نوشته‌ها

اراده برای خروج از تغییر رفتار

اراده برای خروج از تغییر رفتار  : آیا ما اراده ای برای خروج از چرخه و یا تغیير داریم؟
ما معمولا در برابر تغییر مقاومت میکنیم چون الگوهای رفتاری ما اعتیاد گونه هستند و ما نمیتوانیم به راحتی آنرا تغیر دهیم به طور مثال برای ایجاد تغییر بایدگروه ها اجتماعات و …. را که منجر به شروع و راه اندازی این سیکل های رفتاری میشود را ترک کنیم و کنار بگذاریم که این کار هم کار سختی است زیرا الگو ها ریشه در ناخود آگاه ما دارد.

رفتارهای احساسی وهیجانی تکراری

کسی که مدام به فکر قضاوت دیگران است و این موضوع برای او اهمیت دارد نیز در حال نشان دادن رفتارهایی است که باید بررسی شود زیرا هنگامی که خشم و غم و ترس و … و تکانه های احساسی خیلی خودشان را نشان میدهند باید به آنها اهمیت داد .

اراده برای خروج از تغییر رفتار : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ منم ؟

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ معمولا روابط در اثر یک اشتباه از بین نمیروند بلکه چندین مورد خطا در روابط وجود دارد که در نهایت منجر به از دست دادن رابطه میشود و از طرفی انسانها عموما دوست دارند با موضوعاتی تعامل داشته باشند که برایشان شناخته شده باشد و قابل پیش بینی و یا اینکه قبلا آنرا تجربه کرده باشند اما این موضوع کاملا ناآگاهانه است.

ما جذب کسانی میشویم که در کنارشان احساس امنیت میکنیم و این احساس امنیت را در شباهت یا تفاوت آن فرد با اعضای خانواده خود میبینیم یعنی اگر پدری اعضای خانواده خودرا کتک میزند اعضای آن خانه در مقابل فردی که این خصوصیت پدرشان را دارد احساس امنیت میکنند و به آن فرد اطمینان میکنند.

اما نکته اینجاست که به احتمال زیاد پدر آنها با این فرد تفاوتهای زیادی دارد که این موضوع به هنگام انتخاب در نظر گرفته نمیشود در واقع خصوصیت های این فرد آن قدر که ما فکر میکنیم قابل پیش بینی و شناخته شده نیست.

اما واقعیت این است که ما حتی اگر با شخصی بهتر از خانواده خود آشنا شویم به او اطمینان نمیکنیم و احساس امنیت نمیکنیم چون او اشتراکی با اعضای خانواده ما ندارد پس برای ما قابل پیش بینی و قابل درک نیست به طور مثال اگر ما در خانواده ای بوده ایم که ابراز عشق و علاقه مشروط بوده نمیتوانیم به فردی که بدون قید و شرط به ما ابراز عشق میکند اطمینان کنیم و اصلا احساس امنیت نمیکنیم و این فرآیند کاملا نا خود آگاه است .

توضیحات فوق بنابر این اصل است که تعاریف هر فرد از عشق و علاقه و ابراز عشق و علاقه منحصربه خود اوست و منطبق با تعاریف دیگری نیست و این خاستگاه تمام اختلاف نظرها و …. است و ما در انتخابهای خود به دنبال باز آفرینی روابط قبلی خود هستیم که عموما هم این بازآفرینی شامل یک الگوی تکراری اشتباه است که به تمام روابط ما آسیب میزند.

ما در گذشته خود روابطی رابا والدین خود تجربه کرده ایم که احساسات و عشق زیادی در آن روابط وجود داشته و خواسته هایی ازوالدین و از آن روابط داشتیم که بابت بیان آنها با خشم و سرزنش و خشونت و…. مواجه شدیم و تحقیر شده ایم و به دنبال این اتفاق در صدد تایید گرفتن از والدین خود بوده ایم وهمچنین هنگامی که وارد جامعه میشویم بازهم به دنبال تایید گرفتن از افراد جامعه خودهستیم و این یعنی باز آفرینی روابط قبلی و تکرار تمام رفتارهایی که با والدین خود در روابط قبلی داشته ایم.

اما نکته حایز اهمیت این است که تمام آن رفتارها مربوط به دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و طرف مقابل من این رفتار نابالغانه را نمی پذیرد و ما در یک سیکل آسیب زا قرار میگیریم.

پسری که مادری خودشیفته و قدرت طلب و کمال گرا دارد دچار خشم از مادر و افسردگی است و معمولارفتاری منفعل دارد و سکوت کننده است عموما این فرد وارد رابطه با دختری میشود که تمام خصوصیات مادرش را دارد زیرا میخواهد گذشته خود را بازسازی کند اما هنگامی که این بازسازی صورت میگیرد .

اتفاقات گذشته عینا تکرار نمیشود بلکه مشکلات جدیدی به وجود می آید مثلا در این مورد هنگامی که این دختر پس از بحث و دعوا قهر کند پسر به دنبال او نمی رود و این باعث میشود دختر فکر کند که شریک عاطفی اش او را دوست ندارد و این باعث جدایی و خراب شدن رابطه میشود.

دلیل اصلی این بازسازی آن است که ما اصلا این بازسازی را یک مشکل یا یک سیکل آسیب زا نمی دانیم که بتوانیم برای خروج از آن راه حل پیدا کنیم . ما هنگامی که در کودکی مورد رفتار زشتی واقع میشویم این رفتار را منطقی سازی میکنیم و آنرا بد نمیدانیم و فکر میکنیم تکرار آن نیز برای ما لازم است و به دنبال بازسازی آن میرویم .

مثل هنگامی که در خانواده ای پدر کنترلگر است پس برای دختر این خانواده کنترلگری تاثیر زیادی در حفظ رابطه دارد.
عموما ما میخواهیم روابط خود را با همان رفتارها و روش های قبلی بازسازی کنیم اما نتیجه متفاوتی در روابطمان ایجاد شود و همانطور که قبلا گفته شده این امکانپذیر نیست زیرا آن رفتارها و روش های قبلی خاص دوران کودکی است و برای انسان بالغ کارآمد نیست و باید سن خود را در این بازسازی ها لحاظ کنیم.

دلیل اول از دست دادن روابط : بازسازی گذشته
دلیل دوم از دست دادن رابطه : خشم از واقعیتها

در اوایل ارتباط خود با شریک عاطفی مان احساس میکنیم خدا هستیم و باید کانون توجه دیگری باشیم و همینطور به دنبال عشق غیر مشروط و بی دریغ هستیم اما هنگامی که در رابطه قرار میگیریم متوجه میشویم که در دنیای واقعی این توقعات برآورده نمیشود و ما بشدت از این موضوع خشمگین میشویم و به ظاهر شریک عاطفی مان را مقصر این خشم میدانیم و خشم خود را سر او تخلیه میکنیم اما در واقع ما از روبرو شدن با واقعیتها خشمگین میشویم واقعیت هایی مثل اینکه ما خدا نیستیم و کانون توجه نیستیم و یا عشق غیر مشروط نداریم و….

اما با وجود روبرو شدن با این واقعیتها همچنان میخواهیم به استاندارد ها و باورهای کودکی خود متعهد باشیم به همین دلیل خشم خود را به بهانه های مختلف سر طرف مقابل تخلیه میکنیم .

در این حالت باید به تعارض های درونی خودمان بپردازیم و آنها را حل کنیم تعارض های ما عموما دو دسته هستند که یکی در ارتباط با روابط پدر و مادر با یکدیگر و دیگری مربوط به رابطه ما با والدین مان است.

چرا نمیتوانم رابطمو حفظ کنم ؟ دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا/برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی در مرکز روانشناسی احیا

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟ عموما یک تفکر و یک بینش فکری درمقابل بیان احساسات ما وجود دارد
گام اول این است که ما احساس خود را بشناسیم و آنرا نام گذاری کنیم البته به احتمال زیاد یک حس نیست و چندین حس در هم آمیخته است و باید از هم تفکیک شود وبعد با ضمیر من احساس خود را بیان کنیم و نکته مهم در این مرحله این است که ما بتوانیم افکار و رفتارخود را از احساس خود تفکیک کنیم و بیان کنیم .

به طور مثال هنگامی که شخصی پیش من گریه کند ممکن است من در حالتی غمگین شوم و در حالت دوم هیچ احساسی نداشته باشم و در حالت سوم یک احساس دیگر داشته باشم در حالت اول من دلیل گریه آن شخص را میدانم و با او همدردی میکنم و غمگین میشوم اما در حالت دوم من متوجه علت گریه طرف مقابل نمیشوم و در حالت سوم ممکن است علت گریه طرف مقابل برای من معقول نباشد پس من خشمگین یا …

هر احساس دیگری میشوم و در مرحله بعد از بروز احساس با ضمیر من از طرف مقابل ممکن است این پیغام را دریافت کنم که احساس من مهم نیست و به همین دلیل است که در موقعیت های مشابه که در آینده اتفاق می افتد من دیگراحساس خود رابروز نمیدهم و این موضوع به مرور زمان در من خشم ایجاد میکند چون طرف مقابل من متوجه احساس من نمیشود.

اما در مقابل ما هنگامی که با ابراز احساس شخصی روبرو میشویم باید اصولی را رعایت کنیم و از به کار بردن عبارات و کنایه هایی مثل : پاشو خودتو جمع کن- بسه دیگه- ارزش نداره – این نیز بگذرد- حالا چیزی نشده که و…. خودداری کنیم و در این مواقع باید با او صادق باشیم و احساس واقعی خود را بیان کنم و حتی اگر لازم است بگویم که هیچ احساسی به حرفها و موقعیت تو ندارم و نمیتوانم با و همدردی کنم چون تجربه ای در این زمینه ندارم. به هیچ عنوان نباید احساس الکی دروغین از خود به نمایش بگذاریم زیرا احساس واقعی ما در هر حالتی نه تنها آسیب نمیزند بلکه در آینده برای ما منفعت دارد اما این در صورتی است که ما به احساس واقعی خود دسترسی داشته باشیم تا بتوانیم آنرا بطور واضح ومشخص بیان کنیم.

چگونه میتوانیم افکار و رفتارمان را از احساسمان تفکیک کنیم؟دپارتمان آموزش احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی آرامکده

 

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 ما از کجا و از کی یاد گرفتیم که احساساتمان را بروز ندهیم و بیان نکنیم؟

ما در کودکی احساسات خود را یاد میگیریم و تجربه میکنیم و به شکلی آنرا بروز میدهیم (رفتار) اما چون یاد نگرفتیم که احساسات خود را به شکل درستی بیان کنیم عموما به خاطر رفتار خود از طرف والدین تنبیه و سرزنش میشویم و آنها در مقابل رفتارهای ما جبهه میگیرند و واکنش منفی نشان میدهند.در این هنگام است که ما اینطور متوجه میشویم که احساس داشتن بد است و بیان کردن احساسات نیزکار درستی نیست و سعی میکنیم احساس خود را پنهان کنیم و برای این موضوع توجیه و کاور منطقی هم پیدا میکنیم توجیه هایی از قبیل : قضاوت شدن – مسخره شدن – تحقیر شدن – ندیده گرفتن – سرزنش شدن – و….

این کاورهای منطقی عموما توسط دنیای بیرونی هم تایید میشود و باعث میشود که این کاورها تبدیل به باورهای ما شوند و باور هسته ای را تقویت میکند تا از اظطراب ما کاسته شود زیرا هر مسیله ای که منطبق بر باور هسته ای ما نباشد منجر به اظطراب در ما میشود. و در مجموع این پروسه باعث شکل گیری رفتارها در ما میشود.

نکت اینجاست که ما هنگامی که بالغ میشویم باید یاد بگیریم که چطور احساس خود رابه درستی بروز دهیم تا دچار این سیکل نشویم
مثلا هنگامی که دوست پسرتان خواسته اش از شما این است که به خانه آنها برویم و شما جواب میدهید که :

نریم چی میشه ؟ ——-> احساس ترس
به هیچ وجه ———-> احساس خشم
چه غلطا ————> احساس خشم
حالا چه خبره اونجا —-> احساس خشم و غم
امکان نداره ———–> احساس خشم و ترس
مگه بمیرم ————> احساس خشم

در اصل در تمام حالتهای بالا پیام این است که من دوست ندارم بیایم اما هنگامی که احساس (خشم-غم-ترس)خود را با جملات این چنینی بروز میدهیم باعث میشود طرف مقابل ما صرفا از ما احساس خشم و غم و ترس بگیرد وبا تنبیه و تحقیر و سرزنش و …. با ما مقابله کند و این باعث میشود که ما مظطرب شویم چون همانطور که در کودکی با بروز احساس تنبیه شده بودیم الان هم تنبیه شده ایم و این باعث میشود که ما به این نتیجه برسیم که نباید احساسات خود را بروز دهیم و به دنبال کاورهای منطقی میگردیم تا این عدم بیان احساسات را توجیه کنیم و باورهسته ای خود را تقویت کنیم تا از اظطراب خود بکاهیم.

هر کدام از ما نسبت به بیان یکی یا چند تا از احساسات خود حساس هستیم و دچار مشکل هستیم احساساتی مثل :خشم -غم لذت – ترس – شرم – عشق – نفرت – گناه – تحقیر- انزجار.

چگونه جسارت بیان احساساتم را داشته باشم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

برگرفته از سمینار های روانشناسی رایگان آرامکده

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : معمولا هنگام اتمام رابطه دچار احساساتی مثل تحقیر شدن –طرد شدن – احساس گناه –خشم-دلسوزی میشویم و در مقابل این احساسات سه دیالوگ داریم :

1)خاک تو سرم ( حقمه )
در واقع زیبنای این فکر به نوعی خشم از خود و قضاوت کردن خودم است.
2)خاک تو سرت ( حقته )
و در این دیالوگ ما خشم را نسبت به طرف مقابل داریم و او را قضاوت میکنیم .( لیاقت نداشت – حیف من)
3)تو فکر میکنی من بی عرضه ام ؟
در این مدل ما دایم در حال آنالیز فکر طرف مقابل هستیم و خشم خود را نسبت به خودمان از دید طرف مقابل بروز میدهیم .
این سه دیالوگ نتیجه اتفاقاتی است که قبل از پنج سالگی رخ میدهد به این شکل که هنگامی که توقعات زیاد و غیر واقعی ما از والدین ناکام میماند ما دار احساس خشم میشویم و در نتیجه احساس گناه به ما دست میدهد و ما یکی از این سه دیالوگ را انتخاب میکنیم.

قبل از پنج سالگی–> انتظارات غیر واقعی از والدین –> ناکامی –> خشم –> احساس گناه –> شکل گیری یکی از این سه دیالوگ:
1-من بدم : برای تبریه کردن مادر
2-تو بدی: برای همه دنیا نقش مادر را بازي مي كنم.
3-توفکرمیکنی من بدم.

این سه رویکرد توسط کودک انتخاب میشود تا مادر را تبریه کند و بیگناه جلوه دهد.
ویژگی های هر یک از این سه گروه:

گروه اول:

این باور که من مقصرم باعث ایجاد یک حالت دهندگی و نوعی باج دادن و سرویس دادن واز خودگذشتگی و ایثارمیشود که هنگام خروج از رابطه هم نوعی احساس گناه به وجود میاورد. ترک رابطه را سخت میکند. چون من فکر میکنم که مقصرم و طرف مقابل هم کم کم باور میکند که من مقصرم در این حالت ما همیشه خود را قضاوت میکنم.

گروه دوم:

این گروه همیشه طلبکار هستند و باج میگیرند و بد بودن خود راتوجیه میکنند و به خود حق میدهند که بد باشند و به دنبال انتقام گرفتن هستند حتی اگر از نتوانند از خود فرد انتقام بگیرند از خانواده و اطرافیان انتقام میگیرند و همیشه از طرف مقابل خشم دارند مثلا او را در جمع تحقیر میکنند. در این حالت من دایم طرف مقابل را قضاوت میکنم.

گروه سوم :

این گروه دایم در حال آنالیز کردن افکارطرف مقابل هستندو فکر میکنند که همه دنیا آنها را قضاوت میکنندو به نوعی دچار بدبینی افراطی در همه روابط خود هستند. در این شرایط چون فکر و قضاوت دیگران برایمان اهمیت دارد هیچ وقت خود واقعیمان را نشان نمیدهیم و تبدیل به آدمی دروغگو و پنهانکار میشویم و ویترینی خنثی و بی تفاوت ازخود به نمایش میگذاریم و شخصیتی نمایشی پیدا میکنیم.

 

چگونه با کمترین آسیب از رابطه خارج شویم 1 : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان روانشناسی ارامکده

نکاتی برای خروج از رابطه

نکاتی برای خروج از رابطه

1-تا حد امکان با یک احساس خوشایند دو طرفه رابطه را پایان دهیم.

2-بپذیریم که در دنیای واقعی زندگی جریان دارد و این جدایی به دلایل متفاوتی اتفاق می افتد.

3-واقعیت را بپذیریم و اجتناب و انکار نکنیم. و از زندگی بدون شریک عاطفی مان نترسیم.

4-از بحث و مشاجره و تلاش برای بازگشت بپرهیزیم.

5-در مقابل فکارتان مقاومت نکنید ولی سعی کنید جدایی تان را جور دیگری تفسیر کنید و جنبه های دیگر زندگیتان را بررسی کنید و معادله زندگیتان را تعریف کنید مثل : نقش ها و طبق این موارد اهداف جدیدی تعین کنید ارزش ها ماموریت ها

6-برای اخذ تصمیم های عقلانی کوشش کنید. هنگامی که انتظار داریم طرف مقابل تا ابد مرا دوست داشته باشدو به خود حق میدهیم و برای طرف مقابل خود باید و نباید تعیین میکنیم یعنی این ها تصمیم های کودکانه ما هستند.
حق ( انتظارات)+ تکلیف( باید ها) = کودک

7- هیچگونه تمسخر/ تهدید / تحقیر / جایز نیست.

8- از افتادن در مسیر قضاوت بپرهیزید ( تنبیه – انتقام جویی) و به جای آن کارهایی که حالتان را خوب میکند لیست کنید.

9-پرهیزاز احساس گناه و احساس نفرت. در واقع با این کار انتخاب میکنیم که غمگین نباشیم
قوی تر از غم = شادی
قوی تر از ترس= امید

10-پرهیز از پرخاشگری و و افسردگی و رفتار های پر خطر
باید به خاطر داشته باشیم که وروود به رابطه آسان و خروج از رابطه مشکل است وهر بار که از رابطه ای خارج میشویم بخشی از هویت ما در آن رابطه جا میماند.

10+1-هیچ چیز در این دنیا ابدی نیست جز ذات الهی
و در نهایت اگر باز هم نتوانیم با این مشکل کنار بیاییم باید به مسایل عمیق تر بپردازیم مثل:
1) عزت نفس پایین
2) دلبستگی نا ایمن
3) طرحواره های ناسازگار
4) مشکلات شخصیتی
5) بی مهارتی

نکاتی برای خروج از رابطه : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

برگرفته از سمینار های رایگان آرامکده

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟  معمولا در مذاکرات خود دچار اشتباهاتی میشویم که نمونه های رایج آن به شرح ذیل است:
فشارآوردن
داشتن پیش فرض
حرف همدیگر را نمیفهمیم چون گوش نمیدهیم
فاصله
ترس از گفتن
ترس از تحقیر شدن
بی فایده بودن مذاکره
نارضایتی که در انتهای مذاکره داریم
کوتاه آمدن
قرارگرفتن در موضع دانای کل
جمله بندی و بیان اشتباه
کنترلگر بودن
اننتظار تایید شدن حرف ما و یا ترس از رد شدن و قهر و…..
همه ی اشتباهاتی که در یک مذاکره داریم ناشی از نقص دریک یا چند مورد از چهار فاکتور(چهار پیش فرض) سازنده  مذاکره درست است .
ما انسانها باید بدانیم که بالغ هستیم ومسیولیت پذیر و تنها در این صورت است که مذاکره میتواند نتیجه پایدار داشته باشد.


پیش فرض ها


1-خودآگاه و ناخودآگاه : در عمل ما با استفاده از ناخودآگاه خود مذاکره میکنیم نه خودآگاه
2-هدف از مذاکره :  بیشتر مواقع ما اصلا نمیدانیم  در نهایت برای چه چیزی مذاکره میکنیم
3-باورهسته ای ما :  پیش فرض های فکری و روانی ما که همان باور هسته ای ما است.
4-مهارت : مثلا یکی از اشتباهات رایج  مهارتی این است که اگر کسی به ما حمله کند ما به او حمله میکنیم. و یا مثل زمانی که دانای کل میشویم.
ما باید بدانیم که حداقل انتظاراتمان چیست و چه انتظاراتی داریم و هنگام مذاکره حداقل هایمان را  درخواست کنیم


به طور مثال زمانی که من انتظار دارم همسرم حداقل  ساعت 8  شب در منزل باشد و تاکید دارم که در غیر اینصورت ناراحت میشوم و یا تهدید میکنم که اصلا دیر تر از این ساعت اورا  به خانه راه نمیدهم اما همچنان همسرم دیر تر از این ساعت به خانه می آید  و ما همچنان در مورد این موضوع بحث داریم و مذاکره میکنیم یعنی اینکه ما هنوز حداقل های خودمان را نمیشناسیم و نمیدانیم که دقیقا چه حداقل هایی داریم در واقع ما حداقلهای خودمان را با ایده آل هایمان اشتباه میگیریم وباید بدانیم که  ایده آلها قابل مذاکره نیستند . در اصل این شرایط نشاندهنده این است که من آدمی هستم که به شدت به همسرم وابسته هستم و هر شرایطی که او اعمال کند من میپذیرم.

چرا مذاکرات شکست میخورند ؟ مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح : برای داشتن یک مذاکره عاطفی چند اصل داریم که در ادامه به این اصول میپردازیم:

1-اصل پیش فرض

ما در مذاکره هیچ پیش فرضی نداریم و نباید در مذاکره به دنبال مناسب سازی طرف مقابل برای پیش فرض ها و حد و مرزهای خودمان باشیم چون نتیجه این مذاکره دعوا و جنگ است و هنگامی دو طرف با پیش فرض ها و حدو مرزهای از پیش تعیین شده به مذاکره میروند باید بدانند که هیچ نتیجه ای نمیگیرند
و نکته دیگر این است که ما در مذاکرات باید صرفا منافع و حد اقل های خود را در نطر بگیریم و نه منافع و پیش فرض های جامعه را چون جامعه نیازها و منافع ما را تامین نمیکند.
در اصل ما مذاکره میکنیم تا پیش فرض ها و توقعات و حد و مرزهای خود را تعدیل کنیم و برسر آنها به اشتراک برسیم.

2-هدف از مذاکره

در اصل آنچه که اهمیت دارد این است که هدف از گفت و گوو مذاکره مشخص و شفاف باشد و به عبارت دیگر تنها یک موضوع خاص باشد به ظور مثال میتواند صرفا به منظور تخلیه احساسات باشد.

3-تعیین حداقل ها

هنگامی که بر سر موضوعاتی دایم بحث داریم و به نتیجه نمیرسیم یعنی نمیتوانیم از پای میز مذاکره بلند شویم به این دلیل است که حداقل های خود را نمیدانیم. مثلا اگر کسی پوشش همسرش در مراسم ها و مهمانی ها برایش اهمیت دارد و توقع دارد که او حتما حدی از پوشش را رعایت کند و همسرش این کار را نمیکند و او همچنان با او مذاکره میکند یعنی اینکه او در مورد پوشش همسرش حداقلی تعیین نکرده و صرفا با ایده آلهایش به مذاکره میکند .

4-عدم امکان نتیجه برد-برد

هنگامی در شرایط واقعی و حاضرقرار میگیریم متوجه میشویم که منابع و امکانات و زمان و شرایط دارای محدودیت هستند پس نمیتوان پذیرفت که در مذاکره نتیجه ای به نام برد-برد داریم. هنگامی توقع من این است که همسرم 8 شب در منزل باشد ولی او 9 به خانه می آید و در نهایت بر سر ساعت 8:30 به توافق میرسیم در اصل هر دوی ما ناراضی هستیم و نتیجه برد-برد نیست. حتی در هنگامی که یک نفر هم ناراضی باشد نتیجه برد-برد نیست.
5- فراتر از اید( کودک درون خود) قرار بگیرید
همیشه در مذاکرات یک نفر برنده و نفر مقابل بازنده است کودک درون نفر برنده میخواهد این برد را وسیله ای برای تحقیر طرف مقابل قرار دهد و تکرار این موضوع در مذاکرات بعدی باعث میشود تا بازنده دیگر اجازه ندهد که دیگری برنده باشد و مقاومت کند چون هیچ کس از بازنده بودن لذت نمیبرد.

اصول یک مذاکره عاطفی صحیح : دپارتمان اموزش مرکز مشاوره و خدمات روانشناسی احیا

چگونه میتوانیم اعتراض کنیم

چگونه میتوانیم اعتراض کنیم ؟  چگونه احساسات منفي خود را ابراز كنيم؟
عموما هنگامی که اعتراض نمیکنیم دو رویکرد اصلی داریم:
1-مهارت نداریم
2-مفاهیم شناختی درستی نداریم
علاوه بر اینها شرایط هم در این اجتناب از اعتراض نقش دارد.
(براي درك بهتر اسلايد دوم را نگاه كنيد.)

1-فرار یا اجتناب:

جرات ورزی پایین و مشارکت کم باعث این میشود که ما از گفتن ناراحتی خود منصرف شویم

2-رقابت و دعوا

جرات ورزی زیاد بدون مشارکت باعث ایجاد تنش و دعوا میشود

3-سازش

هنگامی که جرات ورزی پایینی داریم ولی مشارکتمان بالاست یعنی میخواهیم مشکلمان حل شود پس سازش میکنیم .

4-مذاکره:

دارا بودن هر دو مولفه (جرات ورزی و مشارکت) منجر به بحث و مذاکره میشود
البته ما نمیتوانیم یکی از این رویکردها را به خودمان یا دیگران اختصاص دهیم در واقع ما در شرایط مختلف و در مقابل افراد مختلف رویکردهای متفاوتی را انتخاب میکنیم . به طور مثال در خانه با پدر و مادر بسیار جراتمندانه رفتار میکنم اما در مقابل دوستم اصلا جرات ندارم در واقع فرد ملاک نیست او فقط یک نماد و سمبل است که باعث میشود ما رفتار متفاوتی نشان دهیم و عموما ما ترس از قضاوت شدن و تنبیه شدن و طردشدن دارم .
البته فاکتور سومی هم در رویکردهای ما دخیل است که آن شرایط است یعنی به طور مثال ما در محیط کار نمیتوانیم خیلی جراتمندانه رفتار کنیم .

تبعات رویکردهای چهارگانه :

رقابت:

در این رویکرد دایما به دنبال برنده شدن هستیم برای برنده شدن میجنگیم تا طرف مقابلمان تخریب شود وامکان ندارد که ما همیشه برنده باشیم پس این جنگ همیشه ادامه دارد تا امتیاز بالاتری برای خود کسب کنیم به همین دلیل سر هر موضوعی بهانه گیری و دعوا میکنیم و در این رویکرد اصلا حل مسیله موضوعیت ندارد ولی بشدت با ابزار تحقیر و سرزنش و رو کم کنی به دنبال برتری نسبت به طرف مقابل هستیم اما در نهایت به صلح نمیرسیم.

اجتناب:

بی تفاوتی و انفعال نسبت به احساس خشم خود یعنی اجتناب که موجب زیاد شدن خشم درونی ما میشود.

سازش:

در این حالت ما موضوعی که ناراحتمان میکند را میپذیریم ولی از شرایط رضایت نداریم به همین دلیل احساس خشم و انتقام بسیار زیادی را تجربه میکنیم اما به شکل های متفاوتی و با افراد و موقعیتهای دیگری خشم خود را تخلیه میکنیم.

همکاری مذاکره :

در روابط عاطفی معمولا این مورد را نداریم چون وقتی میخواهیم این مذاکره را انجام دهیم باید طرف مقابل را هم در نظر بگیریم و حرف و نظر اورا هم بشنویم.
اما در این رویکرد صمیمیت و آرامش زیادی وجود داردو البته نوعی بی تفاوتی احساسی را هم میتوانیم ببینیم.

حال به بررسی علل اعتراض ها می پردازیم می پردازیم..
اجتناب :
زمانی رخ می دهدکه همدلی و احترام که برآیند ان دوستی است در رابطه وجود نداشته باشد..
رقابت :
وقتی در رابطه ای جذابیت و همدلی که برایند ان صمیمیت است وجود ندارد رقابت و دعوا بوجود می آید.
سازش :
در اعتراضات وقتی سازش می کنیم که در رابطه جذابیت و فریبندگی وجود دارد و طرف مقابل برایمان جذاب است .وجود سکس در رابطه نیز نیز ناشی از جذابیت و فریبندگی طرف مقابل است .
مذاکره :
زمانی در رابطه ای به مذاکره می پردازیم که احترام و فریبندگی که ماحصل آن مقبولیت است در رابطه ای وجود ندارد .

در آخر نتیجه می گیریم دو عامل مهارت :
_جرات ورزی
_میزان مشارکت
و مفاهیم شناختی :
عدم وجود دوستی که نتیجه احترام و همدلی است منجر به اجتناب و دوری می شود .
عدم وجود صمیمیت که ناشی از جذابیت و همدلی است باعث رقابت و دعوا اعتراضات می شود .
عدم وجود احترام و فریبندگی در رابطه که برآیند ان مقبولیت است گفتمان ومذاکره را بوجود می آورد.

چگونه میتوانیم اعتراض کنیم ؟ دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا

افسردگی حاصل از طردشدن

افسردگی حاصل از طردشدن : برای جلوگیری از ابتلا به افسردگی ناشي از طرد شدن باید چند نکته را بدانیم:

اولین گام: دیدن این سیکل و علایم آن و قبول کردن آن

در واقع در این مرحله اتفاقی که می افتد این است که همه سعی دارند این اتفاق را پیش پا افتاده جلوه دهند و این کار اشتباه است معمولا در برخورد با این افراد نباید حرفهایی مثل:حالا چیزی نشده-چه بهتر که رفت- فدای سرت–لیاقت نداشت-حالا چی بودمگه؟- حیف تو نبود؟را بگوییم.
برای دیدن این سیکل باید به علایم آن هم توجه کنیم که به شرح زیر است:
1-بیخوابی-کم خوابی–>تنطیم قوانین منظم برای ساعت و مکان خواب
2-بی حوصلگي–>ورزش با برنامه منظم حداقل هفته ای نیم ساعت
3-عدم مشارکت در موضوعات اجتماعي–>شرکت در اجتماعات و گروه ها و رفت و آمد در اجتماع
4-کاهش عدم تمرکز–>تمرین جدول ضرب یا شمارش معکوس
5-تغذیه نامناسب–>تنظیم برنامه غذایی منظم
6-بی توجهی به ظاهر و تناسب اندام–>برنامه ریزی برای رسیدگی به امور ظاهری
7-بی هدف بون–>برنامه غذایی-ورزش–نظافت

دومین گام:عدم مقایسه روحیه الان با روحیه قبل از رابطه

این که ما دایم حال الان خود را با حال قبل مقایسه بکنیم هیچ کمکی به ما نمیکند بلکه حال مارا بدتر میکند زیرا این نکته را به ما القا میکند که انگار در حال پس رفت هستیم و باید بدانیم که ما الان یک رابطه عاطفی شکست خورده را پشت سر گذاشته ایم و حال الانمان قابل مقایسه با قبل نیست.بعد از دیدن این سیکل و پذیرفتن آن ما در مراحل بعدی با یادآوری خاطرات و یک سری از افکار و احساسات مواجه میشویم ولی به تنهایی نمیتوانیم این خاطرات را فراموش کنیم یا بر احساسات خود مسلط شویم و اینجا نیاز داریم که احساسات خود را بایک دوست در میان بگذاریم و با او حرف بزنیم و حتی خاطرات خود را برای او تعریف کنیم. اما این دوست باید چند نکته را بداند و دارای ویژگی هایی باشد:
1-حرفهای ما را قضاوت نکند-ما راحت خشممان از طرف مقابل را به او بگوییم.
2-خاطراتی که از طرف مقابل برایمان آزار دهنده یا حتی خوشایند هستند را برای او تعریف کنیم تا برایمان کمرنگ شود.
3-با دوستمان به جاهایی برویم که قبلا با شریک عاطفی مان رفته ایم و از آنجا خاطره داریم.
4-هر وسیله –هدیه که ما را به یاد او می اندازد را به این دوست امانت بدهیم ویا اصلا به طرف مقابل تحویل دهیم.
اصولا هنگامی که کسی با ما در مورد شکست عاطفی یا سوگ خود صحبت میکند ما باید فقط در دو زمینه با او صحبت کنیم : 1-شناختی: مثل اینکه اتفاقاتی را اخیرا افتاده را بدون هیچ قضاوتی روایت میکنیم.2-احساس: مثل پرسیدن سوالاتی از قبیل: خیلی ناراحتی؟چی شده ؟ چه حسی داری؟

سومین گام : وحشت نکنید


افسردگی حاصل از طردشدن : حدود 12 تا 24 ساعت پس از جدایی به خودتان فرصت دهید و هیچ کاری نکنید و عکس العملی نشان ندهید چون در این مدت هر رفتار و هر حرکتی از روی هیجان است و ممکن است کاری را انجام دهید که هیجانی و غیر قابل قبول باشد.
به طور مثال بعضی از افراد به سرعت استوری خود را تغیر میدهند و یا عکسهایی را با شخص دیگری به نمایش میگذارند که حتی این کار ممکن است این فکر را در ذهن طرف مقابل تداعی کند که به او خیانت شده است و یا اصلا برنامه قبلی برای این جدایی وجود داشته است.


چهارمین گام : پرچم قرمز


گاهی در این شرایط افکار منفی به سمت ما هجوم میآورند و این یک تلنگر است ما باید با این افکار مقابله کنیم و به محض اینکه به سراغمان آمدند با یک نفر در میان بگذاریم و افکارمان را تخلیه کنیم مثلا به صمیمی ترین دوست خود زنگ بزنیم و با او در مورد افکارمان صحبت کنیم


پنجمین گام : در نهایت همه ی این احساسات میمیرند.


افسردگی ناشی از طرد شدن : این برخلاف باور عموم است که فکر میکنند تا آخر عمر این احساسات با آنهاست. از آنجاییکه ما انسانها همه در کودکی حداقل یک بار سوگ و جدایی را در رابطه با والدین تجربه کره ایم میتوانیم باز هم این سوگ و جدایی را پشت سر بگذاریم.
برای پخته شدن و کسب تجربه الزاما نباید شکست و ناکامی را تجربه کنیم .
با دانستن و دیدن همه ی این فرآیند ها و تکنیک ها تنها میتوان تغیراتی در سطح رفتارایجاد کرد و در سطح احساس هیچ کاری نمیتوان انجام داد


ششمین گام : بدانید چه زمانی کمک تخصصی بگیرید.


گاهی باید بپذیریم که همه دردهایمان را خودمان نمیتوانیم درمان کنیم و نیاز به متخصص داریم در واقع هنگامی که :
1-تمام علایم افسردگی رابه میزان زیاد و به طور بلند مدت در خود یا کس دیگری مشاهده کردیم
2-گریه زیاد : حدود 1 تا 2 ساعت در روز و به مدت 15 روز تا 1 ماه به طور مداوم
3-بی تفاوتی و انکار: کسی که نسبت به جدایی هیچ حسی ندارد و هیچ واکنشی نشان نمیدهد
4-عواطف غیر منطقی برای مدت طولانی: مثل هنگامی که پدر و مادری فرزند خود را از دست میدهند و رابطه ی زن و شوهر به مشکل میخورد و زن از همسرش خشمگین است.باید از کمک های تخصصی استفاده کنیم.

افسردگی حاصل از طردشدن : دپارتمان آموزش مرکز مشاوره احیا