. ولی این شیوة نادرستی است و موجب اشتباهات مختلف در گزینش می شود. شایسته آن است که شغل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و ویژگی‏ های شخصیتی مناسب آن تعیین گردد. علیرغم دشواری تحلیل شغل، این عمل دقت گزینش را بالا برده و به دوام درازمدت منابع می انجامد. تحلیل شغل هم چنین می تواند در راستای اهداف دیگری مثل تحلیل نیازهای آموزشی، طراحی سازمانی، رتبه بندی شغلی و ترفیع کارکنان انجام پذیرد. تحلیل شغل می تواند بخشی از توجیه ‏پذیری و شاید دفاع قانونی یا فرآیند گزینش را شکل دهد. به طور کلی تحلیل شغل، داده‏ ها و عوامل نیروی بیرونی گردآوری شده از سیاهه‏ های شخصی را توصیف می کند. این اطلاعات عبارتند از :

  • عنوان و رتبه شغل
  • فهرست حیطه های اصلی بازدهی
  • موقعیت مکان کاری
  • ساعات و روزهای کاری
  • تعطیلات استحقاقی
  • نرخ و روش پرداخت دستمزد
  • سرپرست مستقیم
  • دارایی های کنترل شده
  • روابط با دیگران

سایر مزایا مثل حقوق بازنشستگی

 

 

 

نمونه ای از تحلیل شغل

۱- عنوان شغل برشکار چوب (چوب‏بُر)
۲- مکان کارگاه چوب بری
۳- هدف شغل برش چوب و الوار در قطعات و ابعاد مشخص
۴- مسئولیتها مسئول کارگران برشکار در کارگاه
۵- روابط کار بیشتر بصورت فردی انجام می گردد، ولی تا اندازه‏ای ارتباط میان کارگران برقرار است. گاهی اوقات باید به کارگران تازه وارد آموزش داده شود.
۶- شرایط فیزیکی کارگاه دارای سطحی خشک (بدون رطوبت)، نور کافی، سیستم تهویه، دمای متوسط در طول سال و سروصدای نسبتاً بالا است. کار بصورت ایستاده توام با حمل و نقل قطعات چوب انجام می پذیرد.
۷- مراحل انجام شغل – حمل قطعات چوب با چرخ دستی– وارسی اندازه آنها و تعویض تیغه‏های برش در صورت لزوم.

– قرار دادن چوبها روی دستگاه برش و برش آنها بوسیله حرکت تیغه به سمت جلو.

– انباشت مجدد چوبهای برش داده شده به شیوه ای دقیق و مرتب.

– پس از اتمام کار ، حمل چرخ دستی به مرحله بعدی.

۸- جنبه های ایمنیبرخی خطرات بالقوه است – کار دارای– سروصدا دستگاه برش

– افتادن الوارها

۹- دستمزد و شرایط خدمات – حقوق : نرخ ثابت هفته ای …… ریال به علاوه پاداشهای ماهانة گروهی.– تعطیلات : چهار هفته در سال

– ساعات : شنبه تا چهارشنبه از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر ۵ شنبه‏ ها از ۳۰ :۸ تا ۳۰ :۱۲

– استراحتهای بین کار : استراحتهای بعدازظهر و صبح ۲۰ دقیقه.

– ساعت ناهار ۱ ساعت

– اضافه کار : معمولاً با توافق انجام می شود.

 

اهداف ارزیابی عملکرد

ارزیابی عملکرد یکی از متداول‏ترین برنامه‏ های به کار گرفته شده منابع انسانی در سیستم‏های کاری با عملکرد بالا است.

ارزیابی عملکرد از زمان برپایی خود در سلسله مراتب‏ های سازمانی، به خصوص مدیریت میانی و شغل‏ های حرفه‏ ای، رشد کرده است و هم اکنون گروه های وسیعتری از کارکنان یدی و دفتری را شامل می شود.همچنین در راستای سیاست های هماهنگی، به نظر می رسد به طور روزافزون تمام کارکنان یک سازمان در سیستم ارزیابی عملکرد قرار می‏گیرند.

از ارزیابی عملکرد برای مقاصد زیادی استفاده می شود که شامل موارد زیر است :

  • شفاف‏ سازی و تعریف انتظارات از عملکرد
  • شناسایی نیازهای آموزش یو توسعه
  • فراهم‏سازی مشاوره شغلی
  • برنامه‏ریزی جهت موفقیت
  • بهبود عملکرد فردی، تیمی و سازمانی
  • تسهیل ارتباطات و مشارکت
  • تخصیص پاداش‏های مالی
  • تصمیم گیری جهت ارتقای فرد، انگیزانیدن و کنترل کردن کارکنان
  • موفقیت در تغییر فرهنگی

 

 

 

آزمونهای مورد استفاده در ارزیابی عملکرد

* هوش* شخصیت

* انگیزش

* عملکرد شغلی

* سبک رهبری* سبک تفکر

* هوش هیجانی

* هوش اجتماعی

* فرسودگی شغلی* استرس شغلی

* رضایت شغلی

افسردگی در محیط کار

* اضطراب در محیط کار

 

 

 

آزمونهای کاربردی شغلی

هر یک از ما از نظر وزن بدن، شکل صورت، خصوصیات بدنی، استعدادها، هوش، سطح اضطراب و بالاخره از جهت ابعاد گوناگون شخصیت، با یکدیگر تفاوت داریم. اگر در یک سازمان به نظاره رفتار کارکنان بنشینیم، متوجه خواهیم شد که بعضی از آنان خوش خلق، عده ای عبوس، بعضی جدی و تعدادی اجتماعی هستند و همین تفاوتها نیز در هوش، عواطف، نگرشها و نیازهای آنان مشاهده می شود. در هر سازمان شغلهای گوناگونی وجود دارد و لازمة انجام دادن وظایف هر یک از این شغلها نیز، برخورداری از توانایی ها و ویژگی‏ های شخصیتی خاصی است. هر فرد نیز استعدادها و توان معینی برای انجام دادن وظایف یک شغل دارد و افراد مختلف از این جهات با یکدیگر متفاوت هستند. لازمة انجام دادن وظایف شغلی هر سازمان کسب مهارت های خاصی است و برای کسب این مهارتها نیز ابتدا باید استعداد داوطلبان ورود به هر سازمان را مشخص ساخت.

حال این سؤال پیش می آید که چگونه می توان رغبتها، انگیزه‏ ها، نیازها، استعدادها و توانایی های داوطلبان ورود به یک سازمان را تشخیص داد. رفتار آدمی بسیار پیچیده است و برای شناخت آن باید از روشهای علمی استفاده کرد.

یکی از مهمترین وظایف مدیریت هر سازمان آن است که با اختصاص بودجة کافی و جلب همکاری متخصص روان‏شناسی صنعتی – سازمانی، شرایطی را بوجود آورد تا بهترین افراد برای تصدی مشاغل گوناگون سازمان انتخاب گردند. برای این منظور ابتدا باید خصوصیاتی را که منجر به موفقیت فرد در هر شغل می شود، مشخص ساخت و سپس از ابزار و وسایلی برای اندازه گیری این خصوصیات در داوطلبان تصدی آن شغل استفاده کرد. برای اینکه مناسبترین فرد برای هر شغل انتخاب شود، ابتدا لازم است جزئیات و مشخصات آن شغل خاص شناخته شود و سپس خصوصیات فردی که قرار است تصدی آن را به عهده گیرد، به طور دقیق و با ذکر جزئیات کامل آن، مشخص گردد.

برای سنجش خصوصیات گوناگون شخصیتی داوطلبان تصدی یک شغل، می توان از روشهای مختلفی استفاده کرد. اطلاعات مورد نیاز در بارة افراد را می‏توان با روشهای گوناگون مثل پرسشنامه، فرم درخواست استخدام، تحقیقات محلی، معاینات پزشکی، معرفی‏نامه‏ هایی که از طرف افراد صاحب صلاحیت صادر می شود و نظایر آن، به دست آورد؛ اما مهمترین و باارزشترین روشهای انتخاب کارکنان، استفاده از آزمونها و مصاحبة استخدامی است.

 

 

طبقه بندی کلی آزمونها

آزمونهای نوشتاری

آزمونهای هوش، استعداد و پیشرفت

آزمونهای ابزاری یا مهارت

آزمونهای شخصیت

آزمونهای گروهی

آزمونهای انفرادی

آزمونهای معلم ساخته

آزمونهای کلامی

 

برخی آزمونهای شغلی

 

آزمونهای هوش                                         استعداد عمومی امور دفتری

آزمونهای شخصیت                                     آزمون های موقعیتی

آزمونهای شناختی                                     سبکهای برخورد با مشتری

رغبت سنج شغلی                                    استعداد برخورد با مشتری

نگرشها ، انگیزه ها و رجحان ها                     فناوری اطلاعات

برنامه‏نویسی رایانه ‏ای                                دقت سنج

پیشرفت و عملکرد شغلی                            اتوماسیون اداری

صداقت                                                  درجه بندیهای همکار

توان سنجش                                           گنجینه لغات

چالاکی                                                  قدرت

 

 

 

تعدیل نیرو

امروزه به خصوص در سالهای اخیر، به دلیل وجود مسائل و مشکلات سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه خصوصاً تحریم‏ های اعمال شده علیه ایران ادارات، سازمانها، شرکتها و کارخانجات را یا به تعطیلی کشانده و یا مجبور به کاهش و تعدیل نیروی انسانی شده اند تا بتوانند با کاستن هزینه ها به حیات خود ادامه دهند.

سعی ما در اینجا بر این است با شناختن و نیازسنجی از سازمانها، در جهت انتخاب برترین کارکنان با بالاترین سطح عملکرد بکوشیم؛ تا نه تنها از رکود جلوگیری شود بلکه شاهد افزایش بهره ‏وری و کیفیت حیات شغلی باشیم.